بلاخره از اون قصر شیطانی فرار کرد! جایی که باید جایی برای رشدش میبود ولی زندانی پر از درد بود همه فکر میکردن اون شاهزاده خانم و ملکه اینده گرگینه ها میشه
و زیر دست پدرش تو قصر توایلایت بهترین زندگی رو دراه ولی نمیدونستن زندگیش به جهنم تبدیل شده! قرار بود با جک کریستو پسر وزیر ازدواج کنه
"لیسا ویو" از اون قصر فرار کردم و تا تونستم دویدم. همینطور که داشتم میدویدم به شخصی برخورد کردم! وقتی نگاهش کردم شخص سیاهی رو دیدم که طبیعیه چون هوا تاریکه ولی...چشماش قرمزه! -ب... بخشید
-اشکال نداره فقط...چرا تنهایی؟فکر نمیکنی یه دختر تنها تو جنگل براش خطرناکه؟ رایحه مهربونیت میده ولی اگه بهش اعتماد کنم میکشتم؟ چاره ای نیست باید بهش بگم -میشه بهم...کمک کنید؟ "ناشناس ویو" همینطور که راه میرفتم به یه دختر برخورد کردم دختره 20 ساله توی جنگل به این بزرگی و ترسناکی چیکار میکنه؟!
_میشه بهم...کمک کنید؟ این حرفش رشته افکار منو پاره کرد! -چه کمکی؟ -پدرم میخواد منو به پسر وزیر گرگینه ها بده با این حرفش زد زیر گریه -وایستا مگه تو کی هستی؟ -شاهزاده گرگینه ها! _چ...چی! دختر دشمنم؟ غیر ممکنه! همه میگفتن اون از پدرش بدتره و قراره کل قلمروی خوناشاما رو از بین ببره ولی...اون خیلی خیلی مظلوم بنظر میاد! عجیبه!
نتیجه 1
ممکنه این دخترش نباشه و الکی بگه!؟ -چطوری حرفام باور کنم؟هوم؟ "نویسنده" پسر راست میگفت! چطوری حرف اون دختر رو باور کنه!؟ -خب من چطور به تو اعتماد کنم و مدرک بیارم؟ها؟ دختر هم راست میگفت! چطوری به پسر اعتماد کنه وقتی حتی چهرش رو هم نشون نداده!؟ -باشه!تو خیلی لجبازی!مجبورم کردی رازم رو به تو بگم! پسر کم کم ماسکش و کلاه هودیشو در آورد و به سمت نور رفت تا چهرش معلوم بشه. وقتی دختر چهره پسر رو دید خشک شد پایان پارت یک
نتیجه 2
ممکنه این دخترش نباشه و الکی بگه!؟ -چطوری حرفام باور کنم؟هوم؟ "نویسنده" پسر راست میگفت! چطوری حرف اون دختر رو باور کنه!؟ -خب من چطور به تو اعتماد کنم و مدرک بیارم؟ها؟ دختر هم راست میگفت! چطوری به پسر اعتماد کنه وقتی حتی چهرش رو هم نشون نداده!؟ -باشه!تو خیلی لجبازی!مجبورم کردی رازم رو به تو بگم! پسر کم کم ماسکش و کلاه هودیشو در آورد و به سمت نور رفت تا چهرش معلوم بشه. وقتی دختر چهره پسر رو دید خشک شد پایان پارت یک
نتیجه 3
ممکنه این دخترش نباشه و الکی بگه!؟ -چطوری حرفام باور کنم؟هوم؟ "نویسنده" پسر راست میگفت! چطوری حرف اون دختر رو باور کنه!؟ -خب من چطور به تو اعتماد کنم و مدرک بیارم؟ها؟ دختر هم راست میگفت! چطوری به پسر اعتماد کنه وقتی حتی چهرش رو هم نشون نداده!؟ -باشه!تو خیلی لجبازی!مجبورم کردی رازم رو به تو بگم! پسر کم کم ماسکش و کلاه هودیشو در آورد و به سمت نور رفت تا چهرش معلوم بشه. وقتی دختر چهره پسر رو دید خشک شد پایان پارت یک
نتیجه 4
ممکنه این دخترش نباشه و الکی بگه!؟ -چطوری حرفام باور کنم؟هوم؟ "نویسنده" پسر راست میگفت! چطوری حرف اون دختر رو باور کنه!؟ -خب من چطور به تو اعتماد کنم و مدرک بیارم؟ها؟ دختر هم راست میگفت! چطوری به پسر اعتماد کنه وقتی حتی چهرش رو هم نشون نداده!؟ -باشه!تو خیلی لجبازی!مجبورم کردی رازم رو به تو بگم! پسر کم کم ماسکش و کلاه هودیشو در آورد و به سمت نور رفت تا چهرش معلوم بشه. وقتی دختر چهره پسر رو دید خشک شد پایان پارت یک
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
مرسیییییییییییییییییییییی
🙏💜❤
لطفا نظر بده قشنگم
کیوتم عالی بود:)
خیلی خیلی خوشحال میشم از تست های منم حمایت کنی🙂🌹
فالو:فالو