
لایلا دختر آزگاردی پارت هفده "میدونی اون میگفت لبخند قشنگی دارم" *تابع قوانین تستچی*

✨نمیدونم چطور اما در زمانی که همه مردم به لرزه افتاده بودند و با ترس و دلهره به جوونی که جلوشون بود نگاه میکردن یه مرد میانسال از بین جمعیت بلند شد و گفت : من نمیخوام جلوی یه دیوونه مثل تو زانو بزنم. تو فکر کردی کی هستی ؟ یه خدا ؟ لایلا که با شنیدن کلمه خدا اون خنده جنون آمیز از صورتش رفته بود و جاشو به اخمی شدید داده رود گفت : نه جناب من یه خدا نیستم و هیچوقت هم نخواستم باشم. من اونیم که میخواد چند تا از اون خدا ها رو بترکونه. لایلا یه اشعه از عصاش شلیک کرد که اگه به مرد میخورد احتمالا اونجا دیگه مردی نبود. لایلا که از برخورد نکردن اشعه ناراحت بود اخمی به مرد سپر به دست کرد که دنیا اونو به عنوان کاپیتان آمریکا میشناسه و اما یهو دواره خندید و گفت : اوا تو یه قهرمانی! ماجرا همینطوری داره جالب تر میشه. کپ برای یه لحظه هنگ کرد و با خودش فکر کرد : الان اینی که جلو من عین بچه ها ذوق کرده از بزرگترین تأسیسات جاسوسی آمریکا دزدی کرده و بدون هیچ آسیبی فرار کرده و چند تا مامورم با خودش برده ؟ لایلا گفت : بله کاپیتان کار خودم بود...✨

✨این جا بود که کپ رسما گرخید. فکر کرد: اون الان فکرمو خوند ؟ لایلا جواب داد : بله دقیقا همین کارو کردم. درست همین جا کپ دیگه بیخیال فکر کردن شد و رفت سراغ کاری که یه سرباز خوب بلده، مبارزه. اولین حرکت پرتاب سپرش بود اما خب لایلا جاخالی داد. سپر به ساختمون خورد و بعد برگشت سمت کپ. کپ جاو رفت تا از مشتش هم استفاده کنه. ترکیب این حملات قطعا ترسناک بود اما خب لایلا هم تجربه های خودشو داشت. چون آموزشای زمین و آزگارد خیلی خیلی فرق داشت. تازه همون طوری که میدونین لایلا مثل گربه ها مبارزه میکرد. رسما بیشتر حرکاتش جاخالی و ضربه از پشت بود یا حمله اونم وقتی که طرف مقابل اصلا فکرش هم نمیکنه. مبارزه جالبی بود البته زیاد طول نکشید چون با دخالت آیرون من لایلا تسلیم شد. اما این قضیه یکم بو دار بود، اون تا همین الان جوری مبارزه میکرد انگار خیلی کیف میده اما یهو تسلیم شد ؟ این ماجرا آخر و عاقبت خوشی نداره از من گفتن بود✨

✨در هلیکوپتر، به سمت مقر هوایی شیلد✨ کپ گفت : نه قربان. یه دم داره حرف میزنه اما از قصد چیزایی میگه که اصلا ربطی به تسراکت نداره. در واقع داره داستان زندگیشو تعریف میکنه الان رسیده به چند روز پیش اما هنوزم در مورد تسراکت چیزی نگفته. لایلا که چند ساعت بود داشت حرف میزد ادامه داد : و بعد یاد حرف مکس افتادم که میگفت:خیلی لبخند قشنگی داری فرشته بنفشم آدم وقتی میبینتش دلش میخواد بخنده. و بعد با خودم فکر کردم که این که بخوام تمام مدت بخندم باعث میشه صورتم درد بگیره واسه همین به این نتیجه رسیدم که راحت تره یه کاری کنم تمام مدت رو حالت خنده باشم اینطوری راحت تره واسه همین اینجوری شدم. خب دیگه بقیه اش هم اسپویله تا امروز که دیگه خودتون بودین و پایان. داستان خوبی بود ؟ اگه فیلم بود الان تهش میزدن بر اساس یک داستان واقعی. کپ، تونی و ناتاشا جوابی ندادن. البته حق هم داشتن چون برای چند یاعت داشتن به ماجرای زندگی لایلا گوش میدادن✨

✨یهو یه رعد و برق زد. که خیلی عجیب بود چون هوا کاملا صاف بود. لایلا مثل بچه ای که شیطنت کرده خندید و گفت : خب خب حالا جالب شد. کپ فکر کرد: چیه یه رعد و برق معمولی جالبه ؟ لایلا گفت: خودش که خیلی جالب نیست اما اتفاقایی که بعدش میوفته جالبه. یهو یه چیزی به سقف خورد و در عقب هلیکوپتر باز شد. یه مرد با شنل قرمز و مو های بلوند و لباس فلزی وارد شد. البته که شما اونو به اسم میشناسین پس بهتره بگم...ثور وارد شد. با ناراحتی به لایلا نگاه کرد که براش دست تکون میداد و میگفت: سلام ثور چه خبرا ؟ ✨

خب بچه ها بعد از مدت ها تنبلی بر من غلبه کرد و پارت جدید رو دادم😔 این پارت هم به همراه هشتگ زیبای #کمبود_عکس به پایان میرسانیم😔

مرسی که تا اینجا همراه لایلا بودین✨ ممنون از ناظر عزیز که نه رد کرد و نه شخصی دستت طلا 🫂🙏🏻
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چتا تون که شامل(اووووفففف)(هوممممم)(هعیییی)میشه خیلی پر محتوا بود
بالاخره به گشادی خود غلبه کردم و این پارتم خوندم
محشره همینجوری پیش برو🤝
امتحانات حrومزاده تموم بشه پیش میره...
مرسی از نظرت گوگولی
🌚🤝
لایلا میدوستم خیلی کراشههههه لنتیییی
وی دارد با خود کیف میکند برای خلق لایلا
(◍•ᴗ•◍)✧*。
حس گنگی بهم دست داده که اولین فن لایلا بودم〜(꒪꒳꒪)〜
ستونمون اولین فن لایلا😔🗿
ژان نویسنده ستونه😔🤘🏻
مرسی ستون🕶🏛
کارت خوبه ..... ولی میدونی جالب چیه ؟ اینه که دوتامون راجب یه موضوع داستان مینویسیم😂
جالبه...
خبر 1 . منم روش کراش زدم
خبر 2 . مثل همیشه لایک شد
خبر 3 . مثل همیشه عالی بود
خبر ۱. سومین فرد هم ک.ر.ا.ش زد
خبر ۲ . مرسی🤍
خبر ۳. مثل خودت 🍓
ممنون
تو کاربر مورد علاقم هستی میشه بهم پیام بدی
مرسی عزیزم ولی نمیشه این کارو نکنم🥺
من از خجالت میمیرم به جون تو👩🏻🦯
منظورت اینه نمی تونی پیام بدی؟؟؟
به تستام سر بزنی ایدلت میاد تو خوابت😧💔
کاش دیروز میگفتی آخه دیشب خوابشو دیدم
به نام خدا
خبر جدید دارم .... رو لایلا ک.ر.ا.ش زدممممم😃😁😁
آمار نگه میدارم الان دو نفر رو لایلا کراش دارن🤝🏻😔
حس خوبیه که یه کاراکتر کراش خلق کرده باشی😔
(وی میخواهد یادآوری کند که کپ و آیرون و نت برای چند ساعت یه دم به داستان زندگی لایلا گوش کردن یعنی خودمم موقع نوشتن این تیکه گ.ر.خ.ی.د.م)
فقط کافی بود لایلا شرور شه.... بهت اطمینان میدم تعداد بیشتر میشه ( ت.رس.ناک بود )
فکر کنم بشه به تعداد همه اونایی که داستانو خوندن (که در بهترین حالت قدر انگشتای دستامه)
(چطوری گریه نکردن ؟ از د.ی.و.و.ن.ه شدن معلمش تا ج...ر د.ا.د.ن صورتشو گوش داد)
( بی احساس هاااا)
بیشترش میکنیم.... تبلیغ میکنیممم
نه خب به نظرم لایلا داستان خوبی نیست حق دارن.
من واقعا لایلا بد نمیدونم اما به اندازه ای که میخوام خوب نیست
(واقعااااااا)
( هعیییی)
(هععععععععععععععععی)
( اوففففففففف)
(پوووووووف)
( هومممممم)
(اوهووووووم)
( هههههههه)
اوجکوووول چرا میگی لایلا داستان خوبی نیسسسس می خوام بزنمت تو به چی میگی خوب؟؟؟ಥ‿ಥ
من داستان لایلا رو از همه کتابهایی که خوندم بیشتر میدوستم تازه تو مدرسه برا رفقامم تعریف کردمممممم
منم همینو میگمممممم