لایک کن
برو نتیجه
........
.......
.......
نتیجه 1
هانا:بله... ونوس:اون موقع چرا؟ هانا:مگه نمیدونین باید با شرکتشون قرارداد ببندین؟ ونوس:چی؟؟؟... همین الان قرارداد رو لغو کن هانا:نمیشه خانم ونوس ونوس:اون وقت چرا؟ هانا:چون باید در دیدار حضوری لغو شه ونوس:تو که میدونی من از لی متنفرم هانا:من چه میدونم اون پیشنهاد داد ونوس:هی خدا ول کن *زیر لب* ازت متنفرم.... لی . . . (خونه یونگی) یونگی : آره.... آره میدونم.... چی چی؟.....مرد؟؟؟.....هی خدا ونوس ببین بخاطر حسودیت چه کاری دادی دستمون*زیر لب*نه نه با شما نبودم..... آره الان خودمو میرسونم بیمارستان... باشه باشه ممنون بای (قطع کرد بعد زنگ زد ونوس) یونگی :سلام.... زود خودتو برسون بیمارستان بومگو(نام بیمارستان بلد نبودم😔🚬) ونوس:حالا چرا بیمارستان یونگی:بخاطر کار های شما حسود خانم که غش کرد بردنش بیمارستان از همون موقع تا حالا غش کرده ونوس:نمیشه نیام دینا خیلی بهونه میگیره یونگی:برام مهم نیست فقط سریع بیا ونوس:هی گادددددددد منو بکش... اوکی خودمو میرسونم بای یونگی:بای (پرش زمانی به بیمارستان) یونگی و ونوس:کوک تو اینجا چیکار میکنی؟ کوک:من.....
نتیجه 2
هانا:بله... ونوس:اون موقع چرا؟ هانا:مگه نمیدونین باید با شرکتشون قرارداد ببندین؟ ونوس:چی؟؟؟... همین الان قرارداد رو لغو کن هانا:نمیشه خانم ونوس ونوس:اون وقت چرا؟ هانا:چون باید در دیدار حضوری لغو شه ونوس:تو که میدونی من از لی متنفرم هانا:من چه میدونم اون پیشنهاد داد ونوس:هی خدا ول کن *زیر لب* ازت متنفرم.... لی . . . (خونه یونگی) یونگی : آره.... آره میدونم.... چی چی؟.....مرد؟؟؟.....هی خدا ونوس ببین بخاطر حسودیت چه کاری دادی دستمون*زیر لب*نه نه با شما نبودم..... آره الان خودمو میرسونم بیمارستان... باشه باشه ممنون بای (قطع کرد بعد زنگ زد ونوس) یونگی :سلام.... زود خودتو برسون بیمارستان بومگو(نام بیمارستان بلد نبودم😔🚬) ونوس:حالا چرا بیمارستان یونگی:بخاطر کار های شما حسود خانم که غش کرد بردنش بیمارستان از همون موقع تا حالا غش کرده ونوس:نمیشه نیام دینا خیلی بهونه میگیره یونگی:برام مهم نیست فقط سریع بیا ونوس:هی گادددددددد منو بکش... اوکی خودمو میرسونم بای یونگی:بای (پرش زمانی به بیمارستان) یونگی و ونوس:کوک تو اینجا چیکار میکنی؟ کوک:من.....
نتیجه 3
هانا:بله... ونوس:اون موقع چرا؟ هانا:مگه نمیدونین باید با شرکتشون قرارداد ببندین؟ ونوس:چی؟؟؟... همین الان قرارداد رو لغو کن هانا:نمیشه خانم ونوس ونوس:اون وقت چرا؟ هانا:چون باید در دیدار حضوری لغو شه ونوس:تو که میدونی من از لی متنفرم هانا:من چه میدونم اون پیشنهاد داد ونوس:هی خدا ول کن *زیر لب* ازت متنفرم.... لی . . . (خونه یونگی) یونگی : آره.... آره میدونم.... چی چی؟.....مرد؟؟؟.....هی خدا ونوس ببین بخاطر حسودیت چه کاری دادی دستمون*زیر لب*نه نه با شما نبودم..... آره الان خودمو میرسونم بیمارستان... باشه باشه ممنون بای (قطع کرد بعد زنگ زد ونوس) یونگی :سلام.... زود خودتو برسون بیمارستان بومگو(نام بیمارستان بلد نبودم😔🚬) ونوس:حالا چرا بیمارستان یونگی:بخاطر کار های شما حسود خانم که غش کرد بردنش بیمارستان از همون موقع تا حالا غش کرده ونوس:نمیشه نیام دینا خیلی بهونه میگیره یونگی:برام مهم نیست فقط سریع بیا ونوس:هی گادددددددد منو بکش... اوکی خودمو میرسونم بای یونگی:بای (پرش زمانی به بیمارستان) یونگی و ونوس:کوک تو اینجا چیکار میکنی؟ کوک:من.....
نتیجه 4
هانا:بله... ونوس:اون موقع چرا؟ هانا:مگه نمیدونین باید با شرکتشون قرارداد ببندین؟ ونوس:چی؟؟؟... همین الان قرارداد رو لغو کن هانا:نمیشه خانم ونوس ونوس:اون وقت چرا؟ هانا:چون باید در دیدار حضوری لغو شه ونوس:تو که میدونی من از لی متنفرم هانا:من چه میدونم اون پیشنهاد داد ونوس:هی خدا ول کن *زیر لب* ازت متنفرم.... لی . . . (خونه یونگی) یونگی : آره.... آره میدونم.... چی چی؟.....مرد؟؟؟.....هی خدا ونوس ببین بخاطر حسودیت چه کاری دادی دستمون*زیر لب*نه نه با شما نبودم..... آره الان خودمو میرسونم بیمارستان... باشه باشه ممنون بای (قطع کرد بعد زنگ زد ونوس) یونگی :سلام.... زود خودتو برسون بیمارستان بومگو(نام بیمارستان بلد نبودم😔🚬) ونوس:حالا چرا بیمارستان یونگی:بخاطر کار های شما حسود خانم که غش کرد بردنش بیمارستان از همون موقع تا حالا غش کرده ونوس:نمیشه نیام دینا خیلی بهونه میگیره یونگی:برام مهم نیست فقط سریع بیا ونوس:هی گادددددددد منو بکش... اوکی خودمو میرسونم بای یونگی:بای (پرش زمانی به بیمارستان) یونگی و ونوس:کوک تو اینجا چیکار میکنی؟ کوک:من.....
نظرات بازدیدکنندگان (0)