لایک و فالو با تشکر🗿
برو.....
به.....
نتیجه.....
با تشکر.....
نتیجه 1
ونوس:آره قراره کلی بازی کنی دینا:مامان ونوس:بله دینا:مامان کی میای ونوس:هروقت کارم تموم شد... زود میام دینا:میشه شب بمونم خونه خاله یون سوک(ساری بر اثر نامعلومی فهمیدم جونگ اسم پسره🗿🚬) ونوس :اگه دیر اومدم باش.. (سر مراسم تشییع جنازه) ونوس:یونگی من تاحالا طرفو ندیدم چرا باید بیام مراسم ختمش؟ (آروم) یونگی:راستشو بخوای منم تاحالا طرفو ندیدم.. نمیدونم چرا گیر دادن باید بیام مراسمش.. میترسم سوتی بدم🗿(آروم) ونوس:دقیقا منم میترسم سوتی بدم(آرومممم) گرتا:سلام (با نازو عشوه) «معرفی گرتا: نام:گرتا سن :24 اخلاق :با ناز و عشوه واسه پسرایی که خوشش میاد حرف میزنه(مخصوصا یونگی)و بسیاااااارررررر زیاد چندشه نسبت:دختر دختره دایی مامانشون» ونوس:سلام یونگی:سلام گرتا موقع رفتنش یواشکی یه بوس هوایی واسه یونگی فرستاد..... دختره🐐 فک کرده من نمیفهمم ونوس:باز این 🐄 که اومد(کلا اینجا صحبتشون آرومه ) یونگی: اهوم ونوس: تو چرا تحویلش میگیری یونگی : خب چه کنم ونوس:فقط تحویلش نگیر خودش از این رفتارت میترکه میره با یه پسر دیگه یونگی :اوکی ونوس: بدبختی دست از سرمون بر نمی داره یونگی : برام مهم نی ونوس: مثل چی بهمون نگاه میکنه دختره ی........ یونگی : چی کار کنم دیه نگاه نکنه ونوس: میخوام از حسودی بترکه یونگی : میخوای چیکار کنی؟ ونوس :داش گلم دستمو بگیر از حسودی خودشو میکشه یونگی :اوک. (اینا خواهر برادرن عیب نداره دیه؟ 😐🚬) آنچه خواهید دید: ونوس :عه اومد کوک:چرا نمیفهمی ونوس :ازت متنفرم... لی یونگی:برام مهم نیستتتتتتت _*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_ فکت دارک: به حسی که هم از طرف خوشت میاد هم متنفری چی میگن🖤
نتیجه 2
ونوس:آره قراره کلی بازی کنی دینا:مامان ونوس:بله دینا:مامان کی میای ونوس:هروقت کارم تموم شد... زود میام دینا:میشه شب بمونم خونه خاله یون سوک(ساری بر اثر نامعلومی فهمیدم جونگ اسم پسره🗿🚬) ونوس :اگه دیر اومدم باش.. (سر مراسم تشییع جنازه) ونوس:یونگی من تاحالا طرفو ندیدم چرا باید بیام مراسم ختمش؟ (آروم) یونگی:راستشو بخوای منم تاحالا طرفو ندیدم.. نمیدونم چرا گیر دادن باید بیام مراسمش.. میترسم سوتی بدم🗿(آروم) ونوس:دقیقا منم میترسم سوتی بدم(آرومممم) گرتا:سلام (با نازو عشوه) «معرفی گرتا: نام:گرتا سن :24 اخلاق :با ناز و عشوه واسه پسرایی که خوشش میاد حرف میزنه(مخصوصا یونگی)و بسیاااااارررررر زیاد چندشه نسبت:دختر دختره دایی مامانشون» ونوس:سلام یونگی:سلام گرتا موقع رفتنش یواشکی یه بوس هوایی واسه یونگی فرستاد..... دختره🐐 فک کرده من نمیفهمم ونوس:باز این 🐄 که اومد(کلا اینجا صحبتشون آرومه ) یونگی: اهوم ونوس: تو چرا تحویلش میگیری یونگی : خب چه کنم ونوس:فقط تحویلش نگیر خودش از این رفتارت میترکه میره با یه پسر دیگه یونگی :اوکی ونوس: بدبختی دست از سرمون بر نمی داره یونگی : برام مهم نی ونوس: مثل چی بهمون نگاه میکنه دختره ی........ یونگی : چی کار کنم دیه نگاه نکنه ونوس: میخوام از حسودی بترکه یونگی : میخوای چیکار کنی؟ ونوس :داش گلم دستمو بگیر از حسودی خودشو میکشه یونگی :اوک. (اینا خواهر برادرن عیب نداره دیه؟ 😐🚬) آنچه خواهید دید: ونوس :عه اومد کوک:چرا نمیفهمی ونوس :ازت متنفرم... لی یونگی:برام مهم نیستتتتتتت _*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_ فکت دارک: به حسی که هم از طرف خوشت میاد هم متنفری چی میگن🖤
نتیجه 3
ونوس:آره قراره کلی بازی کنی دینا:مامان ونوس:بله دینا:مامان کی میای ونوس:هروقت کارم تموم شد... زود میام دینا:میشه شب بمونم خونه خاله یون سوک(ساری بر اثر نامعلومی فهمیدم جونگ اسم پسره🗿🚬) ونوس :اگه دیر اومدم باش.. (سر مراسم تشییع جنازه) ونوس:یونگی من تاحالا طرفو ندیدم چرا باید بیام مراسم ختمش؟ (آروم) یونگی:راستشو بخوای منم تاحالا طرفو ندیدم.. نمیدونم چرا گیر دادن باید بیام مراسمش.. میترسم سوتی بدم🗿(آروم) ونوس:دقیقا منم میترسم سوتی بدم(آرومممم) گرتا:سلام (با نازو عشوه) «معرفی گرتا: نام:گرتا سن :24 اخلاق :با ناز و عشوه واسه پسرایی که خوشش میاد حرف میزنه(مخصوصا یونگی)و بسیاااااارررررر زیاد چندشه نسبت:دختر دختره دایی مامانشون» ونوس:سلام یونگی:سلام گرتا موقع رفتنش یواشکی یه بوس هوایی واسه یونگی فرستاد..... دختره🐐 فک کرده من نمیفهمم ونوس:باز این 🐄 که اومد(کلا اینجا صحبتشون آرومه ) یونگی: اهوم ونوس: تو چرا تحویلش میگیری یونگی : خب چه کنم ونوس:فقط تحویلش نگیر خودش از این رفتارت میترکه میره با یه پسر دیگه یونگی :اوکی ونوس: بدبختی دست از سرمون بر نمی داره یونگی : برام مهم نی ونوس: مثل چی بهمون نگاه میکنه دختره ی........ یونگی : چی کار کنم دیه نگاه نکنه ونوس: میخوام از حسودی بترکه یونگی : میخوای چیکار کنی؟ ونوس :داش گلم دستمو بگیر از حسودی خودشو میکشه یونگی :اوک. (اینا خواهر برادرن عیب نداره دیه؟ 😐🚬) آنچه خواهید دید: ونوس :عه اومد کوک:چرا نمیفهمی ونوس :ازت متنفرم... لی یونگی:برام مهم نیستتتتتتت _*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_ فکت دارک: به حسی که هم از طرف خوشت میاد هم متنفری چی میگن🖤
نتیجه 4
ونوس:آره قراره کلی بازی کنی دینا:مامان ونوس:بله دینا:مامان کی میای ونوس:هروقت کارم تموم شد... زود میام دینا:میشه شب بمونم خونه خاله یون سوک(ساری بر اثر نامعلومی فهمیدم جونگ اسم پسره🗿🚬) ونوس :اگه دیر اومدم باش.. (سر مراسم تشییع جنازه) ونوس:یونگی من تاحالا طرفو ندیدم چرا باید بیام مراسم ختمش؟ (آروم) یونگی:راستشو بخوای منم تاحالا طرفو ندیدم.. نمیدونم چرا گیر دادن باید بیام مراسمش.. میترسم سوتی بدم🗿(آروم) ونوس:دقیقا منم میترسم سوتی بدم(آرومممم) گرتا:سلام (با نازو عشوه) «معرفی گرتا: نام:گرتا سن :24 اخلاق :با ناز و عشوه واسه پسرایی که خوشش میاد حرف میزنه(مخصوصا یونگی)و بسیاااااارررررر زیاد چندشه نسبت:دختر دختره دایی مامانشون» ونوس:سلام یونگی:سلام گرتا موقع رفتنش یواشکی یه بوس هوایی واسه یونگی فرستاد..... دختره🐐 فک کرده من نمیفهمم ونوس:باز این 🐄 که اومد(کلا اینجا صحبتشون آرومه ) یونگی: اهوم ونوس: تو چرا تحویلش میگیری یونگی : خب چه کنم ونوس:فقط تحویلش نگیر خودش از این رفتارت میترکه میره با یه پسر دیگه یونگی :اوکی ونوس: بدبختی دست از سرمون بر نمی داره یونگی : برام مهم نی ونوس: مثل چی بهمون نگاه میکنه دختره ی........ یونگی : چی کار کنم دیه نگاه نکنه ونوس: میخوام از حسودی بترکه یونگی : میخوای چیکار کنی؟ ونوس :داش گلم دستمو بگیر از حسودی خودشو میکشه یونگی :اوک. (اینا خواهر برادرن عیب نداره دیه؟ 😐🚬) آنچه خواهید دید: ونوس :عه اومد کوک:چرا نمیفهمی ونوس :ازت متنفرم... لی یونگی:برام مهم نیستتتتتتت _*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_*_ فکت دارک: به حسی که هم از طرف خوشت میاد هم متنفری چی میگن🖤
نظرات بازدیدکنندگان (0)