سلام بچه ها بیخشدی یه مدت نبودم حمایت پلیز عیدتونم مبارک :)
خب زیاد یادم نیست کجا بودیم:) توی دستش یه چیزی مثل پرونده بود پرتش کرد به سمتم و گفت با دقت بخونش کلید دست توعه سعی کن ناپدریتو از مادرت جداکنی میخواد ثروتتونو بالا بکشه راوی :بد از گفتن این جمله ا/ت ترسید پرونده رو باز کرد و شروع به خوندن: پارک یوجین عموی پارک جیمین به جرم کلاه برداری دستگیر شد و در تاریخ 5 جولای آزاد شد
(ویو تو) ینی جیمین بازیم داده بود من ع..ا... ش.. ق.. ش. بودم پرونده رو قایم کردم و خوابیدم فردا تولدم بود :)... (صبح)
بیدار شدم دیدم مامانم با یک کیک ا و یه کادو اومد و گفت :سوپرایز خیلی خوشحال شدم و بغلش کردم مامانم برام گوشی خریده بود هنوز سیم کارت قبلیمو داشتم
به جیمین زنگ زدم بد از دو تا بوق جداب داد جیمین : سلام کیوتی بابت اون شب ببخشید ا/ت: تو بازیم دادی چرا نگفتی ناپدریم میخواد بیاد اموالمونو بالا بکشه
جیمین :من کمکت میکنم ا/ت :چرا باید دوباره بهت اعتماد کنم جیمین :بخدا من تقصیری ندارم ببخشید ا/ت: با امشب ساعت 12 بیا دنبالم
( ساعت 12) جیمین اومد تو یه نامه گذاشتم برای مامانم و توش نوشتم مراقب یوجین باش که نقشه های زیادی تو سرشه (از زبون ا /ت) از اونجایی که جیمین اینا مثله ما پولدار بودن رفتیم به یکی از خونه های جیمین
(تو ی خونه ی جیمین) از زبون ا /ت) جیمین همه چیز رو توضیح داد داشتم فکر می کردم که جیمین با بغض گفت :هنوزم دوسم داری ا/ت : نمیدونستم چی بگم هنوزم دوسش داشتم پس گفتم.......
ببخشید اگه جای حساس کات کردم امید وارم خوشتون بیاد عیدتونم کیوت.. :) بای فالو=فالو
عالیی
میسی