بابت تاخیر متاسفم دیروز نت نداشتم راستی ببخشید این پارت یکم کوتاهه:/
روزی روزگاری سرزمینی به اسم نی نی سایت وجود داشت، اهالی آن سرزمین افرادی بودند خاله زنک که کارشان شکایت از اقوام شوهرشان در تاپیک هایشان بود. اگر به نی نی سایت بروید ممکن است بار ها و بار ها شاهد چنین حرف هایی باشید: مادر شوهرم بهم گفت بالای چشت ابروست، جاریم تو صورتم عطسه کرد، خواهر شوهرم مامانشو از من بیشتر دوست داره و کلی چیز ها از این قبیل.
اکثر اهالی نی نی سایت خانم های متاهل بودند اما در بین آن ها چند نفر دیگر بودند سنشان از آنها پایین تر بود و این تاپیک ها آن هارا خسته کرده بود. یکی از این افراد میدوری بود.(خودمم آوردم تو داستان🤣) او دیگر از این وضع خسته شده بود. تا اینکه راجب سرزمینی به نام تستچی شنید پادشاه آنجا ممد بود که با ملکه اش که حنا نام داشت بر آنجا حکومت میکرد.
او خوشحال شد. بالاخره صبر هایش نتیجه داد. دیگر مجبور نبود مسائل خاله زنکی نی نی سایت را تحمل کند. او حتی در سایت چیز های بد را فهمید و پاکی اش را از دست داد.(برگرفته از واقعیت🤣 استغفرالله ناظر اینجا نشسته ها😐) اما امروز وقت آن بود که خود را از این وضع خلاص کند. خلاصه او به همراه چند تن از اهالی نی نی سایت که وضع اورا داشتند به تستچی سفر کرد.
میدوری خوشحال بود. دیگر مجبور نبود مسائل خاله زنکی نی نی سایت را تحمل کند. بالاخره صبر هایش نتیجه داد. خلاصه او به همراه چند تن از اهالی نی نی سایت که وضع اورا داشتند به تستچی سفر کرد.
در تستچی از آن ها به گرمی استقبال شد، درست بر عکس وقتی که در نی نی سایت بودند. آنها با یکی از اهالی تستچی که مرینت نام داشت دوست شدند. مرینت گفت که باید شما را به قصر پادشاه ممد ببرم تا به شما چیز هایی از تستچی بگوید.(آقا نخند دیگه برای رفتن پیش ممد چیزی به جز این به ذهنم نرسید 🤣) در قصر ممد: ممد:خب پس شما چند نفر از سرزمینی دیگر آمده اید. بگویید ببینم قبلا در چه سرزمینی زندگی میکردید؟ میدوری: در نی نی سایت، البته نی نی سایت از تستچی خیلی دور است. ممد: چی؟ نی نی سایت؟😰 ام... چیز... lisa، ravenhood بیاین اینجا. دو نفر بعد از گفتن این حرف آمدند. آنها دو تن از سربازان پادشاه ممد بودند. ممد:این جاسوسان را در سیاه چاله بیاندازید و هفته ی دیگر سرشان را بزنید. میدوری: چراااا ما که کاری نکردیم!!! آن دو میدوری و همراهانش را در سیاه چاله انداختند و آن ها با نا امیدی سعی کردند تا قبل از رسیدن روز اع*د*ام فرار کنند که این سعی هایشان هم بی نتیجه بود پس باید میگذاشتند سرنوشت برایشان تصمیم بگیرد. *این داستان مسخره ادامه دارد*
جانه👋
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
همتونو میذارم تو داستان ولی همتونو نمیتونم تو پارت بذارم
اگه میخواید تو داستان باشید یکی از این دسته هارو انتخاب کنید که کدوم باشید
1اهل سرزمین تستچی که مال همونجاست
2کسی به تستچی مهاجرت کرده ولی اصالتا مال نی نی سایته😐
3اهل نی نی سایت که مال همونجاست و همونجا هم مونده
بعدشم مال خود تستچی باشم
من قاتل ممد باشم اسمم اصغر
خیلی خوب بود و حقققق😂😂
منم بیار میخوام دخترم ولی توی داستان پسر باشم که مال نی نی سایته اما مهاجرت کرده به تسچی🙄🤣 اسمم بزار.... اتین
با تشکر😂
منم بیار.
خیلی باحاله 🤣🤣👌
برو تو تست «معرفی داستانم دربارهی تستچی😐» اونجا شرایطشو گفتم
اوکی
وایی😂😂😂
من هستم تو پارت بعدی یا هستم کلا تو داستان؟
کلا تو داستان هستی منتها تو پارت ۲ نیاوردمت چون اونایی که درخواست داده بودنو آوردم ولی تو پارت سه دوباره میارمت
اگه دیده باشی منم درخواست دادم
میدونم واسه همینه تو این پارت آوردمت
منظورم از کسایی که در خواست دادن کسایین که تو این پارت درخواست دادنه
ولی توی پارت سه دوباره میارمت کلا همه تو داستان از اول تا آخر هستن
اها اوک
چرا داستانای من دیر منتشر میشه؟:(
من رو بزار تو پارت1