خب سلام سلام اینم پارت ۲۶ ناظر محترم رد نکن چیز بدی نداره 😉
سلام برو بعدی
اون صدا ، صدای آدرین بود 😉 مرینت آدرین رو لغ.ب (برعکس بخونید) میکنه ولی آدرین از اون دور میشه مرینت: آدرین چ.ته منم مرینت🤔؟ (مرینت چون از خواب بلند شده گی.جه) آدرین: ببخشید شما 🤔؟ بعد اسم منو از کجا میدونید😮؟ (😐) مرینت یادش اومد همه چیز رو مرینت: خب آدرین وایسا بهت توضیح بدم ..... حرف مرینت تموم نشده بود که آدرین از خونه ف.رار کرد 😶 مرینت: ننههههههه وایسا 😐 مرینت میره دنبالش ولی بیرون آدرین رو نمیبینه (مرینت ن.وج (بر عکس بخونید) ب.دبخ.ت شدی 😃) (نکته: استاد اعظم برای یک ماموریتی رفته سفر) مرینت: تیکی چه خ.اکی.ی به سرم بریزم😣؟ تیکی: نمیدونم مرینت: نمیتونی با پلگ ارتباط برقرار کنی 🤔پلگ: هااا چی چی شده من اینجام 🤔؟ مرینت: اههههه چرا تو همراهش نیستی حالا چیکار کنیم تو این شهر بزرگ چجوری آدرین رو پیدا کنیم 😥😣 ...
پلک: خب کاری ندارن که تبدیل شود بعدش برو کل شهر رو دنبالش بگرد 😆 قااارررر قوووررر (صدای شکم پلک بود 😉) پلک: ولی قبلش به من پنیر بده مرینت: بیا بگیرش 🧀 ( 🐞تیکی خال ها روشن🐞) لیدی باگ کل شهر رو دنبال آدرین میگرده و وقتی که میاد خونه یکی از پشت لیدی باگ رو میگیره و میگه ناشناس: دنبال آدرین نگرد مرینت دوپنچنگ که اگه یکبار دیگه ببینم دنبالشی دیگه نمیتونی ببینیش 😈 لیدی باگ: تو کی هستی ... که یهو اون یارو غیب میشه 😰 لیدی باگ تبدیل به مرینت میشه مرینت: پلللگ کجاییی 🤔؟ پلگ: هااااا (خمیازه میکشه) پلگ: چیشده باز نذاشتی ک بخوابیم داشتم خواب کممبر میدیدم😋 مرینت: اییی بابا چرا خواب بودی ، تیکی بنظرت این یارو کی بود و اسم منو از کجا میدونستم 🤔؟ تیکی: نمیدونم ولی اصرار داشت که دنبال آدرین نگردی 😬 مرینت: واییی الان چیکار کنیم 😖؟ .... (هرکاری دوست داری بکن 😉)
(۵ روز میگذره و مرینت خسته میشه و از خونه میزنه بیرون وقتی میاد خونه میبینه که .... ) آدرین داخل خونس آدرین: تولد تولد تولدت مبارک 🥳 مرینت: چییی امروز تولد منه 😯 یادم رفته بود بعد تو چجوری یادته آدرین ؟ اصلا کجا بودی ؟ کی اومدی ؟ اون یارویی که فرستادی کی بود؟ آدرین: من با استاد اعظم یک فکری کردیم که تولدت شد سوپرایزت کنم و از خونه رفتم تا راحت بتونم وسایل تولدت رو جور کنم و یک ساعتی هست که تو خونه اومدم و پلگ هم در جریان بود پلگ: راست میگه 😏 آدرین: کدوم یارو کی اومده مگه 🤔؟ مرینت داستان رو تعریف میکنه آدرین: نه اصلا کسی من رو گروگان نگرفته بود منم کسی رو پیشت نفرستادن 🤨 مرینت: پس کی بوده 🤔؟ آدرین: ول کن بیایم تولدت رو جشن بگیریم مرینت: پس اون ماده سیاهی که از بدنت خارج شد چی بود 🤨؟ آدرین: به کمک پروژکتور تونستم گولت بزنم 😏 مرینت: ای پیشی باهوش من 🤗 آدرین: خب اگه اجازه بدین جشن بگیریم مرینت: باشه ولی تو خیلی منو ترسوندی آدرین: دیگه باید یه کاری میکردم که سورپرایز بشی.
فعلا بسه بعداً بیشتر مینویسم
تموم شد خداحافظ
کسی که لیدی باگ رو گرفت هاک ماث یا همون گابریل پدر آدرین بوده
عالیییی
داداشی برات دارمممممممممممممم😝
😐
تا تو باشی زیاد بنویسی😝😝😝
باز میرم تا یک سال دیگه ها 😁
عععع 🫤
ولی نه پارت جدید گذاشتم کمه ی اسلاید سر لج بازی با تو کنم کردم که اونم بود فرقی نمیکرد چون در حد ی خط میشد
😃
سلام
عاااااااااللللللللیییییییی بودمرسی که زود گذاشتی🙏🏻😘🥰
خواهش بعدی هم تا آخر شب میگزارم
🌚تا 5oo تایی بک میدم 🧚🏻♀️
🧚🏻♀️به تست حقایق باور نکردنی از پسرا سر بزن♥️