
پارت هفتمم:) اگه منتشر بشه پشت سرش بازم پارت هست:) ماظر لطفا منتشرش کن
_دکتر چشه حالش خوب میشه؟ دکتر که نه پرستار بود زنم بود دکتر_نگران نباشید فقط نفخ بوده.... اصلا خوش بحالشون که یه همچین دوس دختر نگرانی دارنا.... میتونید ببینیدشون بعدشم گذاش رفت جیمین باخنده_پس خوش بحالش جیمین_ زود باش اشکاتو پاک کن مگه نمیخوای ببینیش؟..... بدو بیا بریم دسشویی _جانم؟ جیمین_منح*رف میگم بیا بریم آب بزن به دست و صورتتو و صورتتو خشک کن _آها اصلا معلوم نبود که کلی گریه کردم یعنی خیلی معلوم میشه ها ولی الان معلوم نبود چون خیلی وایسادم با جیمین رفتیم داخل تهیونگ_جیمین جیمین_جانم تهیونگ_میشه لطفا تنهامون بزاری؟ عرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر جیمین_باشه داداش تهیونگ به من نگاه کرد منم حواسم به جیمین بود جیمین بهم یه چشمک زد و رفت که فکر کنم معنی موفق باشی رو میداد
منم حواسمو دادم به تهیونگی که یه بند نگام میکرد و پلکم نمیزد نکنه میخواد بهم پیشنهاد ازد*واج بدهههه؟ عررررررر تهیونگ_ممنونم که جونمو نجات دادی _خواهش میکنم کاری نکردم.... ولی دکتر دیگه برات چیزایی که نفخ میاره رو قَدِقَن کرده تهیونگ_باشه پس رژیم غذاییم دست خودت باشه با خنده_واقعا؟.... باشه _چرا خواستی تنها باشیم؟ تهیونگ_کلا خواستم ازت تشکر کنم..... جیمین بیا جیمین_اومدم داش تهیونگ_نمیخواد این موضوع رو به بقیه اعضا بگیا جیمین_چرا به ات نمیگی فقط به من میگی؟ تهیونگ_چون ات رازامونو نگه میداره عرررررررررررررر جیمین_داداشم خداییش استاد خ*ر کردنی ببین چه لبخندی زد گوشی تهیونگ زنگ زد جیمین_ من برم رفتم درو بست منم داشتم میرفتم که تهیونگ دستمو گرفت بهم با صورتش اشاره کرد که نمیخواد بری الان جیمین فکر میکنه دارم فوضولی میکنم تهیونگ_نگران نباش کنیا چیییییی؟ کنیا اسم دختره که.... یعنی.... اون.... دوس دختر.... داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قط کردن
تهیونگ_دوستم کنیا بود خیلی حرف میزنه همیشه هم نگرانمه میگه چرا جواب ندادی _آها.... کنیا.... اسم قشنگیه تهیونگ_چیزی شده؟ _نه نه اصلا چرا چیزی بشه؟ تهیونگ_آخه یکم عجیب حرف میزنی _مهم نیست اون از خستگیه تهیونگ_اها _میگم مشکلی نداره که جینهو بره؟ تهیونگ_نه مشکلی نیست ولی چرا؟ _آخه خواهر برادرای شما که هیچکدومتون نیستن چرا فقط باید خواهر من باشه؟ تهیونگ_نه باور کن مشکلی نداره _خودشم میخواد بره تهیونگ_پیش مامان باباتون میره یا خونه ی مستقل داره آخه دختر با اون سنش؟ _با یکی از دوستام که دختره هم خونست اون ۳٠ سالشه بهش اعتماد دارم تهیونگ_پس از اون مستقلاست مادر پدر بدبختتونم تنها دق میکنن که _نه مامان بابامون مر*دن تهیونگ_او من..... نمیخواستم ناراحتت کنم یا بهت یاد آوری کنم.... ببخشید _نه مشکلی نیست تو که تقصیری نداشتی نمیدونستی تهیونگ_به جیمین میگی کارای ترخیصمو انجام بده؟.... بعدشم بیا اینجا کارت دارم.... تنها بیا _باشه
رفتم گفتمو برگشتم تهیونگ_اتاق تو برات زیادی کوچیکه درسته؟ _کوچیک که هست ولی من از اتاقم راضیم تهیونگ_میخوای بیای اتاق من؟ _نه چرا بیام اتاق بزرگرو بردارم کوچیکرو بدم به تو؟ تهیونگ_نه منظورم اینه که اونقدرا بزرگ هست که باهمدیگه توش جاشیم... راستش بیای خوشحال میشم چون هیچکدوم از اعضا نمیان پیشم _باشه میام خودمم میترسم از تنهایی تهیونگ_پس چرا تا آخر شب فیلم ترسناک میبینی؟ _معتادش شدم ولی بعدش مث س*گ میترسم تهیونگ_از این به بعد دیگه نمیترسی چون من هستم بعد کلی حرف زدن رفتم بیرون داشت لباسشو عوض میکرد جیمین گفت گوشیشو جا گذاشته منم گفتم احتمالا تا الان لباسشو عوض کرده که شت دیدم ل*خ*ته:/ ذوق کرد اومد طرفم تهیونگ_می یای مثل هم بشیم؟ ا*ن*د*ام*ش نظرمو جلب کرده بود _چی؟ تهیونگ با خنده _شوخی کردم منم گوشیو برداشتمو الفرار من دوباره موهامو مشکی کرده بودم با لباس آبی کمرنگ آستین بلند و دامن جین بلند تا پایین زانوم تهیونگم موهاشو سبز کرده بود الانم داشت تیشرت سفید میپوشید با یه کت سفید روش
تموم شددد:) پارت بعد یکم طولانی تره:) حالا تو که اومدی رمان بخوین تا آخرش برو دیگه😐

ناظر منتشر کن لطفااا چیز بدی نداره یکیمیم بالارو بنگر چ عکسای قشنگین😔🤝🏻ببین من که انقد خوبم واست عکس گذاشتم دلت میاد رد کنی؟

تصویر گویاست:) 😔🤝🏻دلتون واسش تنگ شده نه؟

عرررر من این پوزخندو خیلی دوس دارممم😔😭

جیهوپم داره بهت میگه ناظر منتشر کن چیز بدی نداره:) منتشر کن دیگه عه😐پی دی نیمو میارمااا😐😂

عه این عکسه.. خیلی دوسش دارممم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (2)