
*چویا* من قبل از مرگ پدر آتسوشی چه قولی بهش داده بودم؟ قول داده بودم ازش محافظت کنم ولی اون کیویکو عوضی برگشتنش مثل رفتنش مصیبت بود. به آتسو نگاه کردم انگار همین دیشب زیر دستگاه بود و حالا وضعش بدتر شده . دازای یک لیوان آب بهم داد و دستش رو گذاشت رو شونه ام:(همه چیز حل میشه چویا) ( امیدوارم) ( میشه یه سوال ازت بپرسم؟) ( اوهوم) ( آکو قبل از معرفی کردن آتسو بهش اونو می شناخت؟ ) (فلش بک به ۵ سال قبل، دبیرستان شیکورو ) *آتسوشی* سریعا لقمه ها رو با عجله تو دهنم گذاشتم. پدرم خندید و گفت :(آروم تر دختر خفه میشی ) ( دیرم میشه ) سریع لیوان چایی رو سر کشیدم و کیفم رو برداشتم . پدرم رو بغل کردم و گفتم :( خداحافظ بابایی) ( به سلامت دخترم) تا خود دبیرستان دویدم . (نگاه کن باز بعضی ها روز اول رو دیر کردند ) ( ببخشید لوسی خواب موندم ) (تو کی خواب نمی مونی؟ ) (متاسفم کیوکا ) با هم وارد کلاس شدیم. حالا که بزرگتر شده بودیم می تونستیم یکم از زیر اون فشار بالای دختر عالی بودم کم کنیم. کیوکا شکوفه های گیلاس رو نگاه می کرد و با لبخند گفت
( به نظرتون همه چیز تو این مدرسه به درستی پیش میره؟ ) لوسی داشت با موهاش کلنجار می رفت گفت:(امیدوارم) با خنده گفتم( منم امیدوارم) با اومدن سنسه از جامون بلند شدیم. (خب بچه ها امیدوارم بتونیم سال خوبی رو کنار هم داشته باشیم )....(۶ ماه بعد) همه چیز معمولی بود تا اینکه سنسه گفت( دانش آموز جدید داریم ) با وارد شدن پسری تمام دخترا پچ پچ شون رو شروع کردند . ( آکوتاگاوا ریونسکه هستم) ( خوش آمدی یک صندلی بغل آتسوشی خالیه) و به صندلی بغل من اشاره کرد و اومد کنارم نشست . همه چیز اون پسر معمولی بود . *آکوتاگاوا* به اجبار پدرم اومدم به این مدرسه کوفتی! حالا هم باید دنبال دختر شریک بابام باشم . حالم ازش بهم میخوره. فعلا هم بین سه تا دختر گیر افتادم . اسم مو سفیده آتسوشی بود اون دوتای دیگه هم تو کل کلاس فهمیدم کیوکا و لوسی هستند. بعد از خوردن زنگ ناهار دختره بلند شد و با لبخند گفت : بریم سالن غذا خوری؟ این صدا چقدر آشنا بود! نه نه نه !اون نمیتونه همون دختره باشه. اون جلوی چشمای من مرد . با چشم های از حدقه بیرون زده به سمت در خروجی رفتم و نگاهش کردم. اون دختر موهاش بلند بود و رنگش مطمئنم
سفید تر بود. نباید ذهنم رو درگیر میکردم. ( زنگ آخر، ورزش) سنسی داد زد :(شما دوتا از انباری وسیله بیارید) و به من و آتسوشی اشاره کرد. *آتسوشی* این پسره خدای سکوت بود ! وسایل رو آروم آروم جمع می کرد. جیغ زدم : (بدو دیگهههه) ولی جوابی نداد. دباره گفتم:(دستم شکست) واقعا کلافه ام کرده بود . ( هوی کلاغ سیاه ! تو لالی؟) ناگهان صدای کوبیده شدن در اومد و به پشتم نگاه کردم. در بسته شده بود . با تصور اینکه باد زده بسته به سراغ در رفتم ولی باز نشد . وسایل از دستم افتادند و گفتم ( در قفل شده!) ( پس باید صبر کنیم یکی نجاتمون بده) ( تو حرف میزنی؟) بازم سکوت مطلق همه جا رو گرفت . یک گوشه افتادم و گفتم . ( تو با من مشکلی داری؟) خدای من این چرا حرف نمیزنه؟؟؟؟ (لالی؟) جوابی نداشت . ( هعی) ( میخوام بکشمت) ( هان ؟چی؟) ( توشبیه اونی ! باید بمیری!) ( چی میگی؟) می لرزیدم. نزدیکم شد و یک تیغ روی دستم کشید. جیغ خفیفی کشیدم و بعد سیاهی مطلق {۳ روز بعد} چشمام رو باز کردم. هیچی یادم نمیاد. به پدرم نگاه کرد که سمت راستم نشسته بود و نگاهم می کرد . (به هوش اومدی؟) (بابایی من چرا اینجام؟) ( چیزی یادت نمیاد؟)
(نه هیچی ) *نویسنده* دکتر همه چیز را گفته بود . [دختر شما به علت ضعف جسمانی تو وضعیت نامطلوبی هستند،هر آسیب جسمانی که باعث از دست رفتن خون می شود یا بدن را تو شرایط بدی قرار دهد باعث از دست رفتن حافظه چند ماه اخیر می شود.] *آکوتاگاوا* نمیدونم چرا اون بلا رو سرش آوردم ولی حالا که هیچ کس نمیدونه کار منه باید سکوت کنم . چویا نگاهی بهم انداخت و گفت :(پس کار تو بود؟) ( به کسی میگی؟) ( آکو اگه کسی بفهمه...) ( همه چیز رو فراموش کرده؟ مگه نه؟) (آره) ( چرا اینکار رو کردم؟) (چرا؟) ( نمیدونم ولی باید با این دختره آشنا بشم) ( کارم بد بود؟) ( گناه بزرگی کردی) (از خودم بدم میاد) ( باهاش کنار بیام آتسوشی با اون دختر تفاوت داره) ( درسته متفاوته) *بازگشت به زمان حال* *دازای* باور نمی کردم. (یعنی اون سعی کرده آتسوشی رو بکشه؟؟ چرا؟) ( چون آتسوشی شبیه همون دختری بود که آکو باعث مرگش شد) ( پس کیویکو کیه ؟ خب این راز آتسوشیه که من نمیتونم بگم) ناگهان یک چیز ترسناک اومد داخل ذهنم (چویا نکنه که تو بخاطر اینکه درمورد آتسو اطلاعات جمع آوری کنی بهم گفتی که عاشقمی ؟؟؟؟)...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
*توجه توجه*
یک نظرسنجی گذاشتم تو اکانت نظرتون درمورد اینکه داستان بعدی از کدوم شیپ باشه
لطفا شرکت کنید
بالاخره بعد از کلی مکافات پارت جدید اومد یسسسسس وای عالی بوددد
پارت بعد یسسس
پارت بعد رو الان میذارم
تنکسس
خیلییییییی قشنگگگگههههه بازممممم بذااااررر
مرسییییییی
پارتتتتتت بعدددددد رو ووو بذاررررررررر
چشممممممم