چنل بله مون🥰😍 https://ble.ir/testchi
مرینت مثل همیشه داشت کار هاش رو انجام میداد صبح بود و شروع کرد به آماده که کردن وسایلش اما از اون طرف کلویی دختری نق نقو در خانه داشت با پدرش بحث میکرد و عصبانی بود گابریل که فقط را خوب دید ...
به مکان مخفی خود رفت یک آکوما فرستاد تا اون رو آکوماتیز کند -پرواز کن آکومای من و اون رو شرور کن آکوما پرواز کرد و اون رو شرور کرد -من به تو قدرتی میدهم تا بتوانی رنبور اسپاون کنی و اون زنبور ها به فرمان تو باشند اما ... +آره آره خودم میدونم معجزه گر هاشون میدونم😒
مرینت که به مدرسه رسیده بود آدرین رو دید دستپاشه شد گفت -س س س س سس سس س س س +سلام سس میخوای؟ -😅نه +پیتزا که خوردی سس نداشت -نه😐 +میخواستم بگم س س س -سس مایونز دلپذیر؟ +نه سلام😬 -آها سلام
همینطور که داستند با هم حرف میزدند یهو آدرین سر جاس موند و تکون نخورد -آدرین؟ -آدرین؟ -آدرین😯 مرینت یک زنبور دید فهمید که یک نفر شرور شده سریع یک گوشه لباس خود را عوض کرد
رفت چک کرد کلویی بود😒 گفت چت شده باز +اومدم انتقام بگیرم -از کی😐 ((+از ننت😂😂 میدونم خنده دار نبود) نویسنده)) +از شما ها که من رو اذیت میکنید -من رو که هزاران نفر هر روز اذیت میکنند هر دقیقه باید با یکی بجنگم +برای من فرق میکنه -مال تو با نون اضافس؟😂 کلویی عصبانی شد و ۵ هزار زنبور فرستاد دنبالش لیدی باگ فهمیده بود که آکوما رو کلاهش است پرید از روی زنبور ها و کلاه او را پاره کرد (و کار هایی که خودتون میدونید) مرینت سریع رفت پیش آدرین و با هم به کلاس رفتند
هی;تولدتمبارک))باآرزویبهترینها.
ممنون
سلامم ^^❤
تولدت مبارک باشهه ^^💕
امیدوارم به همه ی ارزوهای قشنگت برسیی ^^❤
ممنون قشنم🥰
خیلی شروع خوبیه👏
ادامه بده! شاید لایک هات کم باشن،ولی خیلی ها هستن که چون عضو نیستن،نمبتونن لایک کنن و حمایتت کنن.
اینو خوب درک میکنم😅 وقتی که هنوز عضو نبودم😅
برای همین هم،لطفاااااااا ادامه ش رو بذار!!!!!!!!!!!!!!
حتما کارمون شروع میشه