
ته:هوی...با کی اینجوری صحبت میکنی؟ یو:با دوست دختر قبلیم...به تو مربوطه؟اووو یادم نبود تو تا دیدی ا/ت تنها مونده اومدی از فرصت استفاده کردی؟هه،پسره ی ته مونده خور ته:حداقل مث بعضیا عوضی نیستم یو:مث اینکه دعوا دوس داری ها؟ ا/ت:یو یانگ!کی انقد چرت وپرت..(یهو یو یانگ وسط حرف ا/ت رو میزنه) ته:هوییی چیکا میکنی؟(تهیونگم یو یانگ و میزنه) ا/ت:تهیونگ بیا اینور ولش کن!! کوک تازه میاد:چیشده؟
یکی از بچه های کلاس:یو خواهرتو زد و تهوینگم عصبی شد... کوک:ا/ت...(صورت ا/ت رو قاب میگیره):خوبی؟چیزیت نشد؟ ا/ت:خوبم ولی تهیونگ...بیا اینطرف...نزنش نه...
(دفتر مدیر) مدیر:خب،لطفا یکی با ارامش کامل تعریف کنه چیشد یویانگ:اون شروع کرد ته:من؟تو نبودی ک ا/ت رو زدی؟ مدیر:به هر حال هرکی شروع کرده باشه...هردوتون دعوا کردید از انظباط جفتتون کم میشه ولی اقای یانگ!شما ا/ت رو زدید؟ یو:نه...یعنی بله...ولی عمدی نبود! ته:چرا عمدی بود میتونید دوربین هارو چک کنید! مدیر:درسته اقای یانگ؟متاسفانه مجبوریم از شما سه نمره کم کنیم!اقای کیم شما میتونید تشریف ببرید ما با اقای یانگ کار داریم! ته:ممنونم

ا/ت:تهیونگ!حالت خوبه؟من واقعا معذرت میخوام!(یخی ک تو دستش بود و میزاره روی کبودی کنار چونه ی ته) ته:این چه حرفیه؟مگه تقصیر تو بود؟ کوکی:تهیونگ نو خیلی باحالی!راستش امروز من و ا/ت میخواستیم دعوتت کنیم بیای خونمون! ته:نه مرسی زحمت نمیدم! ا/ت:اصن همچین حرفی نزنیاااا،داداشم غذا گذاشته نمیشه نیای ته:عامم خب باشه ممنونم کوک:بزن قدش ا/ت ا/ت(میزنه قدش):خداکنه جین یادش باشه غذا رو بزاره!....

زنگ اخر ا/ت:تهیونگ تو دوچرخه اوردی؟ ته:اره ا/ت:خب اوکیه...عع زنگ و زدن،بدوییت بیاییییین (نیم ساعت بعد) ا/ت:خب تهیونگ،اینجا خونه ی ماست!اگه رفتی تو و یه مشت پسر دیدی ک بدون هیچ بزرگتری دارن پی اس فور بازی میکنن تعجب نکن،پدر ما قبل تولد من و جونگکوک فوت کرد و مامانمونم خارج از کشور مهماندار هواپیماس!سالی یه بار میبینیمش:))) ته:واقعا متاسفم (زنگ خونه رو میزنه) ویو ا/ت صدای شوگا رو شنیدم ک بلند گف اومدنننننن و در و باز کرد!از همیشه شاد تر بود! شوگا:سلااااام(سریع دستشو دراز میکنه ک با تهیونگ دست بده):خوشبختم،من شوگام تهیونگ:س...سلام منم تهیونگم جیهوپ:عوووو ببین کی اینجاست،دوقلوهای افسانه ای و دوستشون!من جیهوپم از دیدنت خوشبختم تهیونگ! تهیونگ:منم همینطور.... *************************** جین:خب جیهوپ و جونگکوک بیاین میز و بچینید،نامجون و شوگاعم وسایلشو حاظر کنید ا/ت:پس من چی؟ شوگا:تو پیش شوهر...چیز تهیونگ میمونی و ازش پذیرایی میکنی دیگه!(بعد با لبخند شیطانی عی میره) ویو ا/ت وای ابروم و داره جلو تهیونگ میبره،کم مونده بود بلند شم بزنمش ولی جلو تهیونگ نمیخوام خودمو وحشی نشون بدم! تو همین فکرا بودم ک یهو زنگ در زده شد و رفتم ک در و باز کنم ک یهو جیمین پرید و بغلم کرد

جیمین:ا/ت!!!! ا/ت:وووششش چیشدهههه؟ جیمین:ریاضی بگو چند شدمممم ا/ت:چند؟ جیمین:بییییییستتتتتت ا/ت:واوووو اوپا تو خیلی درس خوندی چیز دیگه ای انتظار نمیرفت! تهیونگ:سلام! جیمین:سلام،تهیونگ تویی دیگه؟ ته:بله جیمین:خوشبختممم ویو تهیونگ اون پسره از در اومد و ا/ت رو بغل کرد،راستش نمیتونم احساساتمو پنهان کنم،من از ا/ت خوشم میاد ولی فک کنم اون با این پسره تو رابطه باشن! جین:جیمینننننن بیا تو اشپزخونهههههه جیمین:اههه خدااا هیونگ بزار برسم بعد جین:دارم بهت میگم همین الان! جیمین:اهههه ته:عام میتونم یه سوال بپرسم؟ ا/ت:ح...حتما! ته:تو...یعنی میخوام بدونم که تو با این پسره که الان اومد...چیزی؟عام یعنی تو باهاش تو رابطه ای؟ ا/ت:چیح؟اون برادرمه تهیونگ!برات نگفتم؟ ویو ته یه نفس عمیق کشیدم اهههه من چرا انقد احمق شدم؟چرا این فکرارو درمورد ا/ت داشتم؟ای خدا ته:نه نگفتی ا/ت:خب من سه تا برادر دارم...جیمین،کوک و جین...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام ^^
تولدت مبارک 🎂🎉
انشالله 120 ساله بشی 🌹❤️
منم همینطور🤍❤
رسا 12 ساله (من بدترم)
خوشبختممم رسااا:))
ترو خدا پارت بعد
چون تو گفتی انگیزه گرفتم...الان میزارم:)
میای دوست شیم؟
آرهههه
آنیتا ۱۳ (کوچولوعم)
خیلی خوب بود😁😁
مرسیییی:))