

در و باز کردم و کوکی و دیدم ک مث موش اب کشیده شده! ا/ت:اهههه تو کجا بودی؟بیا تو سریع الان سرما میخوری کوکی:وایییی خیلی سرد بود چرا یهو بارون گرفففففف ا/ت:داداش گلم الان پاییزیم همیشه امادگی بارونای یهویی و داشته باش،میری حموم یا لباستو فقد عوض میکنی؟ کوکی:نه بابااا گشنمه میرم لباسمو عوض میکنم فقد *** (سر میز) جین:خب،دلیل اینکه از همتون خواستم بیاید اینجا این بود ک یه صحبتی با ا/ت داشته باشم ا/ت:من؟؟؟

جین(سرشو برای تایید تکون میده):راستش...کوکی بهم گفت ک ا/ت با یه پسری دوست شده ک... ا/ت(سرفش میگیره) جیمین:حالت خوبه؟(سریع اب میریزه) جیهوپ(میزنه پشت کمرش) ا/ت:نه...خوبم..خوبم جین:ا/ت تو واقعا میخوای با یه همچین ادمی ک کوک تعریف کرد برام باشی؟ ا/ت:راستش...(بغضش میترکه):کوکی...تو..تو راست میگفتی اون خیلی ادم بدیه.... کوک:چی؟مگ چیکار کرد؟کاریت کرد؟چیزی بهت گفت؟ ا/ت:راستش با تهیونگ داشتیم میومدیم ک...(کل ماجرا رو تعریف میکنه) جیمین:چقد بیشعور(بقلش میکنه):اشکال نداره خودتو ناراحت نکن جونگکوک:فردا میرم حالیش میکنم ا/ت(با یه خنده ی ریز):راستش اون الان داره میسوزه! کوکی:چرا؟

ا/ت:راستش...بهش گفتم من و تهیونگ با همیم شوگا(با خنده):تهیونگ راجع به این قضیه هیچی نگفت تو راه برگشت؟ ا/ت:نه...حرفی نزد شوگا(یه نگاه ب جیمین میکنه و میخنده،جیمینم خندش میگیره) شوگا:ا/ت جان،ازت خوشش میاد ا/ت:چیح؟امکان نداره جیمین:ا/ت تو انقد محبوب و مجذوب کننده ای و ما نمیدونستیم؟ جونگکوک:واو،حالا نمیدونید چقد طرف جذابه...(و میخنده) شوگا:شیپ جدید...برم فیک بنویسم دربارشون ا/ت:اهههههه اوپاااا شوگا:فردا باید بیاد ببینیمشششش

فردا صبح ساعت ۶ (آلارم گوشی کوکی زنگ خورد و صدای دوش که باز شد اومد،منتظر موندم از حموم بیاد بیرون تا منم برم دوش بگیرم و حاضر شم برم مدرسه،ازونجایی ک شوگا خیلی گیره دیشب گفت حتما باید کوکی و ببینه و امروز باید ناهار دعوتش کنم خونمون) *در حموم باز شد 6:45 صبح کوکی:ا/ت بیا دیگه الان دیر میشه! ا/ت:اومدم بابا،اوپاااا یادت نره غذا بزاری ابرومو نبرییییی جین:اوکیه ا/ت کوک:بیا سوار دوچرخه شو بابا چرا انقد نگرانی؟ازش خوشت میاد؟(با لبخند شیطانی) ا/ت:کوکی خفه میشی یا خفت کنم؟میخوای ب جین بگم اون شب ک نیومدی درواقع تو ترافیک نبودی و...(کوک میپره وسط حرفش):ا/ت تو خیلی بی جنبه ای،بپر بالا بابا اه ا/ت:(خنده ی ریز)
کوکی:رسیدیممم،شیر موزتو برداشتی دیگه؟ ا/ت:اره...میگم جونگکوکا! کوک:چیه؟ ا/ت:راستش من خیلی میترسم،یویانگ جلوم میشینه بعد اگه یهو... کوک:میزنم تو دهنش صدا صگ بده پسره ی بی حیا!اگه چیزی بهت گفت حتما بیا بمن بگو میام جرش میدم فهمیدی؟ ا/ت:عررر...بعضی وقتا فک میکنم کاش داداشم نبودیا ولی الان دارم احساس میکنم اگه نبودی امروز تو مدرسه بهم چی میگذشت... کوک:حالا که...عام...خب انقد دوسم داری...میگم میشه شیرموز خودتو بم بدی؟ ا/ت:برو گم شو بابا خل و چل کوک:خیلی بیشعوری! ا/ت:همچنین،بیا بریم الان استاد جرمون میده کوک:اوه اوه بریم ویو ا/ت زنگ دوم بود و داشتم کتابمو جمع میکردم ک یهو یو یانگ جلوم سبز شد،سعی کردم بهش محل ندم و از جلوش رفتم ک یهو دیدم اومد جلو تر یویانگ:هی عوضی!جتما باید جلو دوستم اون حرفارو میزدی؟چقد تو پستی اخه! (به کوک نگاه کردم که دیدم اصن حواسش به من نیست.فقط میخواستم از اون شرایط بیام بیرون) تهیونگ:هوی...با کی داری اینجوری صحبت میکنی؟..
لایک کنید خوشحال میشمااااا
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی یا جرواجری
وای جرر😂😂
عالییی
لاو یو:)