نگفتم.. ندیدم.. نشنیدم..
عمق فاجعه اونجاست که تمام خاطرتو با دستای "خودت" از بین میبری.
نپرس، هیچی نپرس.. نمیدونم.. فقط یادمه همه چیزم بودی!.
برای ذره ای زندگی کردن تمام عمر مردیم..!
گلوم پر از حرفهای نگفتهست. چشمام پر از اشکهای نریخته شدست. مشتم پر از ضربههای نزده شدست. ولی اونقدر ناتوانم که فقط میتونم نگاه کنم و همه اینارو توی خودم نگه دارم.
من هزارتا شخصیت دارم و هر شخصیتم متعلق به یکی از آدمای دورمه،و همون آدما معتقدن که شناخت کاملی از من دارن.
وقتی از من میپرسی "حالت چطوره؟" اگر بگم نه باید حال منو خوب کنی؛ چون شاید برات اهمیت داره که میپرسی هوم؟ اما عزیزم فکر کنم نه کسی حوصله و توان بیان کردن اینو داره که توضیح بده چه مرگشه؛ نه تویی که دلت نمیخواد هیچ چیز بجز اینکه بگم "خوبم" بشنوی. پس.. شاید بهتر باشه پرحرفی نکنی هوم؟ چون کسی که واسش مهم باشی با دیدنت متوجه میشه در چه حالی هستی و اصلا لازم به پرسیدن نیست. نیاز به یه ادمه فیک دیگه ندارم*
تو خیلی چیزارو نمیدونی! تو نمیدونی چقدر یواشکی نگات کردم تو نمیدونی حتی چقدر اخلاقای بدت واسم قشنگ بودن،تو نمیدونی چقدر به داشتنت افتخار کردم،تو نمیدونی چقدر شبا قبل خواب بهت فکر کردم، تو نمیدونی چقدر وقتی ازم دور بودی نگرانت میشدم،تو نمیدونی چقدر دوست داشتنت تو قلبم ریشه کرده،تونمیدونی چقدر عزیزترینی برام..تو هیچی نمیدونی..هیچی.
نظرات بازدیدکنندگان (3)