
سلااام خب راستش یه توضیح بدم تو داستانم ا/ت معنیش اسم تو نیس و درواقع جای اسمی ک ب ذهنم نرسیده رو پر میکنه😂🗿 و کلا امبدوارم لذت ببریییید
#p1_من باهاش کنار اومدم ا/ت:وای خیلی خوابم میاد یویانگ:وای منمم راستی داداشت کو؟ ا/ت:من سه تا داداش دارم کدومشون؟ یویانگ:اخه اون دوتای دیگه چرا باید بیان دبیرستان ما؟کوکی و میگم ا/ت:عه راس میگیااا،جیمین کمک لازم داشت جینم خونه نبود دیگ گف اون بمونه یویانگ:عههه اونجاس! ا/ت:ب همین زودی اومد؟ کوکی:سلام ا/ت(چشم قره ب یویانگ)بیا یه دقه کارت دارم ا/ت:بگو همینجا کوک:گفتم بیا کارت دارم ا/ت:اهههه چیه؟ کوکی:باز دوباره این پسره؟ ا/ت:مگه چشه؟ کوک:مگه بهت نگفتم دیگه باهاش نگرد؟ ا/ت:ببین کوکی،تو سه دقیقه از من بزرگتری(دوقلوان)نمیتونی بهم امر و نهی کنی کوک:جین ازت ۷ سال بزرگتره و مسئولیت هم تو هم من هم جیمین با اونه،اگه اون بهت بگه قبوله؟ ا/ت:هروقت جین اومد بهم گف قبول میکنم کوک:پس منتظر باش ا/ت:بهتره بدونی همه مث تو فضول نیستن!منتظرم *زنگ خورد و همه رفتن تو کلاس* یویانگ:کوکی چی میگفت؟ ا/ت:هیچی بابا چرت و پرت یویانگ:قشنگ تابلوعه از من متنفره هااا😂
ا/ت:ن بابا ولش کن عادت میکنه!رگ غیرتش حالا واسه من زده بیرون😂 معلم:خب بچه ها،امروز یه دانش اموز انتقالی داریم،پسرم خودتو معرفی کن تهیونگ:عامم..سلام،من کیم تهیونک هستم،پریروز از بوسان به سئول نقل مکان کردیم،۱۷ سالمه همسن خودتونم و امیدوارم سال خوبی رو کنار هم داشته باشیم! معلم:مرسی تهیونگ،خب از اونجایی ک مدرسه رو هنوز ندیدی از یکی از دانش اموزای خوب....اهان جونگکوک جان بیا کنار تهیونگ بشین و زنگ تفریح مدرسه رو نشونش بده کوکی:چشم(وسایلشو جمع میکنه) یویانگ:این دیگه کدوم اصکلیه؟معلوم نیس از کدوم داهاتی اومده ا/ت:اینجوری حرف نزن... معلم:ا/ت و یویانگ زیادی حرف میزنیدا،به درس گوش کنید ا/ت:بله چشم
#p2_من باهاش کنار اومدم ویو کوک وسایلم و جمع کردم و بقل تهیونگ نشستم تهیونگ:عامم..سلام جونگکوک:سلام،خوبی؟ تهیونگ:مرسی ممنون ویو جونگکوک رفتم و پیش تهیونگ نشستم،از استایلش به نظر میاد پسر خوبی باشه صدای قشنگی هم داره کوکی:۵ دقیقه دیگه زنگ میخوره بیا کلللل مدرسه رو نشونت میدم *** کوک:خب،اینجا اتاق... ا/ت(با داد):جونگکوکااااااااا این دفتر...اوه سلام تهیونگ خوبی؟
ته:عا سلام امم مرسی..عام...توخوبی؟ ا/ت:منم خوبم مرسی،کوکی دفتر من تو کیف توعه؟ کوکی:این بنفشه رو میگی؟از صب دارم میگم دفنر کیه این،چرا میزاریشون تو وسایل من؟ ا/ت:تو که میبینی برا خودت نیس چرا برش میداری کوکی:برو بابا ا/ت:خودت برو بابا،فعلا کوکی(پشت سرش اداشو درمیاره) تهیونگ:دوست دخترته؟ کوکی:نه بابا من با این کمالات بیام با این؟خواهرمه ته:اهان...خب داشتی میگفتی کوک:اره اینجا ازمایشگاه مدرسه ست... (زنگ اخر) ا/ت:جونگکوکا با من قهری؟ کوک:برو بابا ا/ت:بابا خب وقتی الکی دخالت میکنی بهت چیزی نگم؟ کوک:بیخیال،وسایلتو جمع کن الان زنگ میخوره باید تنها بیای خونه ا/ت:جونگکوکاااااا من فلج میشم اینننهمه راه؟؟؟ کوکی:همینه که هست،یه کاری دارم با دوچرخه باید برم راهم از اون طرف نیست نمیتونم برسونمت خونه ا/ت:اگه یه پسری وسط راه بهم گیر داد چی؟فقط سر یویانگ غیرتی میشی؟ کوکی:یه دقه وایسا...تهیونگ گفتی خونتون کجاست؟ ته:راستش یادم نمیاد...اسم یه شهر بود... کوک:تهران؟
ته:اره همون کوکی:عهههه ا/ت خونشون دوتا کوچه با ما فاصله دارههههه،میتونی خواهرم و برسونی دم در خونمون؟ ته:من دوچرخه نیاوردما کوک:نه فقط باهاش باشی ته:اره حتما کوک:مرسییییی (زنگ و زدن) یویانگ:ا/ت من یه کاری دارم باید یکم زودتر برم ا/ت:باشه برو،فعلا یویانگ:فعلا ا/ت:تهیونگ من وسایلم یکم ریخت و پاشه یکوچولو میشه صبر کنی؟ ته:اره *** ا/ت:خب بریم (از در مدرسه خارج میشن) ته:راستی ا/ت،تو با یویانگ باهمین؟ ا/ت:اره ما... ویو تهیونگ:داشت صحبت میکرد که یهو یه چیزی دید و سریع سمتش دوید تا به خودم اومدم دیدم صدای داد و بیداد میاد...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
میدونستیتا300تاییشدنمبکمیدم؟.
میدونمممکنهکامنتموردکنیبریااولیواقعاذوقمیکنموقتیمیبینم فالوکردین.
مرسیاگفالوممیکنیی.
پین؟،،
تولدت مبارک🥳😃🎂🍰🥧🍪🍩🍭🍫🧁🍬ببین همه چی دادم واسه تولدت...بخور نوش جونت.
عالی3>
عالی پرفکت ادامه بده..❤️❤️
کی پارت بعدش میاد؟؟
هروقت حال داشته باشم بزارم...الان میزارم😂✨
عالی
عالییییی بود 💖💖💕💗
فالویی بفالو :)))))
عالیییی بوددد
لاو یو:)