سلاممممممم. شرمنده این چند وقت نبودم. کلی درست رو سرم ریخته بود.
گربه سیاه لبخند استرسی تحویلم داد: دومیش. من: معلومه!. به دستش اشاره کردم: فقط یکبار میتونی از قدرتت استفاده کنی! نه بیشتر، نه کمتر!. برگشتم سمت لیدی باگ: تو قدرتت و فعال کن!. لیدی باگ: باشه....گردونه خوش شانسی!. یه لباس غواصی گیرش اومد که گربه سیاه دست به سینه شد و لبخند مضحکی تحویلش داد: ابر قدرت؟. من: کوفت! میشه خفهشی؟
گربه سیاه با تعجب به من نگاه کرد: تو چرا جوش میاری؟. نفسم و با حرص بیرون دادم و به لیدی باگ نگاه کردم: میدونم باید باهاش چیکار کنی!. با تعجب به من نگاه کرد: میدونی؟. رفتم سمتش و دم گوشش نقشه رو گفتم، وقتی از جدا شدم با لبخند بهم نگاه کرد: راست میگی! پس شیر اب با تو!. خندیدم: حله!. دویدم رفتم سمت شیر آب که دیدم آلیا هم اونجا.
من با داد: اینجا چیکار میکنی؟ خطرناکه!. آلیا من و من کرد: خ...خب! د...داشتم ازتون فیلم...* حرف و قطع کرد و آروم گفتم: برو! اینجا خطرناکه!. اونم حرفم و گوش کرد و سریع رفت. برگشتم سمت اونا که ببینم در چه حالن. هردو تو دستای سنگدل بودن که لیدی باگ داد زد: بازش کن!.
منم سریع شیر آب و باز کردم و فشارش باعث شد ليدی باگ از دستای سنگدل آزاد بشه و رو زمین فرود بیاد. وای نه، اگه آکوما رو آزاد کنه، ولش میکنه به حال خودش. رو چیزی که آکوما توش بود لگد زد و اون و شکست. آکوما داشت میرفت که داد زدم: لیدی باگ نذار فرار کنه!.
با تعجب برگشت سمتم: چرا؟. من: اگه نگیریش اتفاق خیلی بدی میوفته! با یویوت بگیرش! زودباش!. اونم گوش کرد و قبل از اینکه آکوما فرار کنه با یویو گرفتش. بعدش به من نگاه کرد: حالا چی؟. من: بازش کن؟!. گربه سیاه: همین الان گفتی بگیرتش!. من: الانم میگم بازش کنه!
اونم بازش کرد و پروانه سفید رنگ از خارج شد و رفت تو هوا. نفسم و دادم بیرون و به لیدی باگ نگاه کردم: به این دلیل گفتم بگیرش چون هنوز آلوده بود و لیدی باگ باید اون و گیر مینداخت تا آلودگیش و پاک کنه، بعدش گفتم آزادش کن چون آلودگیش پاک شده بود.
عاجی تستت عالی بود💕💙
میشه به داستان و نظر سنجیم سر بزنی مرسی🙂❤
حتما
درودایکاربر!روالیعزیز؟سرکیفی؟😃🍀
یدفعهایهوسکردمازتستتحمایتکنم👀🐳
تستعالیبودیونو؟🤝😀🌹
مرسی