معمولا زیاد تو نوشتن خوب نیستم؛ با اینکه زیاد می نویسم؛ بپذیرید!
این دنیا اون قدری به همه سخت میگیره که یک لحظه بعد هر احساس خوشحالی ، ممکن اون اتفاق بدی که ازش با تمام وجودت می ترسی رخ بده! ولی حسرتی که در کنار این همه دشواری به دلم مونده ؛ من و تویی هستیم که هیچ وقت ما نشد!
دیرم شده بود ، مطمئنم این دفعه اگه دیر کنم اخراج میشم و اگه اخراج بشم باید به کارتن خوابی عادت کنم! لباس های همیشگیم رو پوشیدم ؛ با استرسی که همیشه روز و شب مثل پیشبندم همراهمه، راهی قدیمی ترین رستوران کره که خیلی از خونه ام دوره ؛ شدم.
عرق سرد و تپش قلبی که از ترس اخراج شدن داشتم باعث لرزش دست و سست شدن پاهام شد. سعی کردم نفس عمیقی بکشم ک وارد رستوران بشم که یک هو کسی دستم رو کشید و همون طور که بدون درنگی می دوید من هم به سمت خودش به راهی که احتمالا بی پایان بود؛ می برد.
بعد از دقایقی نه چندان طولانی ایستاد و با چشمای گرد و صورت زخمیش بهم خیره شد. انگار ترسیده بود. + حالت خوبه؟ سوالی که هیچ کس تا به حال ازم نپرسیده بود. یک لحظه گلوم سنگینی کرد و چشمام پر اشک شد و شروع به غر زدن کردم! -تو... اصلا ... میدونی چیکار کردی ... اگه اخراج بشم تقصیر تو که نمیدونم کی هستی و الان اینجا چی کارم میکنم!
با صدای مردونش خیلی آروم با نگاه طولانی بدون پلک زدن گفت : من خیلی متاسفم! میدونم که عذرخواهی من چیزی رو درست نمیکنه؛ ولی باید یه کاری برام انجام بدی. به گریه ام پایان دادم. - رو چه حسابی ، وقتی نمیدونم کی هستی؟! اگه اون کار رو برات انجام بدم تو هم باید کاری کنی که اخراج نشم! +اون با من! حالا قبول میکنی؟ تا دیر نشده! - چیکار کنم؟
"مایل به حمایت؟"
Perfect
زیبا بود!
فقط اگر میشه یکم پارت هارو طولانی تر کن
مثل خودت زیبا؛
حتما دارلینگ
تنکس>>
زیبا
قدرت داستان نویسیمون مثل همه🙂
تو قشنگ تر می نویسی؛
اتفاقا مال تو خیلی بهتره🙂
راستی مایل به فرند🙃؟
با کمال میل؛
بیوت؟
الیسا
الی صدام کن بیشتر دوست میدارم
سن:13
شیرازی🙂
خوشبختم بیب؛
-منم فرنیا۱۴
قشنگ بود :))
تنک؛