ناظر جونم به خدا چیز بدی نداره شخصی/رد نکن بچه ها ببخشید دیر گذاشتم اخه یبار گذاشتم رد شد
با صدای آلارم از خواب بیدار شدم و رفتم که دست و صورتمو بشورم .با فوم ضد جوش صورتمو شستم و بعد به ساعت نگاه کردم ساعت بود۵:۳۰ دقیقه و من باید ساعت۷:۰۰حرکت کنم. خداروشکر به موقعه بیدار شدم چون باید صبحانه بخورم و تو اینستا بچرخم رفتم سر میز صبحانه ،جین همچی رو اماده کرد جین:سلام خواهر خوشگلم بیدار شدی؟ و هسوب(برعکس بخونید)ای روی گونه ام زد جنی:انقد لوسم نکنننن جین:بیا دوتا خنده میکنیم پرو میشه جنی:😂 جین:😌
رفتم تو اینستا چرخیدم و اومدم بیرون ساعت۶:۵۰دقیقه بود!یا ابلفضل سریع گوشیمو خاموش کردم و لباسامو پوشیدم☝🏻 و ی برق لب زدم و سریع سریع بدو بدو رفتم پایین جین:موهاتو درست کن جنی:اوکی الان میام
سریع رفتم موهامو مرتب کردم☝🏻 و گفتم بریم جین:بریم رفتیم تو ماشین جین ☝🏻 نشستیم که جین گفت:کیفتو بیار جنی:وایییی الان میام سگ دو زدم به سمت خونه و کیفمو برداشتم☝🏻 و دوباره سگ دو زدم و سوار ماشین جین شدم ولی نفس نفس میزدم جین:اگه حالت خوبه بریم جنی:بریم (فلش بک)رسیدیم دانشگاه جین:باییی جنی:بایییی رفتم سر کلاس معلم:بچه ها دانش آموز جدید داریممم عزیزم خودتو معرفی کن جنی:سلام من کیم جنی هستم و امید وارم سال تحصیلی خوبی داشته باشیم (راستی میزای این کلاس سه نفرس)معلم:برو پیش جیمین و یونگی از شنیدن اسم یونگی خشکم زده بود مگه اون نرفته بود امریکا؟ جنی:چشم خانم یونگی:به به سلام جنی:سلام و م.رگ کدوم گوری بودییی؟ یونگی:امریکا جنی:(نگاه مردم به پسر ب.غل دستیش )معرفی نمیکنی ؟ یونگی:این دوستمه اسمش جنی:با تو نبودم خودش رو میگم جیمین:اسم من پارک جیمین هست و از آشنایی باخت خوشوقتم
جنی: منم خب اون پسر خداوکیلی ج.ذاب بود(☝🏻جیمین و یونگی) (فلش بک)کلاس تموم شد زنگ تفریح بود مثل همیشه تنها رو نیمکت حیاط نشسته بودم که جیمین و یونگی اومدن کنارم نشستن از اونجایی که آفتاب میخورد تو صورتم جیمین دستشو آورد بالا سرم و گفت:
بچه ها ببخشید کم بود ولی پارتای بعدی زیاده
اضافه
اضافه
اضافه
اضافه
مشه جای منو با جنی عوض کنی پلیز ಥ‿ಥ
ولی ناموسا فک کن وسط جمن شی و یونگی شی بشینی ععرررررناتبتتیتلبعهتنبفبابهاتبهلبابمبتیوملخاناتبااتیلانلابنن