
تو فکر اون پسری که دیدمش بودم ،لبخند خیلی گرمی داشت ، موهای مشکی و چشمای درشت پر محبت ، یعنی داخل قلب'ش هم اینقدر گرم زندگی بخشه !؟ همین شکلی او فکر بودم که فیونا اومد داخل & سلام مندی + سلام فیونا ، چخبر ؟ & هیچی هیچی ، راستی قراره برای تعطیلات سال نو برم لندن دیدن خونواده'م فیونا دختر عجیب و دوست داشتنیه که دو رگه هستش ، پدر بریتانیایی و مادر امریکایی. فیونا در حالت عادی خنگه ولی بعضی موقع میتونه مغز طرف مقابلو بترکونه ... + عالیه پس قراره یه عالمه خوشگذرونی کنی ، سوغاتی یادت نره ... & اخه من از لندن چی میتونم بیارم هااان !!! تو وه فقط نودل و بستی میخوری !!! من موندم تو اینقدر نودل دوس داری چرا نمیری ژاپن یا کره !!! + فکر خوبیه ، شاید رفتم
& هوم پس هر موقع رفتی لطفا برای من کیمونو بیار + بزار ببینم میتونم برم یا نه & خو من میرم کلاسم کم کم دیگه شروع میشه ، مواظب خودت باش مندی جان + تو هم همینطور فیونا من و فیونا از دوران دبیرستانه با هم دوستیم ، دوستیه عجیبی بود ... [ بک = & برای اجرای موسیقی بین مدرسه ای شرکت کنید ، موفق میشید ، بیاید برای مسابقه موسیقی + میتونم عضو بشم ؟ & البته ، اسمت و سازی که میزنی !؟ + مندی جوزو ، ویالون سل میزنم & عوووو عالیه ، منم فیونا فوبی هستم ، و کالیمبا میزنم ، فردا یعد مدرسه بیا سالن برگزاری نمایش مدرسه + اوهوم .
فردا برای تمرین رفتم ، پنج نفر بیشتر نبودیم . من ، فیونا ،یه دختر با موهای بنفش که درامز میزد ، یه پسر عینکی که گیتار میزد و یه پسر دیگه که فلوت میزد . تا یک ماه تمرین کردیم ، با هم صمیمی تر هم شدیم روز اجرا ، مدرسه ما آخرین نفر برای اجراهاش بود ، هر کی یک اجرای تک نفره 40 دقیقه ای داشت ، برنده مسابقه موسیقی ، مدرسه ما شد ، از اون موقع به بعد من و فیونا دوستای صمیمی شدیم ... ]
کلاس آخر هم تموم شد ، هنوز داشت بارون میومد ولی شدت قبل رو نداشت ، فیونا زودتر رفته بود . چترم رو ورداشتم و رفتم تو راه همینطور که به بچه هایی که با شوق توی چاله های میپریدند نگاه میکردم . صدای نوتفیکیشن گوشیم اومد ، رفتم و بازش کردم ، دیدم از آقای هورمَن برای زمان اجراس ، گوشیم رو خاموش کردم و به راه رفتن ادامه دادم . تو راه دوباره فکرم درگیر هادسون چیزِر شد ، تاحالا ذهنم اینقدر درگیر کسی نبود ! ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)