سلاممممم........ حال شما؟
پرستار اومد تو و همرو بیرون کرد. پرستار: وقت ملاقات تموم شده باید برید.تهیونگ: مگه اینجا زندانه که میگید وقت ملاقات تموم شده؟ پرستار: قانون قاونونه همه بیرون. من : خانوم پرستار اینطوری من حوصلم سر میره. پرستار: میتونی خودتو سرگرم کنی و بچه ها هم رفتن تا شب حوصلم سر رفت پرستار میومد درمانم میکرد میرفت من پام شکسته کرونا که نگرفتم اه.دیگه با هزار تا بدبختی خوابیدم فردا: مرخصم کردن بالاخره از منهج نجات پیدا کردم
داشتم لباسامو میپوشیدم که تلفنم زنگ خورد شوگا بود. جواب دادم در حالی که نفس نفس میزد گفت: نفس....مرخ...ص ش....دی( نقطه ها مثلن داره نفس نفس میزنه ) من: اولن سلام دومن اره مرخص شدم سومن چرا نفس نفس میزنی چاهارمن پنج دیقه دیگه ته ته میاد برگه ترخیصمو امضا کنه. شوگا: سلام من ماشینم بارخ شد تاکسی پیدا نکردم دارم تا بیمارستان میدوم شاید تهیونگم دیدم. من: چرا میای شوگا نمیخوام بهت تمحز بدم. شوگا: نه بابا چه یتمحز عه فک کنم تهیونگ تو یه ماشینه فک کنم با کوک برادرشه. من: اره حتما کوکیم میاد از بس هلوضوف. شوگا: هتسخ شدم بگم منم سوار کنن فعلا بای. من: بای
پنج دیقه دیگه پسرا اومدن حدس شوگا درست بود کوک کنجکاو و لوضف هم اومده بود. ته ته برگه ترخیصو امضا کرد و با کمک پسرا رفتم تو ماشین یهو به سرم زد کرم بریزم یه دفعه د.ا.د زدم: ته ته. که از کنار ماشین لایی رد کرد و گف: هتچ؟ من: بتنی موخوامممم🥺.ته ته: باشه ولی به حساب کوک. کوک: سیسخ 😒باش به حساب من. ته ته: الحق که داش خودمی
چرا تا اینجا میای و نمیلاکی چرا تا اینجا میای نمیفالویی ناظر منتشر کن ممنان
های لاو 🍓🌊
من توت فرنگی ام^_^ و به همه کمک میکنم که تبدیل به یه نویسنده بهتر بشن ^_^
خوشحال میشم ازم حمایت کنی لاو
پین؟
حمایت میشه