حرفی؟سخنی؟😐😐
یه نفر عین جت از کنارم رد شد اول شوکه شدم نزدیک بود میوه و دونه های کاکائو بریزه که خودمو کنترل کردم یه دونه نزدیک بود بیوفته که با زبونم گرفتمش و نوش جان کردم هممممممم &قشاع& دونه های کاکائو ام شیرینی به همراه تلخی زیاد جعبه رو گذاشتم زمین و باتعجب به اینور اونور نگاه کردم همه مشغول کاری بودن که مری بهشون داده بود شونه بالا انداختم و جعبه رو دفعه بعدی پیش مری رو زمین گذاشتم که..
متوجه شدم چیزی دستشه و ازم مخفی میکنه بلند شدم به لباسم تکونی دادمو گفتم💚داری چیکار میکنی؟ 🖤هیچی 💚اها مطمئنی؟ و سرشو تکون داد گفتم💚پس چی پشتته؟که همه یه لحظه به ما خیره شدن 🖤خوب تو چیکار داری؟؟! 💚خوب چیه کا ازم مخفی اش میکنی؟؟ و وقتی از پشتش چندتا دونه کاکائو ریخت متوجه شدم و شروع کردم به خندیدن «&ضرم& به مری من میخندی؟؟»
از زبان مری:🖤دیدم یهویی زد زیر خنده با ناراحتی و زیر لب ولی طوری که همه شنیدن گفتم🖤خو مثلا داری مسخرم میکنی چیکار کنم رو کاکائو کنترل ندارم و حتما باید بخورم؟ 💚وایسا ببینم فکر کردی دارم مسخرت میکنم 🖤پس چی «با عصبانیت و ناراحتی» 💚اوه اوه باشه آروم باش فقط چرا ازم مخفی اش میکنی وقتی من خودمم کنترلی رو کاکائو ندارم؟ 🖤وایسا ببینم چی 💚منم &قشاع& دونه های کاکائو ام از پشتم یه میوه نصف شده کاکائو که نصفش خورده شده بود بیرون اوردم و زیر لب گفتم🖤اها
💚ناراحت نشدی که...ناراحتت کردم ببخشید 🖤نه فقط فکر کردم داری مسخرم میکنی 💚من هیچوقت خواهرمو مسخره نمیکنم خودت اینو خوب میدونی سُلا 🧡وایسا ببینم خواهر من کی خواهر تو شده؟ 💚از همین امروز مشکلیه 🧡چی بگم ولا 🖤هیچ فقط بشین تا ضایعت نکردم 🧡&روعشیب& من مثلا رو تو غیرتی بودم اینو گفتم و به حالت قهر پشتشو بهم کرد 🖤شوخی کردما همونطور که پشتش به من بود گفت🧡میدونم
🖤نمیدونم ولا کلویی &رخ&کجایی 💛الان منی که کنارت وایسادمو نمیبینی 🖤عه اینجایی خوب برو دفترمو بیار باید چیزایی که میخوامو لیست کنم 💛باشه رفت و اومد دفترو ازش گرفتمو نشستم رو صندلی میز ناهار خوری قسمت «فصل» غذاهامو باز کردمو فکر کردم لازانیا چی میخواست که یهو...
این پارتم تمومید دوزتان «دوستان» به جون من حمایت کنید میگید حمایت چیه همین لایک یه کامنت ناظر جان منتشر کردن خودش یه حمایته ممنون