
سلام دوستان پارت جدید رسیده است ☺️ناظر😉
سه مین ویو: روی تخت دراز کشیده بودم و خوابم برد خواب دیدم که کوک اون روزی که داشت دنبال ماشین میدوید با یه ماشین دیگه تص.............ادف میکنه (خدانکنه زبونم لال خدا نکنه ولی داستانه دیگه ) از خواب پریدم صورتم خیس بود معلوم بود تو خواب داشتم گریه میکردم زود گوشیو برداشتم و زنگ زدم به تهیونگ . تهیوتگ ویو : از اون موقع خیلی گذشته ولی جونگ کوک هنوز خودشو جمع و جور نکرده پس تصمیم گرفتم ببرمش بیرون رفتیم یه کافه و دوتا شیک نوتلا سفارش دادیم داشتم با جونگ کوک حرف میزدم که گوشیم زنگ خورد و با کمال تعجب سه مین بود . نمیخواستم به کوک بگم چون میدونستم ناراحت میشه ∆جونگ کوک من الان میام برم جواب بدم تماس مهمیه _باش . +الو تهیونگ ∆الو سه مین معلوم هست کجایی چرا .... اتفاقی افتاده حالت خوبه چرا صدات نگرانه + تهیونگ تهیونگ جونگ کوک خوبه حالش خوبه چیزیش نشده ها بگو ∆ اره خوبه + خدارو شکر لطفاً مراقبش باشید ∆باشه ولی چرا میپرسی + (زد زیر گریه )هیونگ من خواب دیدم ..... ∆سه مین آروم باش چیزی نیست جونگ کوک خوبه + لطفاً مراقبش باشید من باید قطع کنم خدافظ. ته ویو: سه مین این حرفارو زد من دیگه مطمئن شدم که هنوز کوک رو دوست داره رفتم پیش کوک و در مورد اون روز حرف زدیم و.... سه مین ویو: داشتم خودمو آروم میکردم که حرفای کوک و ته رو شنیدم یعنی یعنی جونگ کوک واقعا اونو نمیشناخته یعنی .... سه مین احمق چرا اون روزبه حرف کوک گوش ندادی چرا ...... من من باید برگردم من باید حتما برگردم (درحال زنگ زدن به رییس)+الو رییس®چیشده سه مین+رییس من میخوام برگردم کره رییس تروخدا من باید برگردم کره ® اگه بخوای برگردی باید بعد کنسرت ماه بعدتر برگردی + باشه رییس ممنون ...
سه مین ویو: صبح خودمو جمع و جور کردم و رفتم سر فیلم برداری و .........(فلش بک به روز کنسرت ) امشب بلاخره میتونم برگردم کره پیش پسرا خیلی خوشحال بودم ... کنسرت تموم شد و ون نیومد دنبالم مجبور شدم پیاده برم داشتم راه میرفتم که یه خرگوش پیدا کردم خیلییییی بامزه بود تصمیم گرفتم با خودم ببرمش خونه و بدمش به جونگ کوک گذاشتمش تو کیفم و تصمیم گرفتم تاکسی بگیرم یه مرد از پشتم اومد و مجبورم میکرد باهاش برم و وقتی مخالفت کردم با چاقو زد بهم و فرار کرد . از دید یه بنده خدا :داشتم با ماشین میرفتم که یه ژنو دیدم که خون میاد از شکمش و افتاده زمین بردمش بیمارستان و خودم اومد خونه پیش زنو بچم . از دید سه مین: نمیدونستم کجام و تا هوشیار شدم بلند شدم ولی پرستار نمیزاشت برم به زور راضیش کردم و رفتم سمت فرودگاه خرگوشه هم هنوز تو کیفم بود زخمم خیلی درد میکرد ولی توجهی نکردم و سوار هوا پیما شدم و رسیدم کره و اولین کاری که کردم به تهیونگ زنگ زدم .
+ تهیونگ شما کجایید ∆چی + میگم کجایید ∆ ما توی استودیوی سایکو هستیم برای عکاسی اومدیم +همه پسرا اونجان ∆اره چطور...... سه مین ویو: قطع کردم و تاکسی گرفتم و رفتم سمت استودیو و با پرس و جو از استف ها رفتم سمت اتاقی که پسرا هستن زیپ کاپشنمو بستم که خون لباسام معلوم نشه چمدونت هم فرستادم خونه با کمک بادیگاردا یه نفس عمیق کشیدم و به آرمی در رو باز کردم و رفتم تو پسرا ماتشون برده بود مخصوصا جونگ کوک انگاری بهش شوک وارد کرده بودن +چیشده میخواهید تا فردا بهم نگاه کنید (با لبخند)؛&~¶∆وایییی سه مین (بغلش کردن ولی آروم)+جونگ کوک از دستم ناراحتی من معذرت میخوام ..... که یهو اومد و محکم بغلم کرد _ سه مین چرا تنهام گذاشتی ها چرا منو تنها گذاشتی هیچ میدونی چی بهم گذشت تو......+ جونگ کوک یکم یواش آییی(یه جیغ متوسط)کوک ویو : با صدای سه مین به خودم اومدم که دیدم داره ازش خون میره پسرا ماتشون برده بود و سه مین هم یهو بی هوش شد سریع بردمش بیمارستان
دکتر گفت چیزی نیست و بردمش خونه و گذاشتمش تو اتاقش اصلا نخوابیدم تا صبح ولی یهو خوابم برد . سه مین ویو : صبح که بیدار شدم دیدم جونگ کوک سرش روی تخته و خوابش برده زخمم هم خیلی درد میکرد یاد خرگوش افتادم زود بلند شدم و رفتم پایین خرگوش رو از توی کیفم در آوردم و بردمش گذاشتم روی کابینت برای هویج رو خورد کردم (مثل رنده کردن ) که دیدم پسرا روی مبل نشستم و دارن به کارای من نگاه میکن ؛&~∆وایییییییی سه مین چقدر بانمکه +اوهوم ☺️ πمن میرم براش غذا بگیرم +نامجون مگه الان مغازه ای بازه πساعتو نگاه کن میفهمی. ساعتو دیدم یا ابوالفضل ساعت ۱۱:۵۱دقیقه بود ماتم برده بود که خرگوشه صورتمو لیس زد که از افکارم اومدم بیرون رفتم پسرا رو بغل کردم و گفتم خیلی دلم براتون تنگ شده و ..... که جونگ کوک اومد پایین اولش عصبی بود ولی با دیدن خرگوشه آورم شد _وای چقدر قشنگه +اوهوم _از کجا آوردیش + اون شبی که چاقو خوردن پیداش کردم....._ چییییییی تو چاقو خوردی +اره (+خاک تو سرم شد )_ کی اینکارو کرد + نمیدونم _ کی چاقو خوردی +دیروز قبل از پرواز
_باید میرفتی بیمارستان+رفتم _خب + خب دیگه هیچی _ سه مین دیگه از این کارا نکن خوب ؟+ باشه _افرین . پسرا دست به کار شید +چه کاری _تو برو تو اتاقت+ اما _برو دیگه+ باشه ولی _ولی چی+ من یونتان و کوکی رو میخوام _تو منو میخوای ؟+ نه نه منحرف نشو منظورم خرگوشه بود آخه اسمشو گذاشتم کوکی _اها +تهیونگ ∆جانم+میشه تانی رو هم ببرم اتاقم باهاش بازی کنم ∆البته + ممنون اوپا....∆خواهش میکنم _؛&∆¶π~اوپا ؟؟؟؟+اوپا ؟ ام چیزه خب ....ولش کنین من میرم باییییی(_دارم برات خانوم جئون )سه مین ویو: کوکی و تانیو برداشتم و رفتم تو اتاقم و باهاشون بازی کردم زخمم هنوز درد داشت ولی اهمیتی نمیدادم فقط به خاطر پسرا چون میدونستم نگرانم میشن و منم اینو نمیخوام میدونید که وقتی پام شکسته بود باهام مثل بچه ها رفتار میکردن منم اینو نمیخوام . مشغول بازی با اون دوتا کوچولو بودم که خوابم برد . کوک ویو: براش مهمونی گرفتیم آخه ناسلامتی ۳ سال پیشم نبود و خیلی تغییر کرده بود مثلا موهاش بلند شده بود اون موهای مشکیه قشنگشو هایلایت طوسی کرده بود و استایلش تغییر کرده بود و .... تزیین خونه تموم شده بود میخواستم برم صداش کنم در اتاقش و باز کردم و دیدم مثل فرشته ها خوابیده و اونا هم خوابیدن نشستم و محو نگاه کردنش شدم نیم ساعت شده بود داشتم نگاهش میکردم که آقای مزاحم وارد شد ∆شما کجایید پس _هییییییییسسسسسسسسس+چیشدع ∆من رفتم بای +این چرا ولش کن عادت کردم به کاراش _چشماتو ببند بازم نکنیا +اما چرا _کار دارم میگم
دوستان پارت ۱۲ آخرین پارت هستش من به یه دوست ناظر نیاز دارم که هر موقع تست گذاشتم بهش بگم منتشر کنه میشه یکی بیاد لطفاً قول میدم ازتت نکنم ممنون میشم ازت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا نمیزاریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چچچچرررررااااا پاااااااررررتتتتتت بببببعععععددددد ننننممممممییییزززززاااااارررررییییی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
بذارررر
پس چیشددد
بذار دیگههههه
جناب شادش کنیا ...
تعقیبم نکن پادارصگ😐
جناب شادش نمیکنم کیثافت بازی در نیار🤌🏻😂
بعدی لطفااااا♡♡
عالییی بودد
پارت بعدی پلیز
عالی
تا پارت ۱۳۴۶۷۸ ادامه بدهههه