
های گایز🐍💚 داستان«ملکه ی اسلایدرین🐍»قسمت 4🐍💚
چهارمین سال تحصیل در هاگوارتز بود.میدونستم امسال فقط مسابقات جام آتش است.رفتم سوار ماشین شدم و دراکو رو دیدم.رفتم پیشش و اول بغلش کردم و گفتم:{سلام دراکو،دلم برات خیلی تنگ شده بود،حتما خوب میدونی که امسال مسابقات جام آتش هست، من داوطلب میشم و حسم بهم میگه انتخاب میشم}دراکو گفت:{آره میدونم، منم داوطلب میشم،آره دقیقا فکر کنم انتخاب شم}و لبخند زدیم.رفتیم از دیوار رد شدیم و سوار قطار شدیم.رسیدیم هاگوارتز.رفتیم روی صندلی نشستیم.پروفسور دامبلدور بلند شد و گفت:{به چهارمین سال هاگوارتز خوش آمدید،امسال کل سال در مسابقه ی جام آتش هستیم.این جام آتش را میگذاریم اینجا و هر کسی خواست داوطلب شود،بعد چهار نفر انتخاب میشوند.با تشکر}.رفتیم خوابیدیم.فردا صبح شد و باید اسم هامون را مینداختیم داخل جام آتش.اسممو نوشتم و گذاشتم آن تو،بعد دراکو.هری و لالیندا را دیدیم که دارند اسم هاشون را مینوشتند.رفتم کنار لالیندا و گفتم:{اوه اوه لالیندا خانم!و اقای پاتر!فکر نمیکردم انقدر شجاع باشین که داوطلب شید!و خب آماده ی باخت باشین!}لالیندا چیزی نگفت ولی هری گفت:{همین الان برو آدریانا مالفوی!}اخم کردم و رفتم.فردا شد و پروفسور دامبلدور گفت:{اسم انتخاب شدگان را میگوییم}ادامه داد:{اولین نفر آدریانا مالفوی_دومین نفر دراکو مالفوی_سومین نفر هری پاتر_چهارمین نفر لالیندا پاتر}.بعد رفتیم اتاق عکاسی،باید ازمون عکس میگرفتند.تمام شد و فردا شد و باید اولین مسابقه را شروع میکردیم.اولین کار این بود که یه تخم اژدها را از دست یک اژدها ی طلا را نجات بدهیم.سوار جارو ها ها شدیم و شروع!هری پاتر داشت میرفت تا تخم اژدها را بردارد رفتم جلو و با جاروم زدم به جارو یه هری پاتر.وقت حرف زدن نبود.لالیندا رو دیدم که جاروش خراب شده بود.رفتم جلو و گفت:{چی شده کمک لازم داری لالیندا پاتر؟!متاسفم یک اسلایدرینی به گیریفیندوری کمک نمیکنه... هیچوقت!!} و رفتم. یهو جاروی دراکو بهم خورد و پرت شدم صاف جلوی تخم اژدها.برش داشتم.دراکو اومد و گفت:{وای ببخشید آدریانا!چیزیت که نشد؟!}تخم اژدها را نشانش دادم و گفتم:{راستش خیلی عالی کمکم کردی دراکو!خوب بود}لبخند زد و گفت:{پس این تخم اژدهارو از من داری}و لبخند زد.رفتیم و همه ی اسلایدرینی ها برامون دست زدند.گیریفیندوری ها ناراحت بودند.🐍
دومین مسابقه بود.باید تبدیل به یک موجود آبی میشدیم و زیر آب میرفتیم و یکی از انسان ها را نجات میدادیم. هرکی زودتر یک انسان را نجات میداد برنده بود.مسابقه شروع نشده بود.با دراکو رفتیم قسمت معجون ها تا یک معجون بخوریم و تبدیل بشیم.من معجون پری دریایی شدن رو برداشتم و دراکو کوسه شدن و رفتیم.مسابقه داشت شروع میشد.معجون را خوردیم و تبدیل شدیم.رفتم و یکی از انسان ها رو برداشتم و نجات دادم.اما یکهو یه موجود دریایی اومد و نذاشت رفتم و انقدر ز. د. م. ش. و. ن که تونستم انسان را نجات بدم. دامبلدور گفت:{اولین نفر آدریانا مالفوی.}لبخند زدم و دیدم دراکو اومد و انسان را نجات داد.دامبلدور گفت:{دومین نفر دراکو مالفوی}لبخند زدیم.اما خبری از هری و لالیندا نبود.یکهو پریدند از آب بیرون و حالشون بد بود.همه جاشون ز. خ. م بود.رفتن بیمارستان و ما برنده های این قسمت بودیم.البته من اولین نفر.وقت استراحت بود و به دراکو گفتم:{ناراحت نیستی که ممکنه برندی نشی دراکو؟}دراکو گفت:{اینکه ببینم تو برنده بشی خیلی خوش حال تر میشم آدریانا برای من بردند اهمیتی نداره}.🐍
سومین مسابقه یعنی آخرین بود.باید از یک هزارتو میامدیم بیرون.و اولین کسی که به جام دست بزند برنده است.فردا شد و رفتیم.منو دراکو داشتیم باهم از یک هزارتو میرفتیم و مسیرمان را عوض نمیکردیم و فقط باهم بودیم.دیدیم که هری و لالیندا داخل بوته گیر کردند.یک لحضه سریع نزدیک بود که ماهم گیر کنیم که با چوبدستیم بوته را پاره کردم.رسیدیم.دراکو گفت:{آدریانل تو برو بهش دست بزن و ببر.من برنده شدن را نمیخوام،لطفا برو}رفتم و دست زدم و بردم.🐍
دامبلدور اومد و گفت:{برنده آدریانا مالفوی}همه ی اسلایدرینی ها دست زدند. جام رو برداشتم و خوش حال شدم.دراکو اومد ب. غ. ل. م کرد و گونه ام را ب. و. س. ی. د. ی. د و گفت:{برات خیلی خوش حالم که بردی آدریانا مبارکت باشه.}و لبخند زد.روز حرف زدن با پدر و مادر بود.داخل اتاق نشستم و تماس تصویری زدم.جواب دادند و گفتم:{سلام پدر و مادر،مطمئنم مسابقه را دیدیند و نتیجه را دیدیند؟}گفتند:{بله عزیزم دیدیدم و بهت افتخار میکنیم عزیزم}جام را نشانشان دادم و گفتم:{مرسی پدر مادر لطف شماست}بعد چند دقیقه حرف زدن گفتم:{پدر و مادر وقت تمام شده خدانگهدار} گفتند:{خدانگهدار عزیزم}.آخر سال شده بود و باید میرفتیم خانه هامان.با اینکه وقتی میرفتیم خانه دراکو را میدیدم ب. غ. ل. ش کردم و گفتم:{خدانگهدار دراکو.دلم برات تنگ میشه،خدانگهدار}و رفتیم خانه هامان.🐍 پایان🐍💚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)