آآه بالاخره جلد چهارو پیدا کردممم:)))
مگنس چیس و نه داستان از نه عالم:) این یه جلد فرعیه و کلا ۱۲۰ ص است و یه سری فن آرت م تهش داره (اصلاا به تصاویر جذاب فرزندان لوکی نگاه نکنین نابود میشین و از نشر توت فرنگیه)اما در کل قشنگه:)
خلاصه کتاب:"آن همه هایم شمارا گیج میکند و همه را باهم قاطی میکنید؟(خیر قربان)خب،این کتاب شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه هیجان انگیز است که هر داستان در یکی از نه عالم روی میدهد.راوی هر داستان متفاوت و یکی از شخصیت های مجموعه مگنس چیس و ایزدان آزگارد است.با خواندن این کتاب هر عالم را خوب خواهید شناخت و نامش را به ذهن میسپارید . حتی اگر این نام ها یادتان نماند، بازهم از خواندن ماجراهای جالب لذت خواهید برو،مثل نجات امیر از شر شلوار قاتل توسط الکس،یا دیدین ساز یک غول توسط سمیرا ، یا ملوری که به یک اژدها توهین یاد میدهد و... فقط حواستان به ایزد ثور باشد که در نه عالم میدود و همه جا را بد بو میکند."
اوکی حالا به توضیحات و خلاصه زیبای من در مورد هر داستانش گوش کنین:) فصل یک:آزگارد ، قلمرو آسیر ها:نوشته اودین،خلاصه که:"بعد از مرگ ..عام دختر ثور که سردسته والکریا بود و اسمش یادم نیست، لشکریان زیبای اودین یکماا.. یکم از کنترل خارج شدن و حالا اودین دنبال یه سر دسته جدیده..." یه تیکه از کتاب:"ایزد ثور که فقط شلوارک ورزشی به تن داشت، دوتا پایش را گشاد باز کرده و خم شده بود. به مچ پایش چیزی شبیه علامت والنوت، سه مثلث به متصل ، بسته شده بود. بهت زده و گیج پرسیدم:این پسر من معلومه داره چیکار میکنه؟(زن بیچاره شو عذاب میده قربان)"
فصل سه نیداولیر:"قلمرو کوتوله ها:نوشته بلیتزن: "بلیتز رفته نیداولیر تا یه سری چیز از آپارتمانش برداره و جونیور دنبالشه ، از یه کافه سر در میاره، و اونجا..." یه بخش از کتاب:حسش نیس 🤝
فصل چهار الفهایم:قلمرو الف ها:نوشته هارتستون:"هارت از طریق دست بندی که اینگی بهش داده میفهمه که اون در خطره و راهی الفهایم میشه تا کمکش کنه..." یه بخش از کتاب:"معمولا هر وقت به الفهایم می آمدم زود آنجا را ترک میکردم.اما این بار فکر کردم اشکالی ندارد بیشتر بمانم.شاید به خاطر خوشحالی پیروزی جادوی گاداز و شکست غول به تنهایی و با دست خالی بود.اما فکر کنم ماندنم به لبخند زیبای اینگی که بر لب نشانده بود هم ربط داشت🙂"
فصل پنج:یوتون هایم،قلمرو غول ها:نوشته سم:"سم از طرف اودین ماموریت داره مطمئن شه تخم یکی از سه خروسی که شروع رگناروکو اعلام میکنن هنوز نشکسته و خروسه به دنیا نمیاد..."
فصل شش:هلهایم،قلمرو مردگان بی افتخار:"هلا به خواب تی.جی. میاد و بهش میگه اگه که کاری که میخوادو انجام نده مادرشو عذاب میده..." یه بخش از کتاب:"بالدر لبخند زد و من همان لحظه متوجه شدم که چرا کل جهان به خاطر مرگش عزادار شده بود.جوان و بسیار زیبا بود، با موهای پر پشت قهوه ای تیره،چشم های آبی براق، گونه هایی که وقتی لبخندی شیرین میزد،مال می افتاد.بالدر صمیمی و خونگرم بود.از اینکه کنارش بودم، حس خیلی خوبی داشتم.خیلی ساده و باصفا بود.(بریم بمیریم)
فصل هفتم:نیفل هایم،قلمرو یخ و مه و غبار:نوشته ملوری:"ملوری برای بار ۱۰۰۰ م با هفبورن دعواش میشه و بعد یه در ناشناخته رو باز میکنه و سر از نیفل هایم در میاره،..." یه بخش از کتاب نمیذارم🤝
فصل هشت: واناهایم ، قلمرو وانیر ها:نوشته هفبورن:"هفبورن میخواد یه کلاژ (جالبه نه؟)برای ملوری بیاره برای اینکار فلس اژدها لازم داره پس میره واناهایم تا فلس اژدها بیاره .."
فصل نه:موسپل هایم،قلمرو غول های آتش:نوشته الکس:"جک به الکس خبر میده که سورت یه نقشه پلید شیطانی کشیده و الکس راهی موسپل هایم میشه تا جلو نقشه ای که خودشم نمیدونین چیه رو بگیره.." یه بخش از کتاب:" همین طور که گل روز سفال زیر انگشتانم میچرخید ، حس کردم دوباره دست خوش تغییر شدم . در این مدت که با ملوری و هفبورن بودم حس کرده بودم روح پسرم هستم،حتی قبل از آن هم ، وقتی با سمیرا و نامزدش امیر بودم هم روح پسرم بودم.اما ناگهان حس میکردم روح دخترم بیدار شده . و بله گاهی به همین سرعت تغییر میکنم،چون دوتا روح دارم" و یه تیکه دیگه:"فریاد زد(جک):آقا !آقا !. بعد مکث کرد انگار داشت به من نگاه میکرد.دوباره میگویم نمیشود زیاد مطمئن بود،چون چشم ندارد. (جک):ببخشید،دوشیزه!دوشیزه!"
خلاصه که قشنگه.البته مال پرتقال نیس یکم مشکل داره مثلا میگه جوتون هایم که درک نمیکنم از کی تا حالاyرو ج میخونن ای رو چه حسابی اینجوری ترجمه کرده؟خلاصه از این خورده مشکلات موجوده اما خوبه.کلا م یه روز طول می کشه خوندنش 🤝
THE END