سلام این اولین داستانیه که تو تستچی می زارم
سلام من یون کیونگ هستم ۲۱ سالمه و در سئول کار میکنم (عکسش ) وقتی دبیرستانی بودم همه کشته مرده ی من بودن حالا بگزاریم
مثل همیشه از خواب بیدار شدم صبحانه خوردم ، رفتم حموم دیدم ساعت ۹:۳۴ هستش ، مهم نبود باید ۱۱ شرکت باشم .🫥 پس گوشیمو چک کردم و دنیایی از خنده .. ۱ ساعت بعد = ۳۰ دیگه شرکت باشم؟؟؟؟ چشم رئیس 🫡رئیسم بود .. رفتم لباس پوشیدم(عکس) داشتم میرفتم شرکت که دیدم یه عده ی مردم رفتن یه سمت که عکس از یه گروه کی پاپ بودن ، منم خواستن ببینم که اوه اوه ، ماشالله هم همه کراش •-• .... همه بهم اسم گره رو میگفتن (ّ بی تی اس ) از دوتاشون خوشم نمیومد ولی مهربون و باحال به نظر می اومدن (نامجون و جی هوپ ) ولی واااااای رو یکیشون کراش اعظمی زدم ( ♥︎جیمین ♥︎ ) امروز اولین روزم در شرکت پیگ هیت هستش من به عنوان منشی رئیس شرکت اومده ام 🫣 وارد شرکت شدم ...از ذوق دارم میمیرم 🥳🥳
همه جا مرتب بود ...همه کارشون به خودشون مربوط بود... رفتم تو آسانسور نگاه کردم تقریبا ۱۰ تا طبقه بود ۴ تای اخر برای کی پاپ بقیه برای مسئولان بود دیگه طبقه ۹ رو شدم اونجا برای رئیس بود و همین طور همین طور جایی که اعضای کی پاپ می رفتن گریم می کردن و لباس می پوشن رسیدم به در دفتر رئیس ، در زدم رفتم تو یه مرد عجیب و مهربون بود .. ولی باهاش حرف میزدم دلگرمی می گرفتم بهم گفت که با یکی از گروه پسرای کی پاپ هم خوابگاهم ولی میتونم برم خونه ی خودم گفتش برم ببینم همون پسرا چی کار میکنن ..... و با صحنه ی عجیبی مواجه شدم :)
آنچه خواهید دید : پرامممم .... ، دختره چه خوشگله ... هی آروم باش ..... یه بسته ی عجیب .... من دیگه نمی تونم قربان .... روانیم کردینننن .... و اینکه برای بعدی ۵ تا لایک و فالور هام بشه ۱۰ :) میشه بیشتر اهمیت بدین؟
عالییی
ممنون 🙃💕