🙂❣️
کاورمونح🙂❣️
پزشک ها از درمانم ناامید شده بودند.به هر دری میزدیم تا یک متخصص رو برای کمک کردن به من و درمانم پیدا کنیم،هیچ دکتری بعد از شنیدن شرایط من حاضر نبود کمکی بکند. تا چند سال پیش وقتی برای اولین بار خانم محمدی(یه متخصص)رو دیدم.انگار یک باریکه نوری برای رهایی از تاریکی پیدا کردم. هر روز وقتم را با خانم محمدی میگذراندم،با اینکه هم برای ایشان سخت بود و هم برای من.بعضی روز ها حتی طوری ناراحتشان میکردم که شاید هر کسی جای ایشان بود،میگزاشت و میرفت،ولی او نرفت،ماند،و من را ساخت.
تقریبا چند سال پیش وقتی دیدمشان یک نامه را بهم داد و گفت هر روزی که حالت خوب بود،بخوانش.دو سال بود که اون نامه باز نشده بود.وقتی دیروز داشتم اتاق کارم را مرتب میکردم،به اون نامه بر خوردم.نامه ای که شاید حالا مال چندین وقت پیش هست.بازش کردم و شروع کردم به خواندن. «آریا عزیزم،سلام. نمیدونم الان که داری اینو میخونی،کجایی و داری چیکار میکنی.ولی اینو میدونم که تو الان حالت خوبه. تو تونستی با مشکلت روبرو بشی. تو اونقدر قوی هستی که تونستی تا الان رشد کنی.همیشه به یاد داشته باش،دنیا با تفاوت هایش قشنگ
دنیا با تفاوت هایش قشنگ است،و تو با تمام تفاوت هایت قشنگی. تو کامل و بی عیب و نقص نیستی،اما تونستی بهترین خودت باشی.» شاید خانم محمدی راست میگفت. شاید اینبار واقعا حق با او بود. من الان به عنوان یک فرد موفق در جامعه حضور دارم… خاطرات یک بچه اوتیسمی
منتظر پارت های بعد باشید!🙂❣️
عالی بوددددد 🥺💕
❣️🙂
قشنگح💚☺
🙂❣️
واییی مرسی🫰🏻🤍😍
خواهش میکنم🙂❣️