ناظر پلیز منتشر لایک و کامنت فراموش نشه 🎵💙
با افتادن نور آفتاب تو صورتم از خواب بیدار شدم.... لباس و ردامو پوشیدم رفتم پایین آلبوس : بیدار شدی بیا بریم سر کلاس دیر شد اسکورپیوس : آره بدو دستشو گرفتم و با هم سریع رفتیم طبقه پایین در کلاسو باز کردم با یه مرد با موها و لباس مشکی و صورت جدی روبهرو شدم آلبوس : سلام پروفسور متاسفم دیر شد... پاتر و مالفوی دفعه دیگه... تکرار بشه داخل نمیاید.... اسکورپیوس : چشم پروفسور اسنیپ : بفرمایید ....بعد از چند ساعت کلاس خسته کننده وقت کلاس تموم شد و رفتم تو حیاط آلبوس : هوا خیلی خوبه می خوای بریم یه دوری تو جنگل بزنیم ؟ اسکورپیوس : آره.. رز : آلبوس نمیشه خطرناکه آلبوس : آها اونوقت چرا باید از تو اجازه بگیرم کجا برم؟ رز : از من گفتن بود.... اسکورپیوس : رز فکر نکن چون آلبوس پسر عمته باید مراقبش باشی... رز : من با تو حرف نزدم مالفوی... اسکورپیوس : اون چرا اینجوریه؟ آلبوس : نمیدونم چش شده داییم میگه به مامانش هرماینی رفته... اسکورپیوس : پس پدرم راست می گفت خیلی لجبازه یه سوال جریان چیه که رز گفت پدرم باهاشون دشمن بوده؟ آلبوس : پدرم بهم گفته ولی داستانش خیلی طولانیه راستش پدر من و پدر تو هری پاتر و دراکو مالفوی قبلا دشمن بودن و به خاطر یه سری اتفاقا با هم دوست شدن از اون جایی هم که پدرم هری پاتر با رون و هرماینی دوست بوده پس پدرت دراکو دشمن اون دو تا هم بوده..... اسکورپیوس : که اینطور بیا بریم جنگل....
آلبوس : بریم.... ...... آرامیس : دراکو نظرت چیه هری و رون و هرماینی و جینی رو دعوت کنم بیان؟ دراکو : آمم... اوکی بگو بیان ..... هرماینی : رون دو تا نامه اومده رون : خب بازش کن ببین چیه هرماینی : یکیش از هاگوارتزه یکیم از طرف آرامیسه رون : اول نامه هاگوارتزو باز کن هرماینی : نوشته رز با اسکورپیوس دعواشون شده رون : چی واسه چی آخه می خوای بریم هاگوارتز؟ هرماینی : من میرم حاضر شم یه بلوز قرمز و شلوار لی پوشیدم با یه پالتو رفتم پایین بریم؟ رون : آره ... آره وایسا هوگو : بابا کجا می رید رون : می ریم هاگوارتز یه کاری داریم هرماینی : به لونا و نویل گفتم بیان پیشت الانه که برسن زود بر میگردم خدافظ عزیزم هوگو : خدافظ مامان ..... سوار قطار هاگوارتز شدیم ..چند ساعتی گذشت پیاده شدیم ... پروفسور مک گنگال رو دیدم سلام پروفسور... مک گنگال : سلام هرماینی خیلی وقته ندیدمت چطوری ویزلی رون :خوبم ممنون مک گنگال : بفرمایید داخل فقط صبر کنید آقای مالفوی هم بیاد یکی تون بیاد هرماینی : رون تو برو خونه من میرم باشه؟ رون : می خوای من برم؟ هرماینی : نه برو ببین نامه آرامیس چی بود رون : باشه خدافظ می بینمت هرماینی : رفتم داخل هاگوارتز چقد عوض شده رز : سلام مامان هرماینی : رز چرا با اسکورپیوس دعوا کردی ؟ رز : منتظر باش خودشم بیاد ..... اسکورپیوس : داشتیم از جنگل برمی گشتیم ماشین بابا رو دیدم اینجا چکار میکنه هرماینی : سلام دراکو اومدی دراکو : آره اسکورپیوس کجاس ؟ هرماینی : الانه که برگرده رز : رفتن جنگل... دراکو : چی ... آخه جنگل با کی رفته ؟ رز : با آلبوس .... اسکورپیوس : پدر اینجا چکار میکنی خاله شما اینجا چکار میکنید ؟ رز : به خاطر دعوای تو اومدن اسکورپیوس : صبر کن ببینم من دعوا کردم یا تو رز : تو اسکورپیوس : بس کن دروغ نگو مک گنگال : بس کنید بچه ها خب یکی تون تعریف کنه رز و اسکورپیوس با هم : من میگم مک گنگال : اسکورپیوس توضیح بده اسکورپیوس : خب موضوع از این قراره که آلبوس افتاد توی اسلایترین بعد رز اومد گفت همه ی اسلایترینی ها بد هستن منم گفتم همشون بد نیستن ولی اون گفت لابد پدر خودت به نظرت خیلی خوبه گفت مرگخواره به نظرتون این توهین نیست؟ دراکو : چی ...ولی هرماینی : رز چرا اینو گفتی ؟ ها. رز : آخه... مگه ..مگه خودتون نمی گفتین دراکو دشمنتون بوده اسکورپیوس : خانم ببینید تازه اسم پدرم رو هم میگه هرماینی : رز یکم مودب باش من گفتم قبلا دشمن بوده دراکو : ولی.. مثل اینکه رز منو دشمن شما ها میبینه رز : خب.. من ... من معذرت می خوام آقای مالفوی
دراکو : باشه ... رز : من واقعا متاسفم اون لحظه خیلی عصبانی بودم دراکو : مشکلی نیست ولی خیلی شبیه مامانتی هرماینی : معلومه مثل خودمه دراکو : اسکورپیوس بیا اینجا اسکورپیوس : چیه من با رز حرفی ندارم دراکو : رز معذرت خواهی کرد بس کن دشمنی رو تموم کنید رز و اسکورپیوس با هم : سعی خودمو می کنم... هرماینی : راستی آلبوس مراقب خودت باش شنیدم تو اسلایترین افتادی آلبوس : پدرم از این موضوع ناراحته ؟ هرماینی : اتفاقا خیلی خوشحاله گفت حالا تو هر گروهی باشی بهترینی آلبوس : به دایی سلام برسون.... هرماینی : باشه ...من دیگه میرم رز واست نامه می نویسیم رز : خدافظ مامان پامو گذاشتم بیرون چقد هوا سرده باد تندی وزید دراکو : می خوای برسونمت هرماینی : نمی خواد ممنون دراکو : رون که رفته خب بیا می رسونمت دیگه هرماینی : سوار ماشین شدم چقد گرمه راستی دراکو آرامیس نامه نوشته بود چیز مهمی گفته ؟ دراکو : آمم راستی یادم رفته بود گفت امشب بیاید خونه ما میاید دیگه نه ؟ هرماینی : حتما آمم بابت حرفای رز متاسفم دراکو : خب.. اشکال نداره ....یه چیزی گفته مهم نیست هرماینی : میگم هاگوارتز چقد عوض شده دراکو : واقعا منم از دیدنش تعجب کردم هرماینی : همین جاست مرسی مو طلایی دراکو : لقبی که آرامیس گذاشته رو ندزد هرماینی : باشه.. می بینمت دراکو .... رفتم داخل رون : اومدی چی شد ؟ هرماینی : انتظار داشتی چی بشه رز گفته بود دراکو آدم خوبی نیست و مرگخواره ولی عذر خواهی کرد راستی دراکو گفت شب بیاید اونجا همین الانم اینجا بود رون : چی... هرماینی : خب منو رسوند اینجا رون : چرا با قطار نیومدی هرماینی : هوا سرد بود حالا مگه چی شده رون : هیچی .. همینطوری گفتم هرماینی : راستی آلبوس گفت بهت سلام برسونم رون : جدی خب داره شب میشه میرم حاضر شم
هرماینی : یه پیرهن مشکی پوشیدم (عکس اسلاید ) موهامو شونه کردم و از اتاق رفتم بیرون رون : خوشگل شدی هرماینی : ممنون همینطور هوگو : مامان کی میریم ؟ هرماینی : میریم صبر کن عزیزم .... آرامیس : خب همه چی آمادس ممنون میتونید برید ....... دراکو خدمتکارا رفتن... دراکو : خب منم آمادم آمم راستی به لونا ام گفتم بیاد آرامیس : چی خب خوبه منم حاضرم همون پیرهن سبز که چند سال پیش تو یول بال تنم بود رو پوشیدم و موهامو بافتم دراکو راستی چرا رفتی هاگوارتز چی شد؟ دراکو : خب... راستش ..رز با اسکورپیوس دعواش شده بود آرامیس : چرا ؟ دراکو : سر اینکه اسلایترین گروه بدیه یا خوب آرامیس : خب چی شد دراکو : رز معذرت خواهی کرد ولی فکر نکنم رز و اسکورپیوس دوست باشن آرامیس : وای خدا آخه چرا واقعا نمی دونم صدای زنگ در به صدا در اومد.... دراکو : درو باز کردم سلام خوش اومدید بفرمایید هرماینی : چه قشنگه اینجا هری : نظرت چیه جینی ؟ جینی : قشنگ و باکلاسه....آرامیس : چطورید رفقا خوش اومدین دوباره صدا در اومد رفتم در و باز کردم شما.. شما کی هستین ؟ من......
ناظر لطفا لطفا منتشر کن لایک و کامنت پلیز 💚🌙
اسنیپ؟
اهوم
پارت بعددددددددددددددد
باشهههه💚🎵💙
فرصت؟
💚🍏🌙