
ناظر رد نکن
صدای آژیر پلیس توی کل شهر پیچیده بود ،کسی توی خیابونا و کوچه پست کوچه ها نبود و این کارمو آسون میکرد،راه فرارم باز بود، این بازی موش و گربه هیجانو به رگهام تزریق میکرد! همینطور که داشتم میخندیدم با تمام قوا توی کوچه پست کوچه ها میدویدم،حیف که زمان بازی تمومه.تو یه حرکت خودمو از پنچره باز یکی از خونه ها به داخل انداختم و پلیسا گمم کردن.با خنده نفس راحت کشیدن و دیوانه وار لبخند زدم،به چاقوی خونی عزیزم که خیلی شیک و عالی با اون خون درخشان تزئین شده بود نگاه کردم، ببخشید عزیزم ولی نمیتونم بزارم این خون نازنینو نگه داری. یه دستمال در آوردم و چاقومو تمیز کردم. صاب خونه ضاهرا خواب بود و کل خونه تو تاریکی غرق بود،خب این خوب بود! وقت دردسر بازی هام تمومه الانم باید برگردم.
از خونه که خارج شدم ماسکمو از صورتم برداشتم و با یه ماسک دیگه عوض کردم،داخل اون خونه لباسامو عوض کرده بودم و اون قبلیا رو انداختم اشغالی،اگه پیشم میموندم دردسر ساز میشدن! به جنگل که رسیدم کنار یه درخت ایستادم و مطمئن شدم کسی این اطراف نیست! کف دستمو به تنه درخت چسبوندم که حسگر روشن شد و اون قسمت تنه داخل رفت،همزمان با داخل رفتن اون قسمت داخل زمین هم یه حفره باز شد که به زیر زمین ختم میشد. از پله ها پایین رفتم که حفره بسته شد و بعد گذشت دقایقی از آرامش سیاهی مطلق دل کندم و دستام رو چند بار بهم کوبیدم و بلاخره چراق ها روشن شد و یه راه طولانی و تونل شکل جلوم ضاهر شد. از گوشه دیوار آذوقه و اسلحه برداشتم و کیفمو شارژ کردم. بعد تموم شدن کارم شروع به تی کردن تونل عظیم روبه روم شدم.
توی راه آهنگ I Wanna Be Your Slave رو با خودم میخوندم و ریتم دار راه میرفتم.البته جدا از این با خودمم هم حرف میزدم. بعد یه مدت راه رفتن رسیدم به یه در فلزی و دایره ای شکل،لبخند نشست رو لبم و به سمت در هجوم بردم و دستگیره بزرگ وست در رو چرخوندم و در با صدای قیژی باز شد. با باز شدن در دوتا گلوله بهم شلیک شد و از دوطرف سرم رد شد. سوتی زدم و دستامو بالا گرفتم -اوی اوی رفیقم ارام. -هوروسای تمه. خندم گرفت،عاشق این عادتش بودم که از اصتلاحای ژاپنی و بقیه کشورا استفاده میکنه.
میدونم کم بود ولی خو لذتش به همینه دیه•-• برو بعدی چالشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آقا جان راوی مورگانا شلیک کننده هم کلر بود😔
موری اگ شخصیتتو اشتب متوجه شدم گومن ولی من تورو اینجوری تصور میکنم تو ق.ت.ل و این چیزا._.
/عین یه گوربه گل گلاب آروم و صبور در انتظار پارت بعد/•-•💢💢
هروقت پارت جدید شکلکو گذاشتی منم پارت بعد اینو میزارم
._____. هنوز تموم نشده ولی تا فردا احتمالا تموم کنم بزارمش._. 💔
خوبه چون مال منم نوشتنش تموم نشده
هعیTT
نظرسنجی جدیدمم بوبین._.
گذاشتم بررسی!!توهم زود تند سریع بزار!!
ساری، کامل نیست
*کوبوندن سر به دیوار
ضربه مغزی راه جالبی برای م.ر.گ نیست
پس میدونی همیشه دلم شکوت آزاد میخواست.___.*رفتن روی از این ساختمون بزرگا*
بیخیال، سقوط آزاد خیلی کلیشه ای و قدیمیه
پس چه طوره تو اون داستانتو بزاری که لازم نباشه برای م۰رگ "کلیشه ایم" حرص بخوری؟🤝🤝
گفتم که
کامل نی
هر دوتاتون خیلی رو مخید._.این داستانای واموندتون رو بزارید دیگهههه
منتشر نمیشههههههه
انفجارالله تو این شانس
گندم یه بار عین آدم ازت میخوام
لطفا برو لاودلندتو بزار
آدم باش
بعدیییی
ببین نوشتمش
برا برسی هم گذاشتم ول رد شد
الانم باس تغییر بدم یه جاهاییشو پ مث بچه خوب بصبر
نوموقااااام
مجبوری بخوای:/
داستانت خیلی عالیه واقعا دوسش داشتم
تنکیو
وارد شدن به اکانت زر *
عررر چقدر تستتتت
بلاخره ارزوم براورده شد
رز*
بعدیییی با اینکه نیسم بعدیییی😔👌🏻
لاراممم🚶🏼♀️
اگه تست قبلو انجام بدی توام مویای
لارااااااا دلم تنگیده بود برااااتتتتت
منمممم بیشعوررررر منننننن🥺😭💗💗💗
بخخخللللللللل*
🥺🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂💕💕💕💕💕💞💞💞💞💞💞💞
عاولی بید
پارت بعدی رو بزار
(راستی منم هستم؟)
تنک
فعلا شرمندم
بل توام هستی
آفرین که از الان پارت بعدیو نوشتی و میخوای همین الانننن تستش کنی•-•🤝🤝
شرمندتم
نایتمر ب۰قولت ایشالا._.💢💢...یعنی ایش.___.
آقا جان راوی مورگانا شلیک کننده هم کلر بود😔
موری اگ شخصیتتو اشتب متوجه شدم گومن ولی من تورو اینجوری تصور میکنم تو ق.ت.ل و این چیزا._.
اره منم بانی رو اونطوری تصور میکنم-
به گودرت پیشگویی ما ایمان بیارید-
گودرت🗿