
بالاخره مدرسه تموم شد ددشتم از کلاس میرفتم بیرون که ایزاوا گفت نرم چون کارم داشت وقتی همه رفتن نشستم روی میز اول. ایزاوا:((اینجا به کسی نگو با دابی دوستی.))با عصبانیت بهش نکاه کردن،ساشا:((باشه پس به شرطی که تو هم بهم گیر ندی
بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونم پاشدم و رفتم بیرون کورو و آسا منتظر بودن.کورو:((چرا انقدر دیر کردی،))ساشا:((وسایلام رو جمع میکردم و ایزاواوباهام کار داشت)) با خستگی سمت خونه رفتیم وقتی رسیدیم سریع دوش گرفتم و یه لباس راحتی مشکی پوشیدم و رفتم نشستم روی تختم آسا اومد تو اتاق و درو بست.آسا:((بهمون خبر دادن باید بریم خوابگاه مدرسه از فردا و اخز هفته ها میتونیم بیایم خونه وسایلاتو جمع کن)) ساشا:((-باشههه))آسا رفت بیرون منم پاشدم اول از همه چند تا لباس برداشتم و گذاشتم توی چمدونم بعد چندتا کفش.لوازم ارایشم رو توی یه کیف کوچیک ریختم و بعد لبتاپم با خوراکیامو که توی کمد بود توی کوله پشتیم کذاشتم .
جوراب و دستکششای فیشنتم رو هم کذاشتم کنار لباسام و شارژرامو برداشتم لوازم نقاشیمم برداشتم و چند تا چیز تزئینی از بی تی اس و انیمه بعد چمدونم رو بستم و گذاشتم کنار اتاقم دابی مامورت داشت و نتونست بیاد دم مدرسه . به هر حال رفتم طبقه پایین و شام خوردم بعد رفتم توی اتاقم و خوابیدم. صبح با عجله پاشدم و لباسامو پوشیدم یه نون تست به دهنم گرفتم و چمدونم رو توی ماشین کذاشتم با آسا و کورو رفتیم مدریه و مامان بابامم رفتن سر کار اول وسایلم رو توی اتاقم که توی خوابگاه بود گذاشتم و بعد رفتم سر کلاس.
اول با المایت کلاس داشتیم بعد با پرزنت مایک و بعدم با میدنایت. وقتی کلاسا تموم شد سمت خوابگاه رفتیم اتاق اشدو کنار اتاق من بودرقرار گذاشتیم وقتی کارمون با درست کردن اتاق تموم شد بریم اتاقای همو ببینیم. در اتاقم رو بستم و مشغول کار شدم اول یه جعبه سفد برداشتم و کفشامو توش گزاشتم و درشو بستم بعد گذاشتمش کنار تختم عکسای بی تی اس و انیمه رو به دیوار زدم روی نیز ارایشم که کنار پنجره بود لوازمامو جیدم و لباسام رو جادادم.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)