از لبه ی پنجره پاشدم و گوشیمو برداشتم. ساشا:((الو))دابی:((ساشا کجایی))ساشا:((بدبختی تو خابگاه))'دابی:((حصلل سر رفته بود ه؟))ساشا:((اره بیا بریم بگردیم بیرون))دابی:((اماده شو دم یو ایم))ساشا:((دیوونه میگیرندددد))گوشیو قط کردم و سریع لباس پوشیدم.[عکس بالا]از پله ها سر خوردم و رفتم پایین. کامیناری:((کجا میری ساشا))اشیدو:((با دا....))ساشا:((اشیدو به کلمه دیگه بگو تا بگم کومیو ببرتت دنیای مرده ها))اشیدو:((ببخشید))با عجله رفتم بیرو.
دابی دم در بود از رو عادت پربدم بغلش اونم لوپمو بوسید ساشا:(([با تعجب]ناندا تویا چت شده؟))دابی:بعدا میگم خنده ای کردم از بغلش اون پایین یکم قدم زدیم تا اینکه.دابی:((ساشا میخوام بهت به چیزی بگم))ساشا:((اوم بگو))دابی:((دوست د...دارم...))لپام یکم سرخ شد جربان خون توی صورت روس میکرد تویا سرشو پایین انداخت.ساشا:((تو...یا ؟....ام منم دوست دارم))اروم دستمو دور کمرش حلقه کردم و بغلش کردم. یکم بعد دستشو گرفتم و قدم زدیم.
نزدیکای یو ای از هم جدا شدیم.ساشا:((بهت پیام میدم))بدون اینکه منتظر جوابش باشم رفتم خابگاه بدون توجه به بقیه رفتم بالا توی اتاقم.لباسام رو عوض کردم و پریدم رو تختم و سرمو توبالشت کردم جیغ خفه ای زدم و گوشیمو برداشتم و به تویا پیام دادم. ساشا:((تویا))دابی:((هوم))ساشا:((تو و لیگ میخوایین یه جنگ بزرگ راه بندازید؟))دابی:((درسته))ساشا:((من عضو لیگ ویلن نیستم اما کمکت میکنم.))دابی:((منم))ساشا:((بای))دابی:((بای.))
دلم براتون تنگ شده بودااا
نظرات بازدیدکنندگان (0)