گفتم شاید اسمش مشکله
لیدی نوری دورم پیچید منو برد به یه مدرسه اما لباس چینی تنم بود وایسا ببینم پیشی کو من کجام یهو یک انسان قرمزی جلوم ظاهر شد گفت سلام مرینت لیدی : چیزی من من که واییی چرا من به حالت عادی برگشتم تیکی کوو تو کی هستی من کجام میشی کوو چرا منو اوردین اینجا انسان قرمز : مرینت آروم باش منم تیکی و توضیح میده مرینت : واووووو من ...من نگهبان اصلی اممم واییییییییییی عکس تیکی و مرینت
حالا باید چیکار کنم ؟ تیکی : خب تو باید بری تو مدرسه و ۲ روز درس بخونی و بعد باید بری و معجزه گر همستر رو در دنیای خودت بسازی و کلا تو ۲ ساعت در دنیا ی خودتون بیهوشی گرفتی ؟ مرینت اها اره در مدرسه مرینت سخت درس میخوند تا زود تر بره پیش آدرین غذا نمی خورد و تنها درس میخواند و شخصی به نام کارلوس ع.ا.ش.ق مرینت میشه و عکسشو میذارم
شب رفتن فرا میرسه و در اون مدرت مرینت زبان کتاب معجزه گر ها تاریخ معجزه و تبدیل قدرت قرض گرفتن قدرت و ساخت معجزه گر و قدرت آن و جادوگری یاد گرفته و اون خودشو با قرض قدرت اسب به جهان خودشون تبدیل میکنه آدرین: مرینت سرفه کرد و یه دفعه با لباس خوشگلی اومد عکس 👆
و افتاد زمین آدرین هم تبدیل شد و گرفتش به هوش که اومد گفت پیشی خودتی 🥺🥺 اره اما چرا انقدر ناراحتی پیشی من ۲ روز کامل آموزش دیدم تا بتونم به تو برسم کت : ۲ روزززززز 🤨 تو نهایت ۲ ساعت بیهوش بودی حالا راحو پیدا کردی ؟ اره یه وروی میخونه نورانی میشه و از قلب خودش و پیشی نور میاد و یک قلب به وجود میاد که تبدیل به یک دستبند میشه که روش هزاران رنگ مروارید داره و هر کدوم یه قدرته بعد لیدز اونو میذاره تو جعبه و درشو قفل میکنه و از پیشی یه ب.غ. ل و ب. و .س میگیره و میره خونه
پارت ۴ تو بر سیه
😍