بچه مای لاو خوبه با ویلن لاو؟
آسا صدام زد تا برم تو ی خونه. هر طور شد روزمو گزروندم تا شب که شد شام خوردم و بعد خوابیدم . صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم خیلی سریع دست و صورتم رو شستم و از تو کمد بالای میز تحریرم یه شیر توت فرنگی برداشتم و در حالی که موهامو میبافتم میخوردم قوطیش رو انداختم توی سطل آشغال و بعد لباس مدرسم رو پوشیدم[تغیرش دادم عکس بالا لباسشه] و یه آرایش ملایم کردم.کورو و آسا تازه داشتن صبحانه میخوردن. ساشا:((بدویین دیر شد))کورو و اسا:((باشههه))بالاخره خوردنشون تموم شد و لباس پوشیدم رفتم توی اتاقم و توی کیفم گوشیمو با هدفونم رو برداشتم و گذاشتم توی کیفم دفتر و کتابمم توی کیفم گذاشتم و انداختمش روی کولم کفشامم پوشیدم رفتم سمت در خروجی.
با کورو و ساشا تا مدرسه حرف زدیم. بعد ۲۰ دقیقه رسیدیم کورو و آسا رفتن توی کلاساشون و من هم سمت کلاس a_1 رفتم درو باز کردم و بدون توجه رفتم و میز اخر کنار اشیدو نشستم. آشیدو:((چطوری دختررر))ساشا:((عالییی))آشیدو:((میوزومی با نیوفتاد ولی کارل همیشه هست چون یه روحه))ساشا:((آره ولی میوزمی کلاسB_1هست))دیگه حرفی نزدیم تا ایزاوا اومد.
ایزاوا سنسه رو میشناختم چون بچه که بودم کورو و اسا اینجا درس میخوندن و اونم با من تمرین میکرد. ایزاوا:((خب من استادتون هستم اسمم ایزاوا شوتا هست این لباسا رو بپوشین و برید توی حیاط.))بهمون لباسا رو داد با دخترا رفتیم رختکن و لباس عوض کردیم اونجا باهاشون آشنا شدم. مومو:((پس کورو سنپای و آسا سنپای خواهر و برادرت هستن؟))ساشا:((آره)) کیوکو[کیوکو بود؟ اسمش یادم نی]:((به موسیقی علاقه داری؟))ساشا:((آره))اروراکا:((کوسه ات چیه؟))ساشا:((خب دونا کوسه دارم یکی آواز تاریک و گرگ و روباه))بعد چند دقیقه حرف زدن رفتین توی حیاط.
.......
هلو❣
من نزوکو چان هستم❣
به کافه من خوش آمدید❣
کیوتا توی این کافه تمام غذا های ژاپنی سرو میشه❣
کارمند هم میپذیریم❣
چی میل دارید؟❣
مدیر کافه-
こんにちは
ぬずこちゃんです
私のカフェへようこそ
このカフェではすべての日本食を提供しています
従業員も受け入れています
なんでしょう?
カフェ店長~
اولین لایک و الین کامنت