

رفتم توی اتاقم و لباس راحتی پوشیدم و دوباره رفتم توی حال. کورو:((فردا روز اول یو..ای هست امروزم نتایج رو....))تا اومد حرفش رو کامل کنه زنگ در خورد. آسا رفت درو باز کرد بعد با سرعت اومد سمتم. آسا((ساشااااا جواب ازمون اومده)) پاکت رو از دستش گرفتم و باز کردم از توی پاکت یه سکه افتاد بیرون و صفحه ای رو به روش باز شد که عکس المایت بود.آلمایت:((ساشای جوان به شما تبزیک میگم شما توی ازمون قهرمانی قبول شدید و فردا باید به کلاس A_1 برید.))صفحه بسته شد. میا:(([مامانش] ایول افرین دختر خودمی))آسا پرید بغلم.آسا:((دیگه لازم نیست زنگ تفریح تنها برممم)) منم آسا رو بغل کردم و سزیع رفتم تو اتاقم و به آشیدو خبر دادم که قبول شدم.

بعد به دابی خبر دادم و قرار شد باهم بریم بیرون. یه لباس اسپرت پوشیدم [عکس بالا] و موهامو باز گذاشتم یه کلاه افتابی مشکی هم سرم گزاشتم و کتونی سفید پوشیدم گوشیم رو توی جیبم گذاشتم و بعد رفتم بیرون داشتم میرفتم که مامانم گفت:((کجا میری؟))ساشا:((با آشیدو میرم بیرون)) میا:((با آشیدو؟داری راست میگی؟))ساشا:((باشع مچمو گرفتید با تویا[همون دابی] میرم بیرون))بعد بدون اینکه منتظر جوابش بمونم دویدم و رفتم بیرون. بعد پنج دقیقه به پارکی که با دابی قرار داشتم رفتم دابی مثل همیشه متسک زده بود و کلاه سرش کرده بود. پریدم بغلش .ساشا:((اوهایوووووو ))تویا:((سلام)). با تویا یکم قدم زدیم و حرف زدیم قلبم میخواست از جاش در بیاد هر وست پیشش بودم یه حس عحیبی داشتم [این عشقه اسکل]به هر حال مطمئن نبودم اون هم همین حس رو داشته باشه.
دابی تا خونه همراهم اومد منم ماجرای دیشب رو براش تعریف کردم. وقتی رسیدم خونه ازش خداحافظی کردم و رفتم توی خونه.
.....،.....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)