سلام چطورین؟! گایز قبلا گفته بودم که دو فصله.. فصل دوم درباره ته میشه اما گفتم که پارتا رو زود آپ میکنم که به فصل دوم زودتر برسیم و باید حتما این فصلو بخونید چون مثل مقدمه برای فصل دومه))ραɾƭ⁶⤵
کاور تست>>
|•ویو کاترین•| غذامو خوردم مزشو دوست داشتم..یهو احساس کردم چیز خنکی روی لباسم ریخته شد و بعدش صورتم..چشمامو بستم سرمو بالا گرفتم..با دستم چشمامو پاک کردم و بعد تونستم بازشون کنم که ریچل رو بالای سرم دیدم..سرجام میخکوب شدم و همینطوری به چشماش زل زده بودم...// _اوپسسس از دستم افتاد قصد بدی نداشتم//پوزخندی زد و از کنارم رد شد..نمیتونستم حرف بزنم..اشک تو چشمام جمع شده بود..باز شروع شد...ازار همکلاسی هام چرا همه باهام اینطوری رفتار میکنن..نگاه همه رو به خودم حس میکردم..پاشدم و سریع دوییدم به سمت دستشویی..فقط گریه میکردم..دستامو توی روشویی شستم..به صورتم آب زدم و یکم با دست خیس روی لباسم کشیدم که چسبناکیش بره...توی آینه نگاهی به خودم انداختم..اخه چرا باید سرنوشتم اینطوری باشه؟ چرا باید همه باهام بد رفتاری کنن؟چرا باید پدرو مادرم به اون سفر میرفتن که بمیرن؟اخه چراا..مگه من چه گناهی کردممم؟؟!!
|•ویو ریچل•| از میز کاترین فاصله گرفتم که چند لحظه بعد با سرعت دویید تو حیاط..یه احساسی بهم دست داد اما نمیدونم چی بود...نگاه خیره بچههارو روی خودم حس میکردم..برگشتم و تو چشمای تک تکشون خیره شدم و داد زدم//+تموم شددد؟؟یا بیام جلوتر قشنگتر ببینین؟//همشون سرشونو پایین انداختن و مشغول شدن برگشتم پیش بنگچانو سوفیا..بنگچان نگاه بدی بهم کرد که اهمیت ندادم و سوفیا هم با چشمای گرد بهم زل زده بود//+زودباشین بخورین دیگه یه ساعته تموم نشد؟؟//بدون اینکه منتظر جواب باشم کیفمو برداشتم و از اونجا خارج شدم..وارد حیاط مدرسه شدم یه نفس عمیق کشیدم و نگاهم به دستشویی خورد..یعنی الان اونجاست؟..اصلا بهمنچه..ولی کنجکاو بودم آروم آروم قدم برداشتم تا اینکه رسیدم به در... یواشکی سرک کشیدم..خوب میشد توی آینه بزرگ دستشویی ببینمش...به دیوار تکیه داده بود سرشو پایین انداخته بود و اروم زیرلب چیزیو میگفت که نمیتونستم بفهمم..بازم همون احساس..یعنی چی..چت شده دختر؟...سرمو برگردوندم دیدم بنگچان وسط حیاطه و دست به سینه داره نگاهم میکنه..از پلهها پایین اومدم که سرم گیج رفت و نزدیک بود زمین بیفتم اما دستمو به دیوار تکیه دادم..چندبار پلک زدم که درست جلومو ببینم اما نمیتونستم..بزور از پله پایین اومدم و چند قدم جلوتر رفتم که چان بدو بدو اومد سمتم..دستشو روی شونم گزاشت و با تعجب و نگرانی بهم نگاه میکرد // _چت شد یدفعه..خوبی؟؟ +به کارما ایمان داری بچه؟
_اولا بچه خودتی نه من دوما نه +خب الان ببین و ایمان بیار پسرک خنگ _عمته +عمم پسره؟ _هرچی..حرف نزن اصلا +ریخت نحستو ببر اونور میخوام برم خونه خستم _عمرا..با این حالت بزارم بری +من حالم خیلیم خوبه اصلا بهتوچه//هلش دادم و چند قدم برداشتم که باز سرم گیج رفت تعادلمو از دست دادم داشتم میفتادم که چان نزاشت.. // _گگگگگ..که حالت خوبه! //پوکر نگاش کردم که روشو برگردوند و دستمو گرفت // _راه بیفت میریم خونه +هننن؟؟گمشو بابا همینم مونده تو منو ببری خونه //اهمیتی به حرفم نداد و جلوم حرکت کرد..ازونجایی که دست منم گرفته بود منم پرت شدم جلو و دنبالش عین جوجه راه میرفتم...دو کوچه اونطرف تر مدرسه بودیم که یهو وایساد // +به امید خدا پشیمون شدی؟دمت گرم ولم کن بزار برم _خفه +یااا _هیس //دستمو کشید و رفتیم توی کوچه..دستمو ول کرد و نگاهم کرد// _سوارشو گربه + هن سوار چی بشم؟! _خدا بهت چشم داده کور که نیستی // سرشو به سمت چپش تکون داد و با تاسف بهم نگاه میکرد..چشمام یکم بهتر میدید اما نه کاملا واضح..به سمتی که چان نگاه میکرد چشم دوختم و فکم افتاد زمین...مگه میشههه؟؟...یعنی این مال چانه؟...با همون قیافه به چان نگاه کردم که چهره مسخرهای به خودش گرفت ولی سریع به تاسف تبدیل شد // _خوشت اومد..حیح کادو تولدمه...این تعجبی داره اخه؟؟ تو توی پارکنیگ خونت ازین بهترشو داری بعد با دیدن این انقدر تعجب میکنی؟؟ +ببند در گاراژو..معلومه مه بهترشو دارم فقط ازین تعجب کردم که چرا یه AUDI مشکی به این قشنگی رو باید بدن دستت؟؟اخه تو اصلا مگه رانندگی بلدی..مادر و پدرت خیلی خل مشنگشونو تحویل گرفتنا _فقططط خفه..بتمرگ تو ماشین // با لبخند پیروزمندانهای رومو برگردوندم در ماشینو باز کردم که خورد به بازوم و از درد آخ بلندی گفتم...امروزم کارما سوزنش رو من گیر کرده ها..خب فهمیدم حداقل بزار یه دقیقه از غلطی که میکنم بگذره بعدا نشونم بده..عیششش..
:>👌🏼