
خب دیگه اینم پارت آخر 😁 لایک و کامنت فراموش نشه😉
(از زبان راوی) هه جی درو باز کرد هه جی : س..س..سلا...م...تهیونگ.... ته ته : سلام هه جی :انجا..چیکار میکنی ته ته : اومدم دنبالت که باهم بریم هه جی: عااا...چرا؟!!!!!!!!!!!!!! ته ته: تو ماشین بهت میگم بعد کت هه جی رو برداشت و دستش رو کشید بردش هه جی : تهیونگ چیکار میکنی سوار ماشین شدن تهیونگ : اهم اهم (گلوش رو صاف کرد😅)خب ام الان میگم ....من...اممم...ام.. دوست دارم😁(پشمام 😐)
(از زبون چان ) هی در زدم زنگ زدم اما هه جی باز نمیکرد چان:هههههههه جیییییییی به گوشیش زنگ زدم چان: بیشعور چرا قطع میکنه منو باش اومدم دنبالش ، آییییش خدا به دادت برسه هه جی (حال به راوی گوش دهید😂) چان رفت مهمونی ، همه اومده بودن فقط ته ته و هه جی مونده بودن (بریم پیش لیزکوک) لیسا :عشقم(من در حال عق زدن 😑) چرا تهیونگ نیومده کوک: یااا تو چرا باید نگران اون باشی لیسا : آقای غیرتی جنی گفت بپرسم کوک : اوه😅باشه پس برو جنی رو سر گرم کن لیسا : چی؟!! چرا؟!! کوک : به جلوی در بِنِگر لیسا: پاره 😶 ولی به جنی ربطی نداشت (بریم پیش جنی و کای ) جنی به تهیونگ که اکنون دست در دست هه جی وارد میشود و کای به هه جی که اکنون دست در دست تهیونگ وارد میشود خیره شدن 😶 بعد یهویی بی دلیل جنی کای و بوسید (عررر دماغ سوخته خریداریم 🤣کور شین باهاشون کات نکنین 😎)
برگردیم به تو ماشین (بعد دوست دارم گفتن تهیونگ) هه جی : چ...چ..چی؟!!! ته ته : خب ببین من و کل گروهمون داشتیم جرعت حقیقت بازی میکردیم بعد من مجبور شدم امروز بیام دنبالت و بهت بگم دوست دارم 😑(زد تو ذوق بچه 😑😂انتظار چی داشتین چی شد 🤣😎) زمان حااااال😆 (پچ پچ ته ته و هه جی ) هه جی: تهیونگ دستمو ول کن ×-× تهیونگ: عه حواسم نبود 😅 سومین چان پریدن جلوشون (نپریدن ظاهر شدن😂) چان : هه جی خر ، چرا زنگت زدم قطع کردی هه جی : عااا ببخشید تهیونگ قطع کرد (دلیل قانع کننده ای بود ×-×) سومین : چرا به من نگفتی 🤨 هه جی : چی رو سومین : اینکه رابطه دارین 🙄 هه جی: واو ده فاخ (بعد همه چیو توضیح داد) خب یکم گذشت 😁 تهیونگ: هه جی میشه ی لحظه بیای هه جی : عاااا ...باشه تهیونگ دست هه جی رو گرفت برد تو راهرویی که دستشویی توش بود هه جی : تهیونگ داریم کجا میریم 😳 تهیونگ وایساد: هه جی من ....من... دوست دارم ....این نه بازیه نه چیز دیگه ای فقط واقعیته (پشمام 😳😱) هه جی :ع..ع..عاااا..من..منم دوست دارم ☺ تهیونگ لبخند زد ، کمر ها جی رو گرفت، بوسیدش ( عررررررررررر)
خب دیگه اینم پایان فصل ۱
فصل بعدم میذارم اما نه به این زودیا
بابای کیوتاااا😆❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 😃 ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
پارت بعدی 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍 😍
فصل بعدییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
چشم ی داستان دیگه نوشتم اون که تموم شد فصل بعد و میذارم😂