
😐 نگام نکن برو داستانو بخون
دکتر اومد بیرون و گفت : میتونید برید خانم پاتر رو ببینید بازم تونستیم نجات شون بدیم اما از پشت پنجره . رزیتا : باشه باشه . از زبان هری : رفتیم گریس رو دیدیم کلی دستگاه بهش وصل بود یهو دیدیم چشماش رو داره باز میکنه دکتر کنار ما بود تا گریس رو دید که چشماش رو داره باز میکنه رفت دیددحاش بهتره شده اجازه داد ما رفتیم داخل کلی صحبت کردیم بعد دکتر گفت گریس مرخصه رفتیم خونه لوپین . همه چیز رو بهش توضیح دادیم . لوپین : هخوشحالم حالت خوبه گریس. گریس : ممنونم . از زبان گریس: دراکو کنارم بود همش و ازم جدا نمیشد دستام رو گرفته بود و بهم نگاه میکرد . لوپین : شما خیلی خسته اید برید طبقه بالا و استراحت کنید .
از زبان هری : دو تا اتاق بود خانوم ها تو یک اتاق و مرد ها توی یک اتاق اما دراکو انگار سختش بود جدا شدن از گریس و حق داشت . بالاخره رفتیمو خوابیدیم . از زبان گریس : رفتیم تو اتاق خاله رزیتا داشت آماده میشد که بخوابه بعد یهو هرمیون با یک بغض پرید بغلم کرد منم محکم بغلش کردم خاله رزیتا خیلی خوشحال بود . خوابیدیم .(صبح ) از زبان هری: همه بیدار شدن رفتیم طبقه پایین برای آماده کردن صبحونه همه بودن اما گریس نبود . هری : هرنیون گریس کجاست ؟ هرمیون : گذاشتیم یکم بیشتر بخوابه الان میرم بیدارش میکنم . دراکو : من میرم دوست دارم خودم بیدارش کنم . هرمیون : برو از زبان هری : بعد چند دقیقه دراکو اومد بعد گریس نشستیم سر میز و آماده خوردن بودیم . رزیتا : نمیدونم چطوری بگم اما واقعا خوشحالم حالت خوبه . هرمیون : حتی فکر از دست دادنت منو به گریه میندازه و آزارم میده . گریس : واقعا ؟!! نمی دونستم اینقدر مهمم . همه : 😅 . از زبان هری : یهو صدای در اومد . (تق تق ) لوپین : من باز میکنم . از زبان گریس : یهو دیدم خانم ویزلی دوان دوان اومد گفت گریس کجاست تا منو دید بغلم کرد گفت من تازه خبر دار شدم بعد اومدن کنار ما با فرد و .... نشستن و شروع کردن به خوردن صبحونه .
از زبان گریس: بعد از خوردن صبحونه سرم گیج رفت سعی کردم خیلی ضایع نباشه تا کسی نگران نشه صبر کردم تا ناهار بعد از ظهر همه خسته بودن خوابیدن من خودمو به خواب زدم بعد که همه خوابیدن بلند شدم رفتم بیمارستان دکتر بهم گفت مریضی سختی گرفتم قلبم خوب کار نمیکرد اما این تازه اولش بود . دکتر : خانم پاتر مریضی شما هنوز مشکل ساز نشده احتمال داره با دارو خوب بشید . از زبان گریس :تا دکتر اینو گفت دستی رو شونم حس کردم با استرس برگشتم نگاه کردم . هرمیون بود اون صبح متوجه سر گیجه من شده بود و بیدا مونده بود و تا اینجا دنبالم کرده بود حالا اون هم میدونست . گریس : هرمیون خواهش میکنم به کسی ........ هرمیون : نمیگم . آقای دکتر چرا این رو به ما نگفتید . دکتر : آخه دیدم هنوز که چیزی نشده همش داشتید گریه میکردید مخصوصا همسر شون . نتونستم بگم . هرمیون : حالا دارو هاش رو از کجا میتونیم تهیه کنیم ؟ دکتر : همینجا دارو خانه هست . گریس : ممنونم
هرمیون : باید به دراکو بگی . اما مراقب باش امیلیا و اِسکپِروس نفهمن . گریس : من دلم نمیاد به دراکو بگم چه برسه به امیلیا و اِسکپِروس . هرمیون : اون باید بدونه . گریس : باشه میگم بهش . از زبان گریس: رفتیم دارو ها رو خردیم برگشتیم خونه همه نشسته بودن منتظر ما معذرت خواهی کردیم . گریس : دراکو یک لحظه بیا . ببین دراکو من یک مریضی خیلی عادی دارم فقط قلبم یکم درد میکنه دکتر گفته پیشرفت نکرده و با دارو خوب میشه حالا منو هرمیون دارو ها رو خریدیم . خواهشا به کسی نگو مخصوصا خاله رزیتا چون اگه بهش بگی همش ازم مثل بچه دو ساله مراقبت میکنه . دراکو : مثل وقتی که امیلیا و اسکپروس رو به دنیا اوردی . گریس : دقییییقا . دراکو : 😞 زود خوب میشی دیگه . گریس : معلومه که خوب میشم . رزیتا : ببینم دو ساعته چی دارید میگید به هم . هرمیون : 😅 خاله . اونا چند ساله ازدواج کردن . رزیتا : اوخ راست میگی حواسم نبود . همه :😂😂😂
رزیتا : دراکو اتفاقی افتاده چه قیافه ناراحتی داری ؟ دراکو : نه . قیافه ناراحتی ندارم . گریس : چی میگی خاله اتفاقا دارکو خیلیم خوشحاله چون قراره امشب همتون به یک مهمونی رقص دعوت بشید . هرمیون : وای مهمونی رقص . گریس : این چند ساله به خاطر بچه ها و کارامون نمیتونستیم مهمونی بگیریم یا بریم اما حالا اونا هاگوارتز ان . رون : داره نامه میاد . هری : از طرف رزی هس . هرمیون : دخترم ، چی نوشته ؟ هری : سلام مامان و بابا این نامه رو وقتی بخونید که خاله گریس و اینها هم باشن . تو مدرسه داره اتفاق هایی میوفته دیروز یکی از بچه ها ی سال اولی رفت بیرون هاگوارتز قدمی بزنه بعد ناپدید شد همه دنبالش گشتن امروز یکی از بچه ها اونو توی جنگل زخمی پیدا کرد .
خانم پامفیری گفت آسیب جدی دیده و واقعا شانس اورده که زنده اس تا حالا هم بیهوشه و به هوش نیومده . پرفسور مگ گوناگال ازم خواست براتون نامه بفرستم و بگم میشه بیایید هاگوارتز ؟ هاگوارتز بهتون نیاز داره ممنون . گریس : وای بچه سال اولی دختره من که نیس . نکنه امیلیا باشه وای . هرمیون: نه فکر نکنم زود باشید باید بریم. هری : با چی ؟ جینی : ماشین پرنده رون . گریس : فکر خیلی خوبیه زود بریم نگران دخترم هستم . دراکو : نگران نباش گریس اسکپروس مراقبشه اگه هم اون بچه سال اولی امیلیا باشه الان پیش خانم پامفیری هست . جینی (درگوش) : عه هری چرا ادامه اش رو نخوندی ؟ هری : ادامه اش رو خودت توی دلت بخون . جینی ( توی دلش ) : راستی مامان بابا اینو به خاله گریس نگید اون بچه سال اولی امیلیا هست اصلا حالش خوب نیس اسکپروس هم خیلی نگرانه خانم پامفیری گفته احتمالا فردا به هوش بیاد خاله حالش بد میشه امروز نیایید به خاطر خاله و عمو دراکو . رزی ویزلی .
جینی : حق با رزی هس امروز نریم . هری : نمیریم میدونم چه حالی میشه مثل سال دوم یادته یا سال اول ؟ چقدر نگرانی و استرس ؟ دلم نمیخواد بازم اون جوری بشه نگرانش میشم . میرم آروم به رون و هرمیون بگم تو هم برو با گریس صحبت کن مشکوک نشه . جینی : باشه هری . از زبان هری : جینی رفت دست گریس رو گرفت و بردش به یک گوشه دراکو رو هم برد و داشت باهاشون صحبت میکرد منم رفتم پیش رون و هرمیون . همه چیز رو بهشون گفتم . هرمیون : وای گریس نباید بفهمه حالش بد میشه باید یک بهونه بیاریم و فردا بریم هاگوارتز . رون : نن درستش میکنم . هرمیون: ممنونم رون . گریس : خب بهتر نیس بریم آماده بشیم و حرکت کنیم ؟ رون : متاسفم گریس ماشین پرنده کمی خراب شده فردا تعمیر میشه فردا میریم هاگوارتز
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
گریس
گریس💗
عالی بود عاجی😍😘
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙😘😍😍😘
راستی چالش : معلوووومههههههه گررییییییسسسسس دلیلم هم همون دلیل قبلیه... درااااکوووووو رو دااارههههه 😍🥺💚
منم به خاطر دراکو گفتم گریس وگرنه من به شدت عاشششششق لونام😍😍😍😍
عاجی زینب...😐
من دیگه با چه زبووونییییی بگم....😐
داستانت حرف نداااااارهههههههه معرکس بینظیییرهههههههه🤩😍
فکر کنم تا گریس رو به کشتن ندی آروم نمیگیری 😂
عاااشقتم واقعا هم خودت و هم داستانت بییینظیییر هستین 🥺😘😍🤩
بیییصبرانه و فووووق العاده مشتاق منتظر پارت بعدی هستم 🥺😍
مرسییییییییی عااااااجیییییییی جوووووونممممممم 😘😘💚🍏❤
با چه زبونی تشکر کنم
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙
منم عاشششقتم😍😍😍😍😘😘😘
تا گریس رو نکشم
آروم نمیگیگیرم😂😂😂
خیلییییی خوب بود اجی زینبم❤😍😍
چالش: واقعا سخته من عاشق هردوشونم💙
مرسیییییی عاجی النا جونممم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
منم عاشق دو تا شونم
خیلی قشنگ بود زینب جونم😍😍😍😍 چالش: سخته هر دو ^_^
مرسیییییی لیلی جونممم 💙💙💙💙💙💙💙
😁 راحت باش واقعا لونا عشقه
خوب بود شانس آوردی گریس رو نکشتی
چالش:گریس
مرسیییییی عزیزمممم 💙💙💙💙
عالی بود عاجی جانم مثل همیشه🥰❣️
چالش:گریس🙃
مرسیییییی عاجی💙💙💙💙😍😍
عالیییی بود عاجی محشررر😍😍😍
چالش : منم گریس رو خیلی دوست دارم🥺💚
مرسیییییی عاجی جونم 💙💙💙💙💙😍😍😍😗😗