2 سال پیش 8 اسلاید 2,890 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (53)
  • دوباره پیش همون دختر عموم داشتیم خونشون مسخره بازی در می اوردیم که بعدش من خواسنم برم دیگه بعد سمت در بودم اون هم روی مبل که یهو لوسترشون روشن شد بعد منم رفتم به نگاهی به اون پیریزه که وقتی روشنش میکنی کردم دیدم انگار یکی روشنش کرپه اما دختر عموم رو مبل بود.... بعد هردومون خارج شدیم

  • منو دختر عموم تو ماشینشون داستیم می حرفیدیم که بعد یهو یه موجوده سیاهی رو دیدیم بعد انگار یکی چادر زده بود بعد گفتم ولش حتما یکیه داره اذیتمون میکنه بعد به دخر عموم گفتم اون چیه بعد گفت نمیدونم بعد سرمون رو اوردیم پایین بعد عموم و زن عموم و... از اسانسور پیاده شدن و تا شدن اون موجوده غیب شد یبار هم

  • شاید باورتون نشه من که یه پسر ۱۸ ساله هستم یه روز عادی داشتم از خواب بیدار میشدم و پام لای یچیزی گیر کرد و داشتم میفتادم که یکی از پشت نزاشت بیوفتم زمین و جالبیش اینجا بود که پشت سرم کسی نبود و از اون موقع به بعد همیشه اون کسی که منو نجات داد دعا میکردم وگرنه دماغم میشکست

  • ی سری داشتم آب میخوردم بابام هم ی گوشه ایستاده بود و تو زاویه ی دیدم بود
    یهو حس کردم یکی با انگشت داره کمرم رو ل.م.س میکنه
    بلند داد زدم بابااااا نکنننن .... برگشتم دیدم بابام داره با تعجب بهم نگاه میکنه و ازم دوره ولی هنوز سایه ی ی رو پشتم حس میکردم در صورتی که فقط من و بابام خونه ://////////////

    • این بدهه

    • مطمئنی واقعا کسی کمرتو لمس کرد ؟ آخه خیلی طبیعیه که بعضی وقتا قسمت های از بدن یه جوری خاصی بگیره مثلا من خیلی وقتا احساس میکنم که یکی شونه مو لمس میکنه ولی خب باور ندارم که جن باشه

  • من رفتم دستشویی و وقتی داشتم مسواک میزدم یکی پاهاشو محکم میکوبید به زمین و بعد که شیر اب رو بستم امد سه بار زد به در و تو خونه دویید و دیگه صداش نیومد هیچکیم نشنیده بود و همه خواب بودن.

  • البته من انقد چیزای ترسناک میبینم دیگه عادت کردم🗿🌸

  • ای بابا میخواستم ی چی بگم یادم رفت:/...اها یادم اومد دو سه سال پیش همیشه نصف شب ی صداهایی از دیوار ها و کمدام میومد یا فک میکردم عروسکام تو ویترین دارن تکون میخورن یا یکی ی چیزی میکشه کف زمین بعد سومین شب رفتم پیش مامان بابام خوابیدم ولی هنوز میتونستم از اتاقم صداهارو بشنوم کسی هم حرفمو باور نمیکنه

    • اون شب از تو اینه اتاق مامان بابام ی چیز سیاهی میدیدم نمیدونم خطای دید بوده یا چی ولی اگر اون موجودات سیاه باشن ک خب مشکلی نی۳

  • خیلی وقت پیش خواب دیدم با مامان بابان رفتیم یه مغازه ای که وسایل انیمیشنی داشت و اینا بعد من میدونستم خوابم اما هرکار میکردم نمیتونستم بیدار بشم هرچی چشامو میبستم باز میکردم و اینا نمیشد😬
    و جالب اینجاس که تا حالا چند بار این خواب رو دیدم😬💔
    البته چند سال پیش میدیدم گاهی اوقات 😬💔

  • مامان بزرگم چن سال پیش فوت شده بود عکسشو داداشم تو کتابخونه گزاشته بود داشتم رد میشدم بهش چشمک زدم حاضرممممم قسم بخورم که چشمش تکون خورد

    • خب اره همچین اتفاقایی برای بعضی ها شده

  • یهشب خواب چنتا خواب چرت پرت دیدم صبح که بیدار شدم مامانم گفت دیشب ساعت سه نیم صب چرابیدار بودی؟ گفتم نه نبودم
    ولی ترسناکیشاینه این اتفاق یه بار دیگه منم مامانمو دیده بودم...

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.