خب بریم واسه شروع👇🏻
که یکهو گربه فیلچ درست از چند میلی متری صورتم پرید.جیغ کوتاهی کشیدم و افتادم دیدم از پشت یکی منو گرفت!برگشتم و دیدم ساراعه.(الان یعنی فکر کنم انتظار داشتین بگم دراکو😁خودم اگه بودم که فکر میکردم الان میخواد بگه دراکو😂) گفتم«ممنون.»برگشت و گفت«چیشد به دفعه ای؟»گفتم« هیچی بابا این گربه فیلچ باز مخش تاب برداشته البته اگه داشته باشه»با خنده گفت«از دست تو»به سمت کلاس معجون سازی رفتم سارا کلاس هنر داشت چون تایم معجون سازی اش با ما برابر نبود بخاطر اینکه خواهش کرده بود چون فقط در اون تایم هنر برگزار میشد.(حالا خلاصش اینه که سال دوم با هم تو کلاس معجون سازی و هنر نبودن.)امروز با گریفیندور کلاس داشتیم،دراکو رو دیدم و برام دست تکون داد ،به سمتش رفتم و مابین اون و یک پسر عینکی نشستم. مدتی از کلاس گذشته بود که اون پسر عینکیه دستشو جلو آورد و گفت«سلام من هری پاترم.اون روز گروه بندیت رو دیدم.خیلی دوست داشتم باهات آشنا بشم»دستشو گرفتم و گفتم«ممنون منم آلیسم،آلیس جونز.از آشناییت خوشبختم»ناگهان دست دیگری اومد و دستمو از دست هری کشید برگشتم دیدم دراکوعه!…
گفت«دست از سرش بردار پاتح!»با تعجب گفتم«دراکو چیشده؟!» هری دستمو از داخل دست دراکو کشید و روبه دراکو گفت«به تو ربطی نداره مالفوی!»خواستم بگم بس کنین که یکهو اسنیپ رو بالای سر خودمون(یعنی خودشو هری و دراکو)دیدم!دستمو که الان داخل دست های هری بود کشیدم!و خودمو مظلوم و بدون آگاهی از هیچی نشون دادم!ظاهرن پروفسور اسنیپ کاری به کار من نداشت عوضش به دراکو و هری که هنوز داشتم بهم چشم غره میرفتن نگاه میکرد. سعی کردم توجهشونو به سمت اسنیپ جلب کنم ولی انگار نه انگار! پرفسور با دستش روی میز ضربه زد که باعث شد حواس هردوی آنها به سمت او جلب شد.با صدای بلند گفت«ظاهرن آقای پاتر و مالفوی کار مهمتری از گوش دادن به درس من پیدا کردن»و مستقیم به من خیره شد!…
از زبان دراکو:برگشتم و دیدم هری دست آلیس رو گرفته.انگار یک چیزی درونم خرد شد!وقتی برق چشمان آلیس و هری رو دیدم به طرز عجیبی قلبم درد میکرد و بدون لحظه ای تفکر دست آلیسو از دست هری کشیدم و بهش گفتم«دست از سرش بردار پاتح»(پریدم جلو به زمان اسنیپ)داشتم به پروفسور نگاه میکردیم که گفت«ظاهرن آقای پاتر و مالفوی کار مهمتری از گوش دادن به درس من پیدا کردن!»و مستقیم به آلیس خیره شد!دیدم آلیس از خجالت سرخ شد و گفتم«تقصیر ما(دراکو و هری)بود پروفسور.»پروفسور به هردوی ما نگاه کرد و گفت«جالبه یعنی دوشیزه جونز برای شما مهمتر از درسه!»یکهو آلیس از جاش پاشد و کیفشو برداشت و گفت«ببخشید پروفسور حالم بده و دیگه نمیتونم تو کلاس باشم!»به هری نگاه کردم دیدم ترسو تر از اونه که بخواد کلاس اسنیپو بپیجونه!(قصد توهین نداشتم هااا پاتر هداا) بدون گفتن حتی یک کلمه کیفمو برداشتم و از جام بلند شدم و بدون توجه به حرفهای اسنیپ،از کلاس زدم بیرون!…
از زبان آلیس:به طرف جنگل ممنوعه داشتم میدویدم که دستم توسط کسی کشیده شد دیدم دراکوعه.سعی کردم دستمو از داخل دستاش بیرون بکشم ولی زور من کجا و زور اون کجا!گفتم«ولم کن!»یکهو کار غیر منتظرهای کرد!…(بپرید اسلاید بعد.)
خب امیدوارم از تستم خوشتون اومده باشه💚شوخی کردم ادامش تو اسلاید بعدیه😁✨🐍
دراکو منو تو hugش کشید و دم گوشم گفت«عذر میخوام نمیدونم چیشد ولی یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم!»منو از hugش بیرون کشید و شونه هامو گرفت و گفت«امیدوارم منو ببخشی.» تو چشماش نگاه کردم و گفتم«باشه ولی دیگه منو جلوی اون همه آدم خجالت زده نکنید!»(به همین خیال باش😁هنو قراره واستون مربع عشقیش کنم😎حتی نمیتونید حدس بزنید نفر سومیه که عاشق این آلیسه میشه کیه😎😌)ببخشید اسپویل شد🙏🏻)دراکو گفت«حتما.» اون سال به خوبی و خوشی گذشت و من با هری و دراکو بیشتر دوست شدم!…
خوشحالمداستانتووقتیمیخونمکهخیلیازپارتاشمنتشرشدهولازمنیسزجربکشم😹🌸
هه هه😂😂✌🏻🧃
اوکی ولی نفر سوم باید متیو باشهههه 😂😂
نو نو😅
درود خوجــمـلم🗿✨
تـو یـک کـاربر خیـلی خـوب هـستــی•-•
تستــچی به کابــرایی مثــل تو نیــاز داره🤭
تســتت لایــک شــد و کــامنت گــــذاشته شـــد🗿💅✨🧚🏻♀️
#حــمایـت—از—کاربـرا⛓️🌸
مرسی جیگر🥺🤍(جیگر منظور دوستانه بودا اشتباه برداشت نکن🙏🏻🥺)😅🖤
😅😍