
سلام بچه ها حالتون خوبه ؟ خوشید سلامتید ؟ اینم از پارت جدید ببخشید بابت تاخیرم لطفا حمایت کنید
سوجین که یک چیزی روی سرم کشیده شد صدای سر و صدا میامد و بعد از چند دقیقه فهمیدم توی یک ماشینم که یهو یک چیزی روی دهنم گذاشتن و بیهوش شدم وقتی بیدار شدم بدنم درد میکرد ، نمیدونم چی شد که یهو دلم هوای مین سو را کرد و زدم زیر گریه بعد از حدود ۵ دقیقه گریه کردن به خودم اومدم دیدم روی زمین دراز کشیده بودم . از زبان سوجون رفتم سریع یک لباس راحت پوشیدم و اومدم پایین که دیدم سوجین نیست هرچی دنبالش گشتم نبود رفتم از رئیس املاکیه سر کوچه پرسیدم که یک خانم که موهای بلند مشکی داشت و لباسش مشکی بود را ندیدین ؟ گفت یک خانمی با این مشخصات دیده که سوار یک ونی کردنش و بردنش
احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد اون از مین سو اینم از سوجین رفتم خونه و به سوهو زنگ زدم ( بچه ها یک چیزی بگم سوهو برای نزدیک شدن به مین سو و دزدیدنش با سوجون دوست شد تا بتونه به راحتی مین سو را بدزده در واقع اون دعوایی که پیش اومده بود کار سوجون بود ) از زبون مین سو ( قبل از اینکه سوجین را بیارن ) داشتم خونه را برانداز میکردم که سوهو را دیدم داشت با یک پسری میومد سوهو : مین سو ایشون کیم تهیونگه و قراره اگر خریدی داشتی یا هرچیز دیگه ای به تهیونگ بگو مین سو سرش را به نشونه ی باشه تکون داد مین سو : تیونگ خیلی ناز بود پسری مظلوم و در عین حال جدی تو افکارم بودم که با این حرف سوهو به خودم اومدم حالا هم برو تو زیر زمین پیش دوستت داره خودشو به در و دیوار میکوبه من برم باهاش حرف بزنم یک کاری دستش میدم مین سو تا شنید که سوجین اینجاست نذاشت سوهو کامل حرفش را بزنه و با دو رفت زیرزمین
سوجین بلند شدم و تا تونستم خودم را به در زدم تا بشکنه برای اخرین بار که خواستم بزنم در باز شد و من افتادم روی یک کسی بلند شدم و ازش عذر خواهی کردم تا قیافش را دیدم اشک تو چشمام حلقه زد مین سوووووووووو انقدر این کلمه را بلند گفتم که دو متر پرید هوا مین سو : سوجین جونم خوببیییییی دلم برات یک زره شده بود سوجین : چرا بهم نگا نمیکنی ؟ مین سو : نمیتونم تو چشات نگاه کنم بخاطر سوجون رفتی بیمارستان الان خیلی شرمنده ام کاشکی ازم دفاع نمیکردی سوجین
سوجین : ما باهم دوستیم و کار اشتباهی هم نکردم که ازت دفاع کردم نمیتونستم ببینم که سوجون اونجوری سرت داد بزنه بعدم تو به اسرار من به اون با.ر ل.عنتی اومدی اگه اسرار نمیکردم که الان نه من میرفتم بیماررستان نه اینجا بودی تو مین سو : مرسی اونی 😘🥰 سوهو : داشتم نگاهشون میکردم از طبقه ی بالا خیلی وقت بود خنده ی زیباش را ندیده بودم خیلی دلم برای خنده هاش تنگ بود به تهیونگ گفتم بره و به اجوما بگه که یک اتاق برای مین سو و سوجین اماده کنه اونم بدون حرفی رفت تا به اجوما بگه همینجوری داشتم نگاهشون میکردم که توجه سوجین به من جلب شد سریع اخماش رفت تو هم مین سو برگشت و منو دید اونم مثل سوجین شد و منم که کلا اخمام تو همه مین سو سوجین را برگردوند به طرف خودش و دوباره شروع کردن به حرف زدن منم رفتم پی کارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)