آدرین وکانر بعد از بیدار شدن ودیدن خودشون توی بدن هم دیگه جیغی میکشن که تا ۱۰ کیلومتر اونور تر میره مردم ۱۰ کیلومتر اون ور تر😐:این دیگه صدای چی بود
(بعد از آروم شدن ادرین و کانر) آدرین:کانر تو میدونی کی بلاروسرموآورده کانر:فک کنم بدونم آدرین:کی؟؟ کانر:کار رونیه .آدرین :رونی کیه؟کانر:اون یه مخترعیه خراب کاره( بعدکانر درکمدش رو باز میکنه و چنتا اختراع نابود شده می افته پایین)ادرین:تواختراع های اونو تو کمدت نگه میداری؟؟! کانر:نه راستش یه شب از رو تختم بلند شدم و رونی رو بیرون پنجره دیدم که داشت اختراع میکرد همین جوری بیدار موندم تا اینکه حواس رونی از اختراعش به یه چیز دیگه پرت شد بعدش من تبدیل به پیچا شدم رفتم تمام اختراع هاشو اوردم خونه و خرابشون کردم قیافه ی آدرین:😐 قیافه ی کانر:😅
در همان لحضه گرگ لایولن رو میبره گردش(راستی یک چیزی رونی اون اشعه رو به یک سنگ هم زده)در همان لحضه آلیا از پیش آنها رد میشه آلیا:وای چه آفتاب پرست خوشگلی گرگ میشه لمسش کنم گرگ:باشه ولی خیلی آروم آلیا:باشه اما تا به لایولن دست میزنه یک چیز از بنفش از سنگی که لایولن روش وایستاده بود بیرون میاد ودور آلیا ولایونه میپیچه قیافه ی گرگ:😯آلیا:چه اتفاقی داره میافته😰 گرگ:نمیدونم
این داستان ادامه دارد چالش:بنظرتون چه بلایی داره سر آلیا ولایولن میاد