
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ببخشید که دیر گذاشتم دو هفته است در تلاش هستم که پارت جدید رو بگذارم اما رد می شد🥲
توی فکر بودم که آدرین صدام زد آدرین: مرینت، عزیزم ببخش قول بده که مراقب خودت باشی 🥺 مرینت: باشه عزیزم و سرمو گذاشتم روی شونش و آدرین هم هندزفریش را در آورد زد به گوشیش و آهنگی که هر دوتامون دوست داشتیم را پلی کرد........ من اصلا نفهمیدم کی خوابم برد آدرین : منم سرم رو تکیه دادم و خوابیدم ......... مسافران محترم تا چند لحظه دیگر در مقصد فرود میایم لطفاً کمربند های خود را ببندید......... آدرین: بیدار شدم و دیدم مرینت هنوز خوابه آروم صداش زدم مرینت مرینت مرینت: با صدای آدرین از خواب بیدار شدم چشم هام رو همون طور که داشتم می مالوندم گفتم رسیدیم ؟؟؟ آدرین: اره .......... هواپیما روی زمین نشست و توقف کرد ما هم کمر بند هامون را باز کردیم و از هواپیما پیاده شدیم از زبان مرینت: پیاده شدیم آدرین و لوکا چمدون ها را آوردن و من و کاگامی هم منتظر بودیم آدرین: اینم از چمدون ها بیاید بریم سوار ماشین بشیم و رفتیم سمت پارکینگ......... بلاخره ماشین آدرین رو پیدا کردیم آدرین و لوکا چمدون ها را گذاشتن عقب ماشین و بعد همگی سوار شدیم
از زبان آدرین: ماشین را روشن کردم و از پارکینگ بیرون اومدیم و می خواستم برم سمت خونه مامان بزرگ که مرینت : آدرین بریم خونه مامان و بابام آدرین: باشه و رفتن سمت خانه ای که قبلاً آنجا کروسان درست می کردن اما الان وسایل آشپزی هم خاک گرفته بود ............رسیدن چمدون ها رو گذاشتن پایان و مرینت در خونه را باز کرد و رفتن داخل لوکا: چقدر اینجا رو خاک گرفته کاگامی: ببخشید ولی چند مدتی میشه اینجا کسی نیومده مرینت: حق با کاگامی است و روی مبل ها رو جمع کردم و گفتم فعلا بشینین تا ........... گوشیم زنگ خورد برداشتم و دیدم مامان بزرگه جواب دادم سلام مامان بزرگ جینا: سلام مرینت جون عزیزم خوبی رسیدی پاریس؟ مرینت: ممنونم بله رسیدیم و اومدیم خونه مامان بزرگ: می اومدید اینجا مرینت: ممنونم مامان بزرگ: هر جور راحتی ولی ساعت ۵ اینجا باشید مرینت: باشه و قطع کردم کاگامی: چی شد؟ مرینت: هیچی گفت ساعت ۵ اونجا باشیم آدرین: خب پس بریم استراحت کنیم ناهار از بیرون می گیرم مرینت: باشه نگاه به ساعت کردم ساعت تقریبا ۱۲ رو نشون می داد با کمک کاگامی اونجا رو گرد گیری کردیم .
آدرین و لوکا هم رفتن بیرون یکم خرید کنند داشتیم خونه رو جمع و جور میکردیم زنگ به صدا در اومد کاگامی: من میرم درو باز می کنم کاگامی در رو باز کردم و الیا رو دیدم سلام الیا الیا: سلام کاگامی اجازه هست بیام تو مرینت: کاگامی کیه؟؟ کاگامی: اوه، ببخشید بفرما تو مرینت مهمون داریم مرینت: دستمو شستم و از آشپز خونه اومد بیرون و از دیدن آلیا خیلی خوشحال شدم آلیا: با کاگامی رفتم داخل و مرینت رو دیدم آنقدر از دیدنش هیجان زده بودم دویدم سمتش و محکم ب.غ.ل.ش کردم مرینت: الیا یه خورده آروم تر دارم خفه میشم الیا : نمی دونی چقدر از دیدن خوشحالم مرینت: منم همینطور بیا بریم رو مبل بشین کاگامی: مری جون یه لحظه بیا مرینت: جونم کاگامی: چی کار کنیم چیزی هم نداریم بیاریم برا پذیرایی مرینت: راس می گی زنگ بزن آدرین بگه زود بیاد کاگامی : شماره آدرین رو ندارم پس شماره رو ازش گرفتم و بعد رفت پیش الیا منم زنگ زدم به آقا آدرین آدرین:خب اینم از این با لوکا داشتیم خرید ها رو می داشتیم عقب ماشین که گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم بله بفرمایید کاگامی: سلام آقا آدرین کاگامیم آدرین: اوه، بله کاگامی کاگامی: مرینت بهم گفت به شما زنگ بزنم بگم که زود تر بیاید مهمون داریم آدرین: از حرفی که کاگامی زد تعجب کردم چون ما به کسی نگفته بودیم که قراره برگردیم پاریس پس به کاگامی گفتم مهمون کیه! کاگامی: الیا............. آدرین: باشه زود میام و گوشی رو قطع کردم چیز میز ها رو به کمک لوکا گذاشتم داخل ماشین و راه افتادیم ........... مرینت: الیا چطور نینو چطوره
الیا: اونم خوبه چرا بهم نگفتی داری میای پاریس ها؟؟؟؟؟مرینت: قرار نبود کسی بفهمه ولی تو از کجا فهمیدی ؟ الیا : دوستت رو دست کم گرفتی 😏 ........... آدرین: رسیدیم دم در خونه ماشین رو پارک کردم و بعد با لوکا خرید ها رو برداشتیم و زنگ در خونه رو زدیم مرینت: داشتم با الیا حرف می زدم که زنگ خونه به صدا در اومد بلند شدم و رفتم در رو باز کردم و آدرین و لوکا اومدن داخل مرینت: بده پلاستیک ها رو ببرم داخل آشپز خونه آدرین : نه می برم شما ب.............. آلیا: سلام ، چه عجب ما شما رو دیدیم آدرین: سلام لوکا :سلام الیا: سلام و بعد رفتن داخل آشپز خونه مرینت: من الان میام و رفتم داخل آشپز خونه آلیا: منم از این فرصت استفاده کردم و به نینو زنگ زدم نینو: سلام عزیزم آلیا: سلام یه خبر دارم که اگه بهت بگم آب دستت باشه می زاری زمین میای اینجا نینو: چی شده؟ آلیا: مرینت و آدرین اومدن پاریس نینو: دروغ!!! الیا: دروغم چیه پاشو بیا خونه مرینت همون قبلیه نینو: اومدم و گوشی رو قطع کردم یه خورده میزم رو جمع و جور کردم کتم رو پوشیدم و از شرکت زدم بیرون و رفتم سمت شیرینی فروشی که قبلاً خانم و آقای دوپن اوجا شیرینی درست می کردن راه افتادم ....... مرینت: خب من می رم پیش آلیا آدرین: آلیا از کجا فهمید ما اومدیم؟؟؟ مرینت: نگفت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
درود زیبا
تولدت مبارک😄
ممنون عزیزم ♥️
هی ;تولدتمبارک))باآرزویبهترینها.
ممنونم عزیزم دلم❤️
اسم من فریبا هست عاشق گروه 𝓑𝓵𝓪𝓬𝓴 𝓹𝓲𝓷𝓴 هستم 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😘😘
البته من منتظر پارت بعدی هستم
می توانم آجی صدات بزنممممم ؟؟؟؟🌙⭐️
اره عزیزم
خوبه(^_^;)))
قسمت بعدشو کی میزاری؟ خیلی داستانت خوبه
عالی بود اجی ♥️
سلام میشه به نظرسنجی «ظهور تستچی» بری و به یکی از گزینه ها رای بدی؟ رای هاش پریده الان می خوام دوباره جمع کنم. اگه رای دادی بهم بگو برم توی هم هی نظرسنجی هات شرکت و کنم و پنج تست آخرتو لایک کنم و برای همشون بازدید ثبت کنم.
داستانت عالی بود😉🧡
ناظر تستت من بودم🤗🧡
فالویی بک بده🤗🧡
ممنونم که تستم رو منتشر کردی فالویی کیوت❤️
💜💜😍