کیم جیسو.5 ساله(ببخشید از خودش عکس نداشتم)
(داستان از زبون جیسو)داشتم برای مامان و بابا نقاشی میکردم خودمو اونا وقتی نقاشیم تموم شد رفتم نشونشون بدم که دیدم سرشون روی میزه(میز جلوی مبل) و یه مایع قرمزی داره از روی میز میچکه صداشون کردم ولی جوابمو ندادن به عموم زنگ زدم و اومد اونجا وقتی مامان و بابامو دید خیلی چهرش ناراحت شد بعدش به امبولانس زنگ زد و یه اقایی به عموم گفت:غم اخرتون باشه...یادمه مامانم بهم گفت اینو وقتی میگن که یه نفر فوت کرده باشه...بعد عموم اومد پیشم و گفت:دوست داری با من زندگی کنی؟سرمو به نشونه اره تکون دادم بعد دستمو گرفت و منو برد تو ماشینش (علامت جیسو = علامت عموش +)=عموجون بابام و مامانم چیشده بودن؟ +دخترم این چیزا الان برای تو مناسب نیس بزرگتر که شدی خودت متوجه میشی...چیزی نگفتم
با صدای یه نفر بیدار شدم....وای نه پسر عموم(علامت پسر عموش**)**جیسویا جیسویا بیدار شو =ولم کن **میخوایم بریم بیرون =من نمیام **اتفاقا بودن تو از واجباته پاشو ببینم(پسر عموش ازش 2 سال بزرگتره)(پسر عموی جیسو...کیم مین یون)=ایششش(کیدرامرا فهمیدمن معنیشو)....تو ماشین همش گوشی دستش بود اصلا نمیفهمه که این چیزا براش خوب نیس فقط دلش میخواد تفریح کنه به نظر من کتابخوندن خیلی بهتره یهو صدام کرد **اوهوی جیسو اینو ببین ... تو ویدئو یه لاک پشت پرت شد پایین =واییی میدونی اگه لاکش بشکنه میمیره؟اینا چقد دیوونن +مین یون اینا رو به جیسو نشون نده خوش نمیاد...همینطور که سوار ماشین بودم با تکوناش خوابم برد که صدا با صدای گریه بیدارشدم دیدم خالم داره خریه میکنه و جیغ میزنه سریع دویدم پیشش تا منو دید اشکاشو پاک کرد و لبخند زد...
(خالش @)@جیسو حالت چطوره؟ =من خوببم شما چرا داشتی گریه میکردی؟ @چیزی نشده بود خاک رفته بود تو چشمم @ولی ادمی که خاک میره تو چشمش اینقد گریه نمیکنه...چیشده؟؟ تا خالم اومد بگه چیشده مین یون دستم و گرفت و برد اونور **میای بازی؟ =خجالت بکش خالم داشت حرف میزد **ولش کن بیا بازی...من این نزدیکیا یه پارک میشناسم =نه من جاهای دور تنها نمیام **تنها چیه منم هستم =منظورم بزرگتر بود بدون بزرگتر تنها نمیام **ایشش دختره ی وسواسی **پسره ی بیکار...از اونجا رففتتم و رسیدم پیش عموم دستشو گرفتم یهو دوتا جعبه بزرگ اوردن و گذاشتن توی اون چاله هایی که کنده بودن یه پارچه سفیدم روی اون جعبه ها بود پارچه رو برداشتن...صورت مامان و بابا بود یهو همه جیغ زدن و خالمم داشت خودشو میزد...(لباس جیسو)
10 سال بعد...**جیسوووووووویاااااااااااااااا =مر..ضضضضضضضضضضضض **دِ...بیا صبونهههههه =نمیخواد تو بگی خودم میدونم +دخترم بدو مدرست دیر میشههههه =چشم عمووووووو **چرا با من اینقد بدیییییییییییی؟؟ =اومدممم **ژااان چه لباسی...=دِهه چشماتو بپوشون...(لباس جیسو) +خخیلی خوشگل شدی دخترم.. مرسی عمو جون...من زودتر صبونه خوردم خدافظ...*تنها تنها؟ای نامرد برگردی میدونم چیکارت کنم...=برو بابا خدافظ...**+به سلامت ....*توی راه مدرسه از زبون جیسو*امروز روز اول مدرسمه خیلی استرس دارم چون توی مدرسه قبلیم بچه ها بخاطر فوت مامان و بابام مسخرم میکردن و روم لقب میزاشتن...ایشالا که اینار اینطور نمیشه...خدا کنه با یه نفرم دوست شم...*رسیدن به مدرسه*=*نفس عمین*خدایا به امید تو...(علامت مدیر %)=سلام %سلام دخترم بله؟ =ببخشید کلاس من کدوم کلاسه %اسمت چیه دخترم؟ =کیم جیسو.%خب ببینم...کلاس ***** =ممنون
*همچنان از زبون جیسو*رفتم توی کلاسم..هنوز حدود7 نفر از کلاسم اومدن...رفتم روی یه صندلی نشستم و با موهام بازی کردم یکم بعد یه دختر قلدر اومد زد رو میزم و گفت:هی کوچولو این میز منه.(علامت دختره &)=نخریدیش که برو روی یه میز دیگه بشین &دلم میخواد اینجا بشینم =خب بیا کنار من بشین &وای چقد حوصله داری..پاشو برو یه جای دیگه بشین..=چرا باید به حرفت گوش کنم؟ &حواست باشه داری با کی چطور حر میزنی...=تاثیر گذار بود یا بیا کنار من بشین یا برو یه جای دیگه...بعدم نمیشه گفت تو روی این میز چند روز مدرسه رو نشستی بعد من اومدم گرفتمش...روز اول مدرسس...وسط حرفم یهو یه پسری اومد کنار دختره..فک کنم ب.و.ی .ف.... بود (پسره #)#چیشده لینا؟ $تهیونگ نگاش کن چقد پرروعه صاف تو چشام نگاه میکنه و بهم ف..حش میده #اونوقت به چه حقی؟میدم بابام جرش بده..=محض احتیاط بگم منم از خانواده مافیام منم میتونم هم تو و هم گ.ر.ل ف...... یه راست ج.ر بدم...#ببین همین الانم با تو اینطوری حرف زد...#تو نگران نباش عزیزم زنگ بعدی همینجا میشینی...دختره بهم یه زبون درازی کرد و با پسره رفت یه جای دیگه نشست(استایل تهیونگ)
یکم بعد یه دختری اومد که خیلی کیوت بود اومد کنارم و گفت(علامتش @)میتونم اینجا بشینم؟ =حتما @مرسی...دانش اموز جدیدی؟ =اوهوم... @خب میخوام یه چیزی بهت بگم...اون دختر و پسر اونجارو میبینی؟اصلا سمت اونا نرو از خانواده مافیان...=چرا نرم؟منم از خانواده مافیام...ولی باورت میشه تاححالا دست به تفنگ نزدم؟ @خدایی؟😂..اوه معلم اومد.... (معلم _)_سلام بچه های عزیزم به کلاس من خوش اومدین...راستش ما یه دانش اموز جدید داریم.. دخترم بیا خودتو معرفی کن...*جیسو میره روی سکو*سلام من کیم جیسو ام دانش اموز جدید و از اشنایی با هم...بعضیاتون خوشحالم _دخترم یکم از علایقت بگو..=خب من به خوانندگی خیلی علاقه دارم و...#حتما میخوای بری ایدل شی🤣 =نمکدون نگران ایندتم حیف میشی اینجا...#..... =و اینکه توی اسکیت بازی هم مهارت دارم... _خب دخترم شغل پدرت چیه؟ =....بابام... @بگو..._راحت باش عزیزم...=بابام فوت کرده من با عموم زندگی میکنم..._وای عزیزم ببخشید نمیخواستم ناراحتت کنم...=نه چیزی نیس..._خبب بچه ها بریم سر درس...........(دینگگگگگگگگگگگگ زنگ تفریح)
...(اقا این سه نقطه بعد تمومی جملات ینی از زبون جیسو)زنگ تفریح نمیخواستم برم بیرون حوصله مردمو ندارم ولی از اونور دلم نمیخواست تو کلاس بمونم چون فقط منو اون پسره و اون دختره بودیم...پسره هم مدام به پاهام نگا میکرد...یهو دختره گفت &کوچولو شغل مامانت چیه؟ =.....&اخی اونم م.رد.ه؟ =دهن.ت.و ب.بند ازش چرک میاد(دقیقا اینو تهیونگ گفته بود توی یه برنامه)#اوهوی مودب باش...=نه که تو مودبی... #گم.ش.و باو اگه صبح به حرف لینا گوش کرده بودی الان اینطوری نمیشد...=(با چشمای اشکی)بگو ببینم مادر بزرگ داری؟ #....چ..ی؟ =مادر بزرگ....#....=ک.ث.افت حالا حسمو فهمیدی؟دیگه مادر پدر جای خود داره این بغض تو 1 درصد غم هرروز من نیست...#بسه...خوب حالشو گرفتم دیگه عمرا بهم چیزی بگه
نتیجه 1
............
نتیجه 2
...................
نتیجه 3
....................
نتیجه 4
ناظر جون بعضی حرفا رو سانسور کردم تورو خدا منتشر کن(به خاطر تهیونگی)
عالیی
میخونمو حمایت میکنم
ادامه اینو گذاشتم عکس تهیونگه😐