
امیدوارم خوشتون بیاد ❤
تهیونگ : اون..اون دختر ت...تویی😶 ، امیلی : چ.چی😳 ، تهیونگ : منو ببخش اما من دوست دارم تو ..توچی ؟ ، امیلی : خب..خب من خیلی الان هول شدم میشه یکم بهم فرصت بدی؟ ، تهیونگ : هر چقد که بخوای بهت فرصت میدم ، امیلی : ممنون من الان باید برم ، تهیونگ : اوکی ناراحت که نشدی؟؟ ، امیلی : نه نه فقط خستم خداحافظ ، تهیونگ : مراقب خودت باش ، از زبان تهیونگ : بالاخره تونستم احساسم رو بهش بگم فکر میکردم اگه احساسم رو بهش بگم همچی خوب میشه اما..اما اگه ازم ناراحت بشه چی اگه جوابش به من منفی باشه چی؟؟ وای خدای من من خیلی گیجم ، از زبان امیلی : تهیونگ گفت که منو د.و.س داره من فکر میکردم اگه همچین اتفاقی بیوفته همچی خوب پیش میره و من میتونم خیلی راحت اونو به لتق (برعکس بخون) برسونم اما الان احساسم نسبت بهش تغییر کرده و دیگه نمیتونم به لتق (برعکس بخون) برسونمش😥😫 الان باید چیکار کنم آخه اگه من به لتق (برعکس بخون) نرسونمش بابا و سوک حتما این کارو میکنن💔باید جونش رو نجات بدم همون لحظه پدرم بهم زنگ زد و گفت که باید هرچه سری تر برم شرکت باهام کار داره منم بی حال رفتم به سمت شرکت
از زبان راوی : امیلی به سمت شرکت حرکت کرد و بالاخره رسید به شرکت و وارد شد و مستقیم رفت طرف اتاق پدرش و وارد اتاق شد ، (داخل اتاق) لی مین : سلام دخترم خوبی ، آریانا : سلام پدر جان مرسی ممنونم خوبم ، لی مین : بهت گفتم بیای اینجا تا درمورد ی موضوع مهمی با هم حرف بزنیم خب کارت با تهیونگ چی شد ؟؟ ، آریانا : ام...خب..اون الان مقشاع (برعکس بخون) شده ، لی مین : خب تو چی ؟؟ تو هم عاشقش شدی؟؟ ، آریانا : چی مگید پدر معلومه که نه ،لی مین : دروغ کافیه من میدونم که قشاع (برعکس بخون) تهیونگ شدی سریع از اون کمپانی میای بیرون به ی بهونهای از اونجا میای بیرون فهمیدی (باداد) آریانا : بله پدر من به تهیونگ حس دارم و هرگز از اون کمپانی نمیام بیرون ، لی مین : پس میخوای جلوی من وایسی درسته ؟؟ ، آریانا : بله دقیقا درسته من هرگز اجازه نمیدم که به تهیونگ آسیبی بزنید ، لی مین : خفه شووو اگه از تهیونگ فاصله نگیری چنان بلایی سرش میارم که مرغ های آسمون به حالش گریه کنن ، آریانا : من هرگز اجازه نمیدم خداحافظ ،
از زبان راوی : لی مین بعد رفتن امیلی تموم وسایل تو اتاق رو پرتاپ میکرد و امیلی هم با عصبانیت از شرکت خارج شد و به تهیونگ زنگ زد ، (مکالمه بین تهیونگ و امیلی) امیلی : سلام ، تهیونگ : سلام عزیزم ، امیلی : میخوام جوابتو بدم ، تهیونگ : واقعا😀خوب میشنوم بگو ، امیلی : خب...من...منم د.و.س.ت دارم ، تهیونگ : چ..چیییی این بهترین خبری بود که تو کل زندگیم میتونستم بشنوم ، امیلی : ممنونم ازت ، تهیونگ : من که کاری نکردم ، امیلی : چرا ی کار بزرگ کردی تو زندگی منو تغییر دادی و باعث شدی دیگه نخوام اون کارو انجام بدم:) ، تهیونگ : کدون کارو به منم بگو ، امیلی : هیچی بعدا خودت میفهمی حالا مواظب خودت باش از خودت خوب مراقبت کن ، تهیونگ : تو هم همین طور جوجه من ،
لی مین : سوووک بیا داخل اتاق ، سوک : بله رئیس ، لی مین : آریانا عاشق تهیوووونگ شدهههههه حرفی که زدی درست بود بخاطر اون پسره جلوی من وایساد (باداد) سوک : الان ما باید چیکار کنیم ؟؟ ، لی مین : باید تهیونگ رو بدزدی فهمیدیییی و بعدش آریانا رو تهدید میکنیم که اگه از کمپانی بیرون نیاد تهیونگ رو لتق (برعکس بخون) میرسونیم ، سوک : چشم رئیس همین الان کارو تموم میکنم ، از زبان راوی : سوک آماده شد و به سمت کمپانی رفت و دید که تهیونگ بدون بادیگارد داره از کمپانی خارج میشه و وایساد تا از کنار کمپانی دور بشه ، تهیونگ وارد ی کوچه خلوت شد و سوک اونو به زور سوار ون کرد و اونو برد به یک کارخونه خرابه اطراف سئول و...
خب امیدوارم خوشتون اومده باش لایک ، کامنت ، فالو یادتون نره :)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تا 250 تاییم بک میدم!!!!
فالو:بکــ🥀✨
فالو:بکــ🥀✨
فالو:بکــ🥀✨
فالو:بکــ🥀✨
فالو:بکــ🥀✨
پین؟
سلام اجی عالی اگه زحمت نشه لطفا پارت بعدو بزار ممنون💙💕
باشه نفص آجی زودی میزارم😀:)❤
ممنون پیشی💙💕
خواهش جوجه من
💕💙
عالی جرا انقدر طول کشید بعدی زود
ببخشید عشقم اومدیم مسافرت واسه همین😂
پارت بعدم سعی میکنم زود بزارم
عااااالیییییی ویییی خیلی خوب بود
ممنون لاوم:)❤
پپارت بعد پلیز
چشم حتما عشقم:)