
انیونگ هاسیو اسم من جیاست جو جیا ست. ی دورگه ایرانی/ کره ای . مادرم وقتی بچه بودم فوت کرد ( ایرانی) پس با پدرم اومدیم به زادگاهش یعنی سئول . پدر من هم دقیقا روز تولد ۲۰ سالگیم فوت کرد . اما خوب به خاطر تلاش های بی وقفه پدرم من ی خونه ی کوچیک و حساب بانکی داشتم . همین طور خودمم داخل کمپانی بنگتن کار می کردم پس اوضام بد نبود .فکر کنم همه مشتاق شنیدن داستان زندگیم باشین . پس شروع می کنم
امروز ی روز بهاری بود من هم در حال دویدن به سمت محل کارم بودم .. امروز باید ی سری جلوه های ویژه رو ویرایش می کردم تا ران بی تی اس رو آماده پخش کنیم پس موهای مشکیم رو در حال دویدن بستم لباسمو مرتب کردم و وارد شدم به نگهبان سلام کردم وارد شدم . در حال دویدن بودم که با کلارا بر خورد کردم آیدال و تازه واردمون که دوست بگیم بود ( علامت کلارا +) + سلام جیا _ اوه ... سلام کلارا اونی ..+ به من نگو اونی جیااا ما ۶ ما ه فاصله سنی داریم _ اما بازم احترام واجبه + پیشششش چه احترامی بدو دیره شده ... آ راستی رز لبت کجه - چییییییی وای نه + چیه پاکش کن خب _ نه آخه بیست و چهار ساعتس + دیوونه بدو برو ولش کن و بعدم خندید _ منم خنده عصبی کردم و دویدم

ی لباس یقه مستطیلی مشکی بلند مخملی پوشیده بودم و ی کفش پاشنه بلند ( عکس) پس دویدن همچنین کار آسانی نبود . وقتی حواسم فقط پی پاک کردن رژ لبم بود نام پیچ خورد و افتادم ولی جلوی هر کسی نه جلوی بایسمممممم مین یونگی در حالی که با تعجب بهم خیره بود گفت خوبین؟ منم پاشودم هول هولی خودمو تکوندم گفتم بله و سرم تکوندادم و از کنار مدیر برنامه ی شوکا رد شدم
تو اتاق کارم نشتم در حالی که تو سر خودم می کوبوندم گفتم ابله ابله......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هی;
زیر24ساعتبکمیدم.
واگهمیشهبهتستآخرمسربزن..هیهی))
اگهمایلی..پینمیکنی؟ممنونم-
زیبا بود🍫
مرسی
عالی بودد
کامزایمیدا