
لطفا از داستانم حمایت کنید 😞
از زبان سوک : وقتی هی سان گفت که آریانا قراره امروز بره انگار دنیا روی سرم خراب شد اگه آریانا قشاع (برعکس بخون) تهیونگ بشه چی ؟! اون موقع من دیگه نمیتونم زندگی کنم واقعا خیلی سخته که آریانا از جلوی چشام بره بالاخره بعد کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم برم و باهاش رو به رو بشم رفتم و دیدم آریانا تو دستش چمدونش هست و همه کارمندا دورش جمع شدن و دارن باهاش خداحافظی میکنن منم رفتم و طرفش و بهش گفتم : خداحافظ آریاناذ امیدوارم زود ببینمت دوباره ، آریانا : ممنون که اومدی منو ببینی نگران نباش دوباره منو میبینی ، سوک : اگه تو و تهیونگ واقعا ، آریانا : هیش حرفی نزن این اتفاق می افته خودت که اخلاق منو میدونی درسته ؟ ، سوک : آره😞 ، از زبان آریانا : نمیدونم چرا اما دلم واسه سوک سوخت بالاخره با همه خداحافظی کردم و سوار تاکسی شدم و به سمت کمپانی حرکت کردم
وقتی تو تاکسی نشستم یاد روزی افتادم که بخاطر اون موضوع داشتم میرفتم تیمارستان احساس کردم دوباره تموم خاطراتم باهاش تو ذهنم مرور شد از شدت سر درد داشتم دیوونه میشدم که با صدای راننده به خودم اومد که گفت رسیدیم با تموم دردی که تو سرم احساس میکردم از ماشین پیاده شدم و با چمدونم به سمت کمپانی حرکت کردم وقتی وارد کمپانی شدم آدمایی رو دیدم که حتی یک لحظه هم وقت نداشتن و مدام در حال حرکت کردن بودم و با سرعت به این ور و اون ور میرفتن خواستم برم به سمت قسمت اصلی کمپانی که نگهبان جلوم رو گرفت ، نگهبان : کجا میری تو کی هستی ؟ ، آریانا : من داخل تست برای گریمور شدن جناب کیم تهیونگ انتخاب شدم ، نگهبان : اگه اینطوره ایمیلی که برات فرستادن رو نشونم بده ، آریانا ایمیل به نگهبان نشون داد و به سمت اتاق رئیس کمپانی پی دی نیم حرکت کرد
از زبان آریانا : واقعا خیلی کمپانی بزرگی بود حتی از شرکت ما هم بزرگ تر بود وارد اتاق رئیس شدم (داخل اتاق) آریانا : سلام ، پی دی نیم : سلام دخترم کاری داری ؟ ، آریانا : من داخل تست به عنوان گریمور جناب کیم تهیونگ انتخاب شدم ، پی دی نیم : وای بالاخره اومدی چقد دیر کردی زود باش با من ، از زبان راوی : پی دی نیم و آریانا با هم به سمت اتاق تمرین اعضا رفتن (اتاق تمرین) پی دی نیم : سلام پسرا ، پسرا : سلام ، پی دی نیم : خب همون جور که گفتم داخل تست ی دختر به عنوان گریمور تهیونگ انتخاب شده و اون دختر ایشونه که اسمش امیلی رابرت هستش (همون طور که داخل پارت پیش گفتم آریانا برای اینکه شناخته نشه با شناسنامه مادرش وارد کمپانی شده پدر آریانا تاریخ تولد مادر اونو با تاریخ تولد خود آریانا مرتبط کرده) امیلی : سلام ، تهیونگ : سلام امیلی خوشبختم از آشنایی باهات ، امیلی : منم همین طور ، پی دی نیم : خب از اونجایی که اصلا وقت نداریم تهیونگ و امیلی باید با هم بیشتر آشنا بشن پس تهیونگ تو برو و امیلی رو با اینجا آشنا کن و اتاقش هم بهش نشون بده ، تهیونگ : باشه حتما با من بیا امیلی ، امیلی : باشه
(بیرون اتاق) تهیونگ : ی سوال بپرسم ؟ ، امیلی : البته بپرسید ، تهیونگ : تو کرهای نیستی درسته ؟ ، امیلی : خب راستش من دو رگه هستم پدرم کرهای هست و مادرم آلمانی ، تهیونگ : واقعا پس شبیه آلمانی ها هستی بیشتر به مامانت رفتی ، امیلی : خب آره اما من مادر و پدرم رو ۱ سالی میشه که از دست دادم ، تهیونگ : واقعا؟😢 ، امیلی : بله 😞 ، تهیونگ : ببخشید که یادت آواردم ، امیلی : عیبی نداره ، از زبان امیلی : این پسره واقعا خیلی سادس هرچی میگم باور میکنه😏 البته باید به اسم امیلی عادت کنم بهش عادت ندارم 😐 همه چی خوب بود تا اینکه یهو...
خب منتظر پارت بعد باشید ، ناظر لطفا منتشر کن :) ، میشه از داستانم حمایت کنید تا انگیزه بیشتری واسه نوشتن داشته باشم ممنونم😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بعدی زود 😐😑
حتما لاوم:)
عالی
ممنون
عالی بود عزیزم افرین😻
ممنون لاوم:)
واییی عالییی بود پارت بعد لطفاااااا🥺
مرسییی نفسم😍😘