
بلونا : ♡ من....هق هق....متاسفم ! ♤ فکر نکنم این رفتار شایسته پرنسس سلطنتی باشه ! سرم رو بالا آوردم. پسری مو طلایی با چشم های قرمز رو به روم ایستاده بود ولی چشماش حالت نارنجی داشتند و مثل من سرخ نبود . £ و..ولیعهد ! ولیعهد به کسی می گفتند که امپراطوری رو به ارث میبرد و پرنس اول به عنوان ولیعهد شناخته میشد . فکر کنم اسمش کامرون بود ! ♤ فکر کنم باید یکم تنبیه بشید . شمشیر رو روی زمین کشید . صداش گوش خراش بود، نزدیک گلو خدمتکار کرد و بعدش تمام. مایه قرمزی روی صورتم پاشید . فکر کنم اسمش خون بود. پسری مو سبز کنار کامرون بود . اومد نزدیک و گفت : ولیعهد فکر کنم درس عبرت گرفته باشند! من با چشم های کنجکاو به کامرون نگاه کردم ولی بعد نظرم به چیزی که بهش شمشیر می گفتند جلب شد. چهار دست و پا به شمشیر نزدیک شدم و لمسش کردم. سطح صافی داشت و خون روش می درخشید ! احساس کردم ازش خوشم اومده لی تا خواستم به سطح برنده اش دست بزنم کامرون هلم داد عقب و گفت : ازت دفاع کردم بخاطر افتخار رویس ها ! شمشیر بدرد دختر نفرین شده ای مثل تو نمیخوره ! از کلمه نفرین شده به شدت متنفر بودم.

با چند تا خدمتکار باقی مانده برگشتیم به قصر سرد ( برج سرد ). رسیدیم به قصر سرد منو خدمتکار ها با ترس بردند تو وان و منو تنها گذاشتند . ☆ سلام! صدای چی بود ؟ ترسیده بودم. ☆ نگران نباش من دوست توئم! ( بچه ها اشتباهی عکس هلپای بلونا رو گذاشتم عکس اصلی اینه ) ♡ می...میشه خودت رو نشون بدی ؟ ☆ سلام . یک موجود کوچولو بود یک پری کوچک! مو های کرمی رنگ داشت و چشم های یاقوتی ، بال های سیاه هیولا مانند و یک تیغ ! دم قلبی شکل . پیراهن سیاه با زبان قرمز . دو تا جوراب یکی سیاه و دیگری سفید ، یکی بلند و دیگری کوتاه ! خوشگل بود . پرسیدم : تو پری هستی ؟ ☆ یک جورایی آره ! به من میگن هلپا .هلپای سیاه ! اسمم آلیسا هست ولی خودم دوست دارم صدام کنند بلینا! ♡ هلپا ها مگه افسانه نیستند ؟☆ کدوم بی همه چیزی گفته من افسانه ام؟♡ نمی دونم ☆ ببین بچه جون من خدمتگذار تو هستم و ارباب من . من همیشه بهت خدمت میکنم ♡ تو زش....☆ کی زر زده من زشتم ؟ حتما کار اون لینا خنگ بوده! فکر کرده چون سفیده هر چی بگه درسته ! ♡خواستم بگم تو زشت نیستی خوشگلی ولی از کجا بهت اعتماد کنم! € خانم دارم میام. ☆ شب تو اتاق خوابت همه چیز رو توضیح میدم.
خدمتکار ها بعد از اینکه خشکم کردند اجازه دادند برم تو اتاق . تو اتاق من جز یک تخت کهنه و یک عالمه کتاب چیز خاصی نبود . یک کتاب جدید برداشتم و من ع.ا.ش.ق خوندن بودم . کلمات رو به تنهایی یاد گرفتم . اسم این کتاب : امپراطوری قبل از رویس بود ! رویس نام خانوادگی من بود . کتاب رو ورق زدم کلماتش زیادی سطح بالا بود ولی یک جمله بود که تونستم کامل بخونم : فلورا رایسان جانش را فدا کرد تا فرزند نفرین شده رو نجات بده ! فرزند نفرین شده کیه ؟روی تخت رو به سقف دراز کشیدم. دست و پاهام رو باز کردم و تصمیم داشتم چشم هام رو ببندم .☆ نخواب ببینم ♡ بلینا ؟ ☆ آره خودمم ♡ مگه قرار نبود شب بیای ؟ ☆ این برج کسل کننده چیز خاصی نداشت به خاطر همین الان اومدم تازه تا 30 دقیقه دیگه آفتاب غروب میکنه ♡ خب حالا میگی تو کی هستی و چی کارم داری ؟ ☆ باشه الان میگم .
اسم من آلیسا هست . یک پری راهنما کننده یا همون هلپا ! (helpa اینجوری خونده میشه ) من یک هلپا سیاه هستم که کارمون با جادوی سیاه و نفرین هست من دوست دارم بلینا صدام کنند ! تو هم به من میگی بلینا ! حالا درمورد تو تا حالا چیزی درمورد ققنوس شنیدی ؟ ♡ یک پرنده سرخ که با توجه به روح هر فرد قدرتی منحصر به فردی میده ؟ ☆ این یک افسانه هست ققنوس در حقیقت یکی از چهار حلقه هست ! ♡ چهار حلقه ؟ ☆ بذار یک داستان برات تعریف کنم ، یک زمانی جادو 4 استاد اصلی و منبع اصلی داشت : ققنوس ، شیردال ، اژدها، اقیانوس ققنوس از همه قویتر بود و در حقیقت جنسیت مرد داشت به عنوان فونیک شناخته میشد او ع.ا.ش.ق آکینا (اقیانوس ) میشه . اکینا که فکر میکرد که 3 نفر دیگه حق داشتن جادو ندارند با گول زدن فونیک جادو 3 نفر دیگه رو میدزده و میشه تنها منبع جادو و بعد 4 بال که خدمتگذار ققنوس بودند رو به سلطه خود درمیاره ! کسی این موضوع رو نمی دونست و اقیانوس فریبکار تا مدت ها به این نقش بازی و فرار ادامه داد تا بالاخره تبدیل به اقیانوس شد . او فهمید وقتی اقیانوس هست نمیتونه کسی رو کنترل کنه ! پس قدرتش رو به یک انسان میداد و اسمش رو پلکه اقیانوس میگذاشت !آخرین کسی که قدرت اقیانوس رو داشت و ملکه اش بود فلورا رایسان بود! که میشه جد تو
اون وقتی فهمید اقیانوس چه فریبکاری هست رفت دنبال 3 حلقه دیگر وقتی اقیانوس این رو فهمید یک جنگ آغاز کرد بین این امپراطوری و امپراطوری نروس! امپراطوری نروس ، امپراطوری تاریکی و این امپراطوری امپراطوری نور بود ! تنها جوری میشد این جنگ تموم بشه که خواهر دختر جد تو یک فلورتیا کاستال که بزرگترین پرنسس نور بود قربانی بشه نه فلورا و نه همسرش و نه هیچ کدوم از برادراش اینو نمی خواستند و اون در آخرین لحظه با اقیانوس معامله کرد و یک نفرین رو آغاز کرد سر تاریکی ولی یک سر این نفرین به یه نور هم می رسید ، اقیانوس میخواست این خاندان عذاب بکشند ولی نتونست چون بالاخره 3 حلقه دیگه او را پیدا کردند و تمام جادو اقیانوس رو بین خودشون تقسیم کردند اونا میخواستند اشتباه نفرین نور رو پاک کنند ولی نتوانستند پس جادوشون تقسیم شد : ققنوس میشد فرزند نفرین شده و دو شیردال و اژدها آبی به بدن دو نفر نفوذ می کردند که ربطی بزرگی به نفرین داشتند ولی اینکه اونا کی بودند و کجا هستند سال هاست که یک رازه!
پشماتون ریخت ؟ تازه اولشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نمیخوای بزاریییییی😐😐😐😐😐
تو بررسیه
امیدوارم برای پارت بعدی ناظر دغ ات نده... من برای پارت یک داستانم ۲۴ ساعت صبر کردم... در صورتی که قبلا داستانا زود منتشر میشدن😐💔
داره میده
میدونی منم داره دغ میده😹💔
این صفحه قفل شده است
برای بازیابی دوباره اطلاعات روی《پاسخ میدهم!》 کلیک کنید
پارت 3 تو بررسیه قبل از شروع داستان به زبان ساده توضیح دادم
حاجی این عالیههههه
وای خیلی خوبه و گیج کننده و پشم ریزون😐🗿
تو پارت بعد کامل بهتون توضیح میدم
بل🗿
عالیییییییییییییییییی
پشما ! برگردین! تقسیر من چیه
حس میکنم با اینکه داستان فلورا بدبخت تموم شده نمیتونه به آرامش دست پیدا کنه درسته؟
مرسییی
نه بلونا رو قراره مثل جدش آزار بدم
بیچاره
عالیییییی:>>>>>
مرسییییی
خب دوباره خوندم فهمیدم. تینا(دختر فلورا) باید ق.ربا.نی میشد ولی فلورا و باباش و جد و آبادش با اقیانوس قرار داد بستن؟ که نفرین شروع شد؟ درست گرفتم یا نه😹💔
نه ببین تینا وقتی خیلی کوچک بود خواهر بزرگترش که اسمش فلورتیا بود قربانی میشه و فلورتیا قبل از م.ر.گ.ش قرارداد با اقیانوس میبنده
شت.... گرفتم😹🚬💔
راستی نویسنده جان پارت یک داستانم تازه منتشر شده میخونیش لطفا؟🌚💕 اگر بخونیش قول میدم شخصیتا رو آزار ندم.... 😔💕
منظورت روزی روزگاری هست ؟
یسسس🌚💞
واااااوووو پارت بعدد
چشم
یه کلمه...
بی نظیر بود♡...
مرسی 💖💖💖
یعنی واقعا انگار داریم یه مانهو می خونم البته شاید یه روز مانهو شد چون ارزشش رو داره
تازه اگه یه روز منهو اش کردی می تونی تناسخیش کنی و کلیییییی طرح جدید
ولی به عنوان داستان عالیه
چشم ممنون عزیزم