
امیدوارم دوسش داشته باشید 😊 ناظر لطفااااا منتشر کن
از زبان آریانا : داشتم داخل راه رو شرکت قدم میزدم و به ۲ سال پیش فکر میکردم که باهاش اینجا بودم و با هم میگفتیم و میخندیدیم که یهو هی سان اومد و منو صدا زد ، ( هی سان دوست صمیمی آریانا هست و دختره ) هی سان : وای آریانا کجایی دو ساعته دارم دنبالت میگردم بیا آقای لی مین جلسه گذاشته و باید همه بریم گفت کار خیلی مهمی داره ، آریانا : باشه برو من میام ، هی سان : نه نه تو رو تنها بزارم ۲ ساعت دیگه میای بیا همین الان بریم تا نبرمت نمیرم بدو بیا ، آریانا : باشه 😑 ،
(داخل اتاق جلسه) لی مین : خب من امروز شما رو اینجا جمع کردم تا بهتون بگم ما قراره یک ماموریت انجام بدیم اونم به لتق ( برعکس بخون ) رسوندن یکی از آیدول های کیپاپه ، همه با هم داشتن پچ پچ میکردن که لی مین گفت : میدونم که این کار خیلی سخته اما ما کار های سخت تر از اینو انجام دادیم شما باید به من اعتماد کنید چون من هر کاری رو بخوام انجام میدم ، سوک : ما به شما اعتماد داریم اما این کار قراره به دست چه کسی انجام بشه ، لی مین : اگه صبر کنین الان بهتون میگم من تصمیم گرفتم این کار به دست خوشگل ترین دختر شرکت انجام بشه که اونم آریانا هست ، همون لحظه آریانا داشت آب میخورد که آب پرید تو گلوش و سرفه کرد ،
آریانا : اما آقای لی مین من نمیتونم این کار رو انجام بدم ، لی مین : من میدونم دخترم که تو تا حالا هیچ انسانی رو به لتق (برعکس بخون) نرسوندی اما این اولین تجربت میشه و از طرفی هم بهت اعتماد دارم که تو قشاع ( برعکس بخون ) هیچ پسری نمیشی پس این ماموریت رو به تو میسپارم ، آریانا : بله چشم پدر ، جلسه تموم شد و آریانا داشت میرفت سمت اتاقش که یکدفع سوک اومد طرفش
سوک : آریانا تو واقعا میخوای این کارو انجام بدی؟ 😥 اما نمیخوام از پیشم بری ، آریانا : من این کارو انجام میدم تا حداقل چند وقت ازت دور باشم😑 ، سوک : یعنی نشد یکبار گند نزنی که حالمون آخه چرا اینجوری میکنی با من ؟ ، آریانا : چون ازت بدم میاد 🙄 ، سوک : اما من متقشاع (برعکس بخون) هستم دختر ، آریانا : خب من ازت بدم میاد ، آریانا رفت تو اتاقش که همون لحظه پدرش اومد داخل اتاق و...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اولین کامنت عالی ❤💖
مرسی لاوم:)