
سلام سلاممممم
گذشته: دن: امیلیا میشه پیش من بشینی *گونه هاش گل میندازه ام: ام باشه حتما توماس و الکس: 😒🤢 امیلیا: تومس و الک (مخفف) *توماس گوشیش زنگ میخوره میره یک جا دیگه جواب بده الکس هم وقتی یک دختره رو میبینه خیلی نامحسوس میره پیشش* اما هم دست تام رو میگیره(ناظر جون فقط دست همو میگیرن) *اما قصد داره دن با امیلیا تنها باشه* چون دنیل میخواست یک چیزی به امیلیا بگه وقتی تنها شدن: دنیل: ام ام امیلیا امیلیا: هوم؟ 🙂 دنی: می خواستم میخواستم بپرسم امی: چی بپرسی
پارت جدید اینکه چی میخوری امیلیا یک لحظه سیم کشی ذهنش بهم ریخت * امیلیا: ام من من سیرم دن: مطمئنی امیلیا: ا اره *اونور داستان تام: اما اما: ها؟ تام: 😑😐ها؟ اما: بگو دیگه تام: اعصاب نداریا اما: اره ندارم چون خوب پیش نرفته نقشه تام: نقشه چی اما: بابا من فکر. میکردم دنیل میخواد از امیلیا 👫💍💏😍💖 کنه ولی اینطور نشد
ناگهان تارا به اما زنگ میزنه اما: سلام تارا خوبی ت: اره ممنون اما: حدس بزن کی اومده ت: چه میدونم روپرت؟ اما: نه بابا اینو وللش ت: نمیدونم اما: امیلیا ت: 😍😍😍😍🌹💋🌹💋🌹💋🌹💋 واقعاااااا *چون خیلی این دونفر همو خیلی دوست داشتن بخاطر همین انقدر ذوق کرد اما: خوبی؟
ت: اره اره الان کجایین؟ اما: رستوران جنگلی ت: اها باش بعد چند دقیقه تارا و کاترین پتینسون *خواهرن میان: واییییییی امیلیا رو که پیش دنیله تارا: سلام تام سلام اما کاترین: سلام اما * و به یک ایششی میکنه و میره کنار اما تام: سلام تارا اما: سلام عشقای من توماس: برمیگرده: سلام خانوما و دست کاترین رو😘😙💋میکنه کاترین: سلام توماس😂 تارا: راستی ما برای امیلیا یک کیک خریدیم
تام: برای چی اما: خاک بر سرم امروز تولد امیلیااسسسسس توماس: چییی الکس: سلام *روی صورت الکس پر😘😙💋 بود اما: ایی الکس صورتتو پاک کن الکس: اعه اینا چیه فکر کنم بارون ب. و. س ریخته همه: 😐🤕🤲🏻 توماس: اوکی اوکی حالا چیکار کنیم😐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پشمک صورتی....
یه سلامی یه درودی مثلا ما رو یادت نره
چه خبر نازنین؟
از بس گفتم امیلیا دیگه نمیتونم مث قدیم بگم نازنین😂🚶♀️
دنبالی🤍و ممنون میشم اگه دنبالم کنی🥺🤍⭐️
عالی بوود👍🏻
چه قشنگ بووود
امیلیااااااااا
چیززززز
هریییی کجاس
نمیدونم
اسپ اکش لوییسه
بخوای برات تایپ میکنم
نه نمیخواد
سلام قشنگم خوبی
♥
ممنونم خوشگل
جرررر پارممممم😂😂😂
عالیییییی بوددددد عشخممممممممممممم🥲💚🤍
😂
فالویی بفالوم
اوکی