
گفتم درک میکنم حتما خاطره بدی بوده فردا میبینمتون و رفتم به سمت ماشینم سوار شدم و سرمو تکیه دادم به صندلی با صدای برخورد چیزی به شیشه نگاهمو برگردوندم که کاگامی رو دیدم شیشه رو دادم پایین و سعی کردم روبه رو رو نگاه کنم با همون لحن همیشگی گفت چه عجب بعد مدت ها تونستم ببینمت
وقتی دید چیزی نمیگم ادامه داد نمیخوای حد اقل احوال پرسی بکنی به خاطر این حرف مجبور شدم نگاهش کنم و گفتم حالت چطور جواب داد خوبم سفر به آلمان خوش گذشت جواب دادم آره خیلی الان باید برگردم خونه بعدا باهم صحبت میکنیم جواب داد باشه راستی امروز رفته بودم خونتون
پدرت گفت نیستی میخواستم به دست خودت برسونم ولی دیگه نشد برگشتی خونه متوجه میشی و رفت دیگه بیشتر منتظر نموندم و حرکت کردم تا رسیدم خونه وارد شدم پدرم تو سالن پذیرایی نشسته بود رفتم جلو و گفتم سلام و نشستم کنارش گفت سلام کار چطور بود جواب دادم خوب بود راستی امروز کاگامی اومده بود اینجا جواب داد آره گفتم برای چی گفت هیچی چیز مهمی نبود
گفتم باشه پس من برم و ببرند شدم رفتم اتاقم صدای پیام گوشیم اومد دیدم نیمو پیام داده سلام ادرین یه خبری دارم که شاید خیلی خوش حال نشی دیگه واقعا داشتم نگران میشدم اون از غزیه تصادف و پیدا شدن یهویی کاگامی اینم از پدرم و نینو که معلوم نیست چی رو از من مخفی میکنن تو جواب نوشتم سلام چه خبری بعد از نوشتن پیام
دراز کشیدم رو تختم زیاد طولی نکشید که دوباره صدای پیام اومد دستم و بردن سمت گوشی رو از کنارم برداشتم نوشته بود خبر داری کاگامی قرار ازدواج کنه با خواندن این سریع از جا پریدم نشستم واقعا حتی فکرشم خنده دار که کسی کاگامی رو دوست داشته باشه همون طوری که نشسته بودم جواب نینو رو دادم
الان انتظار داری چی کار کنم برام مهم نیست و بلند شدم رفتم سمت میز که متوجه یه پاکت شدم پاکت رو میز و برداشتم واقعا فکر نمیکردم کاگامی انقدر پر رو باشه که کارت عروسی شو برام بیاره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییی
عالی بود آجی
مرسی
بعدی
عالی عالی عالی
مرسی
عالیییییییییییییییی
مرسی
عالیییی مثل همیشههه
مرسی
فالویی بفالوم
فالویی
عالی بود قشنگم
ممنون عزیزم
اولین لایک و کامنت
عالی بود اجی😍
مرسی
نظر لطفته
😉