سلام بچه ها نمیدونم چرا ولی بازم گفتین تو پارت 3 عشق جادویی کم نوشتم😞🙄ولی حتما سعی میکنم بیشتر بنویسم🙂😉این داستان خیلی قشنگیه که فقط و فقط تخیل ذهن خودمه با تشکر😜😑
خب بگم که اینجا اسمتون کارن میفیلی هست ولی من ا/ت استفاده میکنم که اگه خواستین اسم دیگه ایی رو در نظر بگیرید خب مشخصات تون:یه دختر مهربون و پاک که به راحتی با همه کنار میاد و میشه باهاش درد و دل کرد. دختری با چشمای مشکی موهای بُلَند و لخت قهوه ای سوخته با قدی متوسط و اندامی متناسب به یک دختر جوون. یک آرمی 10 آتیشه که هیتر کشه. با 22 سال سن و فوق لیسانس معماری. مادرت امریکایی و پدرت ایرانی هستن ولی خیلی با هم خوبن. تو بیست سالگی جهشی خوندی و توی 21 سالگی توی کره فوق لیسانس گرفتی و در حال حاضر یکی از معمار های خفن کره و دارای بزرگترین شرکت معماری کره هستی.
از زبان ا/ت(کارن) :ووش امروزم باید میرفتم سرکار😫ولی فردا پنجشنبست و تعطیل😉😍😜به همین امید از تخت خواب دل کندم و رفتم که مسواک بزنم و دست و صورتمو بشورم. بعد از مسواک زدنم که نیم قرنی از ساعت طول میکشه رفتم و صبحونه خوردم. ساعت رو دیدم. ساعت 7 و 15 دقیقه بود(قطعا صبحه دیگه😑) من باید 7 و 30 دقیقه اونجا باشم. رفتم تا آماده بشم که برم پیش به سوی شرکت با یک روز جدید و کلی پروژه و نقشه کشی های جدید. با اینکه سخت بود ولی من عاشق رشته ام بودمو کلی تو دانشگاه براش زحمت کشیده بودم. کفشامو پوشیدم و در خونه رو قفل کردم و وارد آسانسور شدم.
(نکته:کارن از این دختر هایی هست که به معجزه و جادو و جادوگر اعتقاد داره و تاحالا کلی معجزه تو زندگیش بوجود اومده که اعتقاد اونو به این موضوع محکم تر کرده و این دلیل اسم داستان هستش. ) ادامه اسلاید قبل:تو آسانسور اهنگ مورد علاقم پخش شد. حیف که اسانسور بود مگرنه میرقصیدم😂(آهنگ candy shop ) و بعد از پایین رفتن 14 طبقه با کمک آسانسور جان(تو پنت هاوس یک خونه 15 طبقه ای زندگی میکنه.) وارد پارکینگ شدم و سوییچ رو زدم تا قفل ماشین رو باز کنه. (ماشینش مرسدس بنزه) استارت رو زدم و مهم تر از همه چیز اهنگ گذاشتم(😂) سپس عینک را میزنم و در پارکینگ را به کمک ریموت پارکینگ باز کرده و ویراژ میدیم و در آخر در پارکینگ را می بندیم مغز ا/ت:خل شد باز😑 ذهن کارن:تو دخالت نکن(بهش میگن خو درگیری🤣و کار عادیه)
ذهن ا/ت:خیلی خب بسه دیگه بریم مغز:بریم آقامون بریم (خیلی خب برگردیم به بیرون از داخل🙄) بعد از 30 دقیقه:اینم از شرکت ووووووووش که چقدر ترافیک بود اخه مگه مردم کله صبح تو خیابونا چیکار دارن که انقدر شلوغه صبح ها مغز ا/ت:آی کیو خب میرن سر کار ا/ت: منطقی بود😶(ببخشید الان یادم افتاد استایل ا/ت رو بگم) (استایل ا/ت=یه شلوار سرمه ای با یه لباس زرشکی خیلی شیک و دستبند های زرشکی سورمه ای با یه گوشواره ست با دستبندش. مو هاشو باز گذاشته و دورش ریخته یه آرایش ملیح کرده (یه خط چشم نازک و ریمل و برق لب)
وارد شرکت شدم و به همه سلام کرد مو اون ها هم به من سلام کردن و تعظیم کردند. از خانم هه جونگ(منشی) برنامه هارو گرفتم و یک نگاهی انداختم. خب زیاد سرم شلوغ نبود ا/ت:ببخشید عزیزم من میتونم برگه ی برنامه هارو با خودم ببرم؟ هه جونگ:بله خانم کارن حتما😊ا/ت:ممنون خسته نباشی هه جونگ یه تعظیم میکنه و میشینه که به کارش ادامه بده و ا/ت با برگه ها به داخل اتاق خودش میره.
باز هم از زبان ا/ت:دوباره نگاهی دقیق به برگه کردمو دیدم که انگار اشتباه ندیده بودم واقعا باید برای کمپانی بیگ هیت برای بی تی اس اتاق مخصوص آیدل ها طراحی کنم(ایشون هم کلی کنسرت رفته هم کلی فن ساین🙄) خیلی خب پس باید روش خیلی تمرکز کنم(بایسش تهیونگ هست) بجز این برنامه فقط باید دو تا طرح ویلا و لیوینگ روم بکشم. خب چون برای طراحی پِلان ویلا و لیوینگ روم خیلی آسونه اول اونارو طراحی میکنم که وقتی برای بی تی اس دارم طرح میکشم کلی خلاقیت داشته باشم و کم نیارم مغز:حالا یجوری میگه کم نیارم که انگار مسابقه معماریه ایش ذهن:نخیر منظورم این بود که به عنوان بهترین معمار کره بتونم که فقط این همکاریم با بیگ هیت نباشه😌 مغز:حرفی ندارم
2 ساعت بعد:واییی بالاخره بعد از 2 ساعت اون 2 تا طرحم تموم شد وای خدا خیلی ذوق دارم که شروع کنم مغز:دِ شروع کن دیگه ذهن:باشه☺خب باید فکر کنیم ببینیم یه آیدل چیا رو تو اتاقش نیاز داره مغز:من ایده بدم؟ ذهن:بده😃 مغز:خب ببین سرویس بهداشتی باید باشه کتابخونه ی بزرگ برای گذاشتن آلبوم ها باشه یه قاب هایی رو کتابخونه برای اینکه عکساشو بزنه باید باشه دیگه یه سری کابینت و کمد برای گذاشتن وسایل دیگه و لباساش و دیگه....
دیگههههههه آهان باید یه سری تزئینات از خودش و گروهش باشه دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه ذهن:وای خیلی خوبن پس let, s go از زبان کارن (ا/ت) :5 دقیقه به ایده های مغز عزیزم و ذهن جان گوش کردم و واقعا حرفاشون به دردم خورد. 1 ساعت بعد:چون تمام ایده هامو داشتم سریع کشیدم و تمومش کردم. واقعا ایده های خوبی استفاده کردم مطمئنم هم بی تی اس و هم پی دی نیم از این خیلی خوششون میاد داشتم نقشم رو نگاه میکردم که...
خب اینم از داستان جدیدم امیدوارم لذت برده باشیم. طولانی نوشتم که کیف کنید تو چالش تست قبلم یکی گفت چون جای بد کات میکنم نویسنده خوبی نیستم. خوب من میخوام شما رو هیجانی کنم. خلاصه که دوستون دارم حمایت کنین بابای❤🧡💛💚💙💜🤍