جک های خیلی خنده دار فالوبک
یه روز یه بامیه به باباش میگه: میشه با دوستام برم بیرون؟! باباش میگه: آره پسرم، برو ولی زولبیا!
همین الان یه حس بدی بهم دست داد ولی من با هاش دست ندادم انقدر ضايع شد 😂😂
یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج میکنن. شب عروسی مورچه گم میشه و بعد از یک هفته پیداش میشه. بعد زرافه بهش میگه: این همه مدت کجا بودی؟ مورچه میگه: تو راه بودم که بیام بوست کنم.
میدونین اگه فیل لباس آبی بپوشه باباش بهش چی میگه؟ میگه: وای چقدر بهت میاد. حلا اگه همون فیله لباس صورتی بپوشه باباش چی بهش میگه؟ میگه قبلی بیشتر بهت میومد. حالا اگه فیله لباس قهوهای بپوشه باباش بهش چی میگه؟ میگه: بسه چقدر لباس عوض میکنی!
به یه نفر میگن یه میوه شیرین نام ببر. میگه خیار. میگن خیار که شیرین نیست. میگه با چایی شیرین بخوری نظرت عوض میشه.
من یه مدت هدفم این بود وکیل بشم برم قوه غذاییه یکم غذا بخورم… بعدا فهمیدم اون یه چیز دیگست، برای همین کل زندگیم خراب شد…😂😂
خانمه پشت فرمون بود چراغ سبز شد نرفت ، زرد شد نرفت ، قرمز شد نرفت افسره رفت بغلش گفت خانم شرمنده ما همین سه رنگ و داریم پسندتون نشد؟😂😂
یه مار و یه جوجه تیغی باهم ازدواج میکنن بچشون میشه سیم خاردار
یک روز دوتا سیاره داشتن دعوا میکردن. نپتون میگه «آقا ولش کن همیشه حق با مشتریه…»
فالوبک بالا رو هم بخون
اه اه ( با لحن ژوله ) 😑😂
برای بار حدودا هزارم توی نیمه شب پا به اون زیرزمین ک همشون جمع شده بودن گذاشت و مثل همیشه به خاطر قد بلندش سرش به چهار چوب در برخورد کردیجورایی این صدای(تق)نشونه یونجون بود
های🌝✨
این ی تیکه از فن فیکشن منه و تا پارت⁶توی صفحم هست
خوشحال میشم اگه حمایتش کنی🧡🥺
ادمین مایل به پین؟💙🐬